موسيقي و ادبيّات- عجايب هفتگانه

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 09:30 بازدید: 942 نویسنده: طغرل طهماسبي

     در (جیزه)گيزا، غرب قاهره‌ي امروزي، سه هرم از فراعنه سلسله‌ي چهارم، به نام‌های خوفو يا خئوپوس (Cheops) (به معنای کسی که به افق تعلّق دارد)، خفرع (Khafre) يا خفرن (يعنی بزرگ) و منكورع (Menkaure) يا موكرينوس (به معنای ملکوتی) وجود دارد. هرم‌های سه‌گانه، عظيم‌ترين و باشکوه‌ترين بناهای دوره‌ي پادشاهی کهن هستند که جزو عجايب هفت‌گانه‌ي جهان باستان نيز محسوب می‌شوند. اين هرم‌ها كه از حدود سال 2550 پيش از ميلاد ساخته شده‌اند، با رمز و علم پنهاني ارتباط پيدا كرده‌اند و نمادهای«حکمت ازلی» ، «سرزمين مصر»، «پايداری ابدی» و «فنون جادوگری» بودند. اهرام چيزه نقطه‌ي اوجي در تكامل شيوه‌ي معماري مقابر مصر در دوره‌‌ي پادشاهی کهن است كه با ساختن مصطبه‌ها، مقابر اوّليّه‌ي مصريان که غالباً آجری يا سنگی بودند، آغاز و با هرم پلکانی زوسر پيشرفت کرد...

toghrol7

بقيه در ادامه‌ي مطلب (براي كاربران عضو)


(1)

اهرام ثلاثه‌ي مصر

يگانه بازمانده‌ي عجايب هفتگانه‌ي جهان باستان

     در (جیزه)گيزا، غرب قاهره‌ي امروزي، سه هرم از فراعنه سلسله‌ي چهارم، به نام‌های خوفو يا خئوپوس (Cheops) (به معنای کسی که به افق تعلّق دارد)، خفرع (Khafre) يا خفرن (يعنی بزرگ) و منكورع (Menkaure) يا موكرينوس (به معنای ملکوتی) وجود دارد. هرم‌های سه‌گانه، عظيم‌ترين و باشکوه‌ترين بناهای دوره‌ي پادشاهی کهن هستند که جزو عجايب هفت‌گانه‌ي جهان باستان نيز محسوب می‌شوند. اين هرم‌ها كه از حدود سال 2550 پيش از ميلاد ساخته شده‌اند، با رمز و علم پنهاني ارتباط پيدا كرده‌اند و نمادهای«حکمت ازلی» ، «سرزمين مصر»، «پايداری ابدی» و «فنون جادوگری» بودند. اهرام چيزه نقطه‌ي اوجي در تكامل شيوه‌ي معماري مقابر مصر در دوره‌‌ي پادشاهی کهن است كه با ساختن مصطبه‌ها، مقابر اوّليّه‌ي مصريان که غالباً آجری يا سنگی بودند، آغاز و با هرم پلکانی زوسر پيشرفت کرد.

برای ساخت اهرام، تعدادی شيب راهه آجر فرش احداث گرديد و تخته سنگ‌های آهکی را که از معادن آن سوی نيل با قايق به آنجا منتقل می‌شدند، به احتمال با استفاده از غلطک‌های چوبی (در آن زمان هنوز چرخ اختراع نشده بود) روی اين شيب راهه‌ها به بالا منتقل می‌کردند. 

در جلوی هر هرم، معبد کوچکی قرار داشت که با گذرگاهی سنگفرش به معبدی ديگر که در دره نيل، در حاشيه‌ي مزارع واقع بود، می‌پيوست. ورود به معبد واقع در درّه از طريق مجرايي از رود نيل ممکن بود و هنگام جاری شدن سيل، با قايق به آنجا رفت و آمد می‌کردند.

در دو سوی اهرام، هرم‌هايي کوچک با طرحی منظّم و دقيق وجود داشت که ويژه‌ي اعضای خاندان سلطنتی بود و تعدادی مصطبه نيز به مقام‌های بلندپايه‌ي درباری اختصاص داشت. جهت هرم‌های سه‌گانه، شمالی ـ  جنوبی است؛ هرم‌های خوفو و خفرع نيز بر روی محوری مايل در امتداد يکديگر ساخته شده اند.

در مورد استفاده از فرم‌های هرمی شکل، «هلن گاردنر» در کتاب «هنر در گذر زمان» چنين نگاشته است:

«... وقتی پادشاهان سلسله‌ي سوم، اقامتگاه دايمی خود را به ممفيس انتقال دادند، تحت تأثير هليوپليس بود، قرار گرفتند. اين شهر، مرکز کيش نيرومند «رع» ـ خدای آفتاب ـ  بود که بتش به صورت يک سنگ هرمی‌شکل به نام «بن بن» ساخته شده بود. در دوران سلسله‌ي چهارم، فراعنه‌‌ي مصر، خود را فرزندان «رع» ناميدند و به همين علّت از آن پس کوشيدند او را بر روی زمين مجسّم کنند. بنابراين، فراعنه‌ي ديگر، فاصله‌يی با انتقال از اعتقاد به مجرد روح و قدرت رع در سنگ هرمی شکل «بن بن» تا اعتقاد به نگهداری از روح و جسم خداگونه‌ي خودشان به همان طريق مشابه در درون مقبره‌های هرمی شکل نداشتند.»

1ـ هرم خوفو :

خوفو (خئوپس)، دومين پادشاه سلسله‌ي چهارم بود که از حدود سال 2551 پيش از ميلاد به مدّت نزديک به ربع قرن بر مصر حکومت نمود. وی مجموعه‌ي «گيزا» را در چهل کيلومتری شمال داشور، نزديک قاهره‌ي مدرن و شهر تاريخی و کهن ممفيس، پايه‌گذاری کرد. اين مجموعه دارای پنج عنصر اصلی است: اهرام خوفو، خفرع و منکورع، تنديس ابوالهول و معبد درّه‌يی هرم خفرع. از اهرام سه‌گانه چـيزه، هرم خـوفو، كهن‌ترين و بزرگ‌ترين است و تاريخ ساخت آن به حدود سال 2570 پيش از ميلاد باز می‌گردد. اين بنای يادمانی سنگی بسيار عظيم، به «هرمی که مکان طلوع و غروب خورشيد است»، شهرت داشت. 

به استثناي اتاقك تدفين، توده‌ي غول‌پيكري از بنايي با سنگ آهك يا كوهي از سنگ است كه مطابق همان اصول ساختماني هرم پلّه‌دار پادشاه زوسر در سقاره ساخته گرديده. لازم به ذکر است که تمامی سنگ‌های به کار رفته در ساخت اهرام، بدون ملات در کنار يکديگر کار گذاشته شده‌اند.

زاويه‌ي شيب پهلوهای هرم خوفو 54 درجه و 54 دقيقه است که ضابطه‌يی برای ساخت هرم‌های بعدی در مصر شد. طول ضلع هر قاعده اين هرم 364/230 متر، طول هر يال 217متر، بلندای اصلی آن حدود 75/145 متر و ‌ارتفاع كنوني آن حدود 18/137 متر است و قاعده‌ي هرم 37/5 هکتار زمين را فرا گرفته است. در ساخت اين بنای عظيم نزديک 000/300/2 قطعه سنگ در 210 رديف سنگ چين به کار رفته که هريک وزنی بين 2 تا 15 تُن داشته‌اند (وزن متوسّط سنگ‌ها 5/2 تن می‌باشد). در برخی منابع که در رابطه با ويژگي‌های منحصر بفرد اين بنای عظيم منتشر گرديده، جرم هرم خئوپس را برابر يکصد ميليونيوم کره‌ي زمين تخمين زده‌اند.

هرم خوفو بزرگترین هرم در بین اهرام مصر است. این بنا که قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین بنا در بین عجایب هفتگانه می‌باشد تنها بنایی است که در حال حاضر وجود دارد . هرم خوفو در 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است. این هرم بلندترین بنای ساخته دست بشر از 4400 سال پیش تا سال 1889 بود؛ زمانی‌که برج ایفل با ارتفاع 300 متر ساخته شد. محدوده هرم خوفو به اندازه‌ي 6 قطعه زمین شهری عظیم می‌باشد . بیشتر سنگ‌های به کار رفته در این بنا به بزرگی سنگ‌های عظیمی هستند که به وسیله کامیون حمل می‌شوند. سطح خارجی زمختی که ما امروزه از این هرم می‌‌بینیم مقبره‌ي فرعونی به نام «خوفو» بوده که درآن زمان پوشیده شده از سنگ‌های آهک صیقلی و زیبایی بوده است. فرمانروایان بعدی این سنگ‌های با ارزش را متعاﻗﺒاً برای ساختن بناهای خودشان می‌دزدیدند. این عمل باعث شد که از ارتفاع هرم 5 درصد کم شود و به ارتفاع فعلی‌اش که 138 متر است برسد . هرم خوفو دارای سه اتاق دفن اجساد است . اتاق اوّل محلّ دفن شاه، اتاق دوم محلّ دفن ملکه و اتاق سوم که برای رد گم کردن دزدان هرم بوده است.  

2ـ هرم خفرع :

خفرع، چهارمين پادشاه سلسله‌ي چهارم و پسر (يا برادر؟) خوفو بود. وی دومين هرم بزرگ گيزا و تنديس عظيم‌ابوالهول را احداث نمود که اين دو در حدود سال 2530 پيش از ميلاد ساخته شدند. خفرع از حدود 2558 پيش از ميلاد به مدّت 26 سال بر مصر حکومت کرد.

هرم خفرع که در جنوب غربی هرم بزرگ خوفو واقع گرديده، 5/136 متر ارتفاع دارد (درحالي‌که بلندای اصلی آن 5/143 متر بوده)، طول هر قاعده آن 8/215 متر و زاويه‌ي شيب هرم 53 درجه و 20 دقيقه می باشد. در تصاوير، هرم خفرع به دليل واقع شدن بر سطحی بلندتر نسبت به هرم بزرگ خوفو، مرتفع‌تر به نظر می رسد.

در دوران پادشاهی کهن، ساخت ورودی در بخش شمالی اهرام، رو به سوی ستاره‌ي قطبی، بخشی از مقرّرات دينی بوده است. در تمامی هرم‌ها اين موضوع رعايت شده؛ تنها استثناء، هرم خفرع است که در پهلوی شمالی دارای دو ورودی می باشد.

پس از ساخت قاعده‌ي اهرام، بدنه‌ي آن‌ها را با سنگ‌های آهک سفيد و برّاق می‌پوشاندند؛ پوشـش از رأس هرم رو به پايين صورت می‌گرفت. بدين ترتيب که قطعات سنگ آهکی را روی پلّه‌ها قرار می‌دادند و بين آن‌ها را پر می‌کردند، سپس آن‌ها را می‌تراشيدند و رو به پايين صاف می‌کردند تا زاويه‌ي مناسب پيدا کند و ظاهرشان برّاق شود. تمامی اهرام به جز هرم پلکانی زوسر، ميدوم و منکورع، دارای پوشش بوده‌اند. هنوز بخشی از پوشش آهکی رأس هرم خفرع موجود است، امّا سنگ‌های پوششی هرم خوفو را در قرون وسطی برای استفاده در ساخت بناهای قاهره کنده‌اند.

هرم منکورع :

منکورع، پنجمين پادشاه سلسله‌ي چهارم و پسر خفرع بود که از حدود 2532 پيش از ميلاد به مدّت 29 سال بر مصر حکمرانی کرد. وی کوچک‌ترين هرم را در فلات گيزا احداث کرد که سومين هرم از مجموعه‌ي اهرام سه‌گانه است. اين هرم 5/66 متر بلندا داشته که امروزه به 62 متر تقليل يافته است. زاويه‌ي شيب هرم 51 درجه و 20 دقيقه و طول قاعده‌ي آن 5/108 متر می‌باشد و در بخش جنوب غربی دو هرم عظيم همجوار خود جای گرفته است. هرم مذکور نيز حدود سال 2510 پيش از ميلاد بنا گرديد.

هرم منکورع دارای سنگ‌های دو رنگ می‌باشد: نيمه‌ي بالايي آن توسّط سنگ‌آهکی سفيد پوشيده شده، درصورتي‌که در بخش زيرين آن از سنگ‌های گرانيتی سرخ‌فامِ منطقه‌ي آسوان استفاده گرديده است. اين هرم بسيار شـايان توجّه می‌باشد، چون تنها هرم سلسله‌ي چهارم پادشاهی مصر است که دارای 16 رديف سنگچين از جنس گرانيت می‌باشد و چنين پيش‌بينی شده بود تا سطح اين هرم با سنگ‌ـهای گرانيتی پوشيده شود، امّا به دليل مـرگ ناگهانی منکورع اين امر هرگز تحقّق نمی‌يابد و هرم مذکور فاقد روکش باقی می‌ماند.

4ـ ابوالهول :

از ديگر عناصر قابل ذکر در مجموعه‌ي گيزا می‌توان به تنديس عظيم و اعجاب‌آور ابوالهول (مجسّمه‌ي مرگ) اشاره داشت. اين تنديس که در فاصله‌ي 400 متری از اهرام سه‌گانه و شمال معبد درّه‌‌يي خفرع قرار دارد، به نام پاسدار و نگهبان اهرام نيز ناميده شده است.

سر و قسمت جلوی مجسّمه‌ي ابوالهول از تخته‌سنگی يکپارچه و طبيعی به طول 57 متر، عرض 6 متر و بلندای آن نيز 6/18 متر است، تراشيده شده؛ پهنای چهره حدود 4 متر و پاها و ساير قسمت‌های بدن را با سنگ چين و آجر تکميل کرده‌اند. چهره‌ي اين تنديس، به احتمال صورت خفرع، فرزند و جانشين خوفو و بدن آن، هيكل شير می‌باشد. بسياری معتقدند که ابوالهول چيـزه، مظـهر خدای خـورشـيد (رع ـ هراخت) است و حتّی ممکن است در زمان واحد، مظهر خدا و فرعون بوده است.

مجسّمه‌ي ابوالهول،کهن‌ترين و بزرگ‌ترين تنديس دنيای باستان است که علي‌رغم صدمه‌های فراوانی که در دوران استيلای اعراب به آن وارد شده و باعث از بين رفتن بخشی از چهره‌ي آن گرديده است، با ابهّت‌ترين مظهر سلطنتی فراعنه به حساب می‌آيد.

ابوالهول روي به سمت شرق دارد و در ميان پنجه‌های آن نيز معبد کوچکی ساخته شده است. سنگ‌های به کار رفته در معبد، غالباً از تراش تخته سنگ طبيعی که پيکره‌ي ابوالهول را تشکيل می‌دهد، به دست آمده و وزن برخی از آن‌ها به بيش از 200 تن می‌رسد.

در دوره‌ي پادشاهی ميانه و جديد، تعداد زيادی ابوالهول در اندازه‌های مختلف از مصر باستان به دست آمده است. شايد بتوان ابوالهولی که سر آن شبيه رامسس دوم ـ فرعون سلسله نوزدهم ـ ساخته شده است را آخرين آن‌ها دانست که در مصر تراشيده شده است. بيشـتر ابــوالهـول‌ها را مشابه فرعون وقت می‌تراشيده‌اند.

معبد درّه‌يی هرم خفرع :

اين معبد در 400 متری شرق مجموعه‌ي اهرام واقع شده است و با روش تير باربر و ستون با مقطع مربّع شکل، به صورت کاملاً يکپارچه از سنگ خارای سرخ پاکتراش و صيقلی احداث گرديده. تنها تزيين به کار رفته در اين معبد، تنديس‌هايي است که در امتداد ديوار به صورت رديفی قرار داشتند. کف معبد نيز از سنگ‌های مرمر سفيد پوشانيده شده بود.

به دليل عدم استفاده‌ي مصريان باستان از سيمان، برای برافراشتن ستون‌ها، ابعاد و تناسبات آن‌ها را بزرگ در نظر می‌گرفتند. هنگام ايجاد تالارهای ستون‌دار نيز در بيشتر موارد، رديف ستون‌های ميانی را بلندتر از ستون‌های کناری درنظر می‌گرفتند تا يک رديف پنجره زير سقفی برای رساندن نور خورشيد به درون بنا در آن بخش تعبيه کنند. چنين شيوه‌ي ساختمان سازی به صورت ابتدايي در معبد درّه‌يی هرم خفرع رعايت شده است. به نظر می‌رسد که اين رديف پنجره زير سقفی از ابداعات مصريان باشد، نوآوری که تا به امروز به عنوان يکی از عناصر مهمّ معماری، مورد استفاده واقع می‌گردد.

رمزگشايي در هرم بزرگ

ابزارهاي مدرن، ناتوان از كشف رازهاي اهرام ثلاثه

     يكي از اسرار و رموز اهرام ثلاثه‌ي مصر به جاي آن كه با ابزارهاي جديد رمزگشايي شود پيچيده‌تر شد. باستان‌شناسان براي اوّلين بار در تاريخ ۴۵۰۰ ساله‌ي اين اهرام با استفاده از يك روبوت پيشرفته به درون بخشي از هرم بزرگ نفوذ كردند كه تاكنون هيچ‌كس به آن قسمت نه وارد شده بود و نه وسيله‌يي مجهّز به حس‌گر و يا دوربين به آنجا فرستاده بود. «زهي حواس» از مصرشناسان بسيار معروف در برنامه‌ي زنده‌يي كه از شبكه‌ي تلويزيوني نشنال جئوگرافيك پخش مي‌شد روبوت اين تيم را براي روشن شدن اسرار اين بخش از اهرام به درون فرستاد امّا با يك مانع جديد برخورد كرد كه بر پيچيدگي اوضاع افزود. فايق آمدن براين پيچيدگي يك سال تلاش و فن‌آوري‌هاي جديد را مي‌طلبد. طيّ اين برنامه‌ي زنده‌ي تلويزيوني «حواس» يك تابوت سنگي منقوش را كه در يكي از اين مقبره‌ها مهر و موم شده بود بازكرد. درون اين تابوت اسكلت دست نخورده‌ي يكي از مقام‌هاي ناظر ساخت اين اهرام به دست آمد.

اين بخش از اهرام در قرن‌هاي گذشته همواره رمزآلود بوده و تاكنون هيچ‌كس به آن سوي قطعات ساخته شده از سنگ آهك با دستگيره‌هاي مسي دسترسي پيدا نكرده است. اين قطعات سنگ آهك به اين بخش دالان مانند محكم متّصل شده است. سازندگان اين بخش اسرارآميز از آن به عنوان ابزار صيقل استفاده كرده‌اند.

در اين اكتشاف كه نتيجه‌ي آن افزودن بر اسرار اهرام مصر بود علاوه بر حواس ـ كه رياست شوراي عالي ميراث فرهنگي مصر را برعهده دارد ـ كاشفان مجموعه‌ي عظيم نشنال جئوگرافيك كه اكنون در مصر اقامت گزيده‌اند شركت داشتند. «حواس» كه خود را در مقابل مانعي جديد يافته بود و امكان ادامه‌ي كار با روبوت وجود نداشت گفت: «به نظر مي‌رسد كه پشت اين در، چيز مهمّي‌ مخفي شده باشد. كارشناسان اهرام مصر مي‌گويند اين كشف جديد توسّط روبوت‌هاي پيشرفته در ۱۳۰ سال اخير بي‌نظير بوده است و براي ادامه‌ي كار نياز به زمان بيشتر و تجزيه وتحليل عيمق‌تر است.

باستان‌شناسان حدس مي‌زنند كه اين بخش از اهرام حاوي اشياي دست‌ساز باارزش نظير پاپيروس، ابزار مخصوص ساخت اهرام ثلاثه و يا مجسّمه‌ي فرعون خوفو، سازنده‌ي اهرام در آن قسمت جاسازي شده باشد. هيچ بعيد نيست كه اصلاً درون اين بخش از اهرام هيچ چيز يافت نشود. «حواس» مي‌گويد حتّي اگر پشت اين درهايي كه امروز به روي ما بسته هستند، هيچ چيز نباشد چندان مهم نيست. اگر روشن شود كه پشت آن چيزي نيست حدّاقل خيال همه راحت خواهد شد. علاوه بر شبكه‌ي تلويزيوني نشنال جئوگرافيك شبكه‌ي تلويزيوني فاكس نيز هنگام بازكردن تابوت سنگي، تصاويري را به صورت زنده پخش كرد. روستاي سازندگان اهرام اخيراً در ۱‎6كيلومتري اهرام كشف شده است، دانشمندان باستانشناسي به دليل آن كه با خط هيروگليف آشنا هستند نام صاحب تابوت را Ny Swt Wsrt خوانده‌اند. آن‌ها معتقدند كه اين تابوت متعلّق به يكي از ناظران ساخت اهرام بوده است. جهت قرارگرفتن اسكلت در تابوت روي به شرق يعني طلوع خورشيد بود. جمجمه‌ي اين اسكلت كاملاً سالم باقي مانده است. در دوراني كه اهرام در حال ساخته شدن بود، موميايي كردن هنوز در مراحل آزمايشي خود به سر مي‌برد، و براي همين اجساد سازندگان اهرام معمولاً موميايي نشده يافت شده‌اند. در درون اين تابوت شئ دست‌ساز با ارزشي يافت نشده است.

از اين استخوان‌هاي به دست آمده به دقت و با انواع متدها از جمله اشعه‌ي ايكس عكسبرداري مي‌شود تا زمان و علّت مرگ مشخّص گردد. اين كشف حايز اهمّيّت است چون اسكلت به دست آمده از يك سازنده‌ي عادي است و اين اسكلت مربوط به پادشاه يا افراد وابسته و نزديك به فراعنه نبوده است.
اين اسكلت كه مربوط به چهارهزار سال پيش است قديمي‌ترين تابوت سنگي منقوش دست نخورده‌يي است كه به دست باستان شناسان مدرن معاصر رسيده است.

«حواس» مي‌گويد: «حدود 10 سال است كه در اين گورستان حفّاري كرده‌ام امّا در اين مدّت با مورد دست نخورده‌يي مانند اين مواجه نشده بودم. اين مرد حتماً آدم حسابي بوده است اين موضوع را مي‌توان از نحوه‌ي ساخت مقبره‌ي او حدس زد. لقبي كه براي وي نوشته شده از اين قرار است: «ناظر اجرايي منطقه يا شهردار شهر سازندگان اهرام». مقبره‌ي اين ناظر يكي از مهيّج‌ترين يافته‌هاي اخير در روستاي سازندگان اهرام در جنوب اسفينكس است.

مارك لنهر ـ مدير پروژه‌ي نقشه‌كشي پلاتوي گيزا  ـ معتقد است كه روزانه ۲۰هزار نفر براي ساخت اين اهرام بين اين روستا و اهرام در رفت و آمد بودند. ساختمان‌هايي كه در اين روستا ساخته شده بود، شباهت زيادي به استراحتگاه سربازان يا خوابگاه دانشجويان داشته است كه مي‌توانست تا دوهزارنفر كارگر را در خود جاي دهد. باستان‌شناسان با حفّاري خود شواهدي پيدا كرده‌اند كه نشان مي‌دهد آن‌ها از مس براي ساختن ظروف پخت و پز استفاده مي‌كردند.

لنهر مي‌گويد: «تمام شواهد دالّ بر وجود شهري بزرگ و گمشده است كه تا پيش از ما كسي از وجود آن اطّلاعي نداشته است.»

در هرم بزرگ خوفو تيم «حواس» در اتاقي كه به اشتباه به اتاق ملكه معروف شده است اردو زدند. هنوز شواهد و ادلّه كافي براي قضاوت با قاطعيّت در مورد اين اتاق وجود ندارد. در داخل اين اتاق دوستون (shaft) وجود دارد. صاحبنظران درباره‌ي دليل ساخته شدن اين ستون‌ها به قصد و منظور خاصّي دست نيافته‌اند. در هر سه هرم اين الگو منحصر به فرد است و در طي دوره‌ي پادشاهي قديم old king dow  در ۲۵۷۵ سال پيش از ميلاد مسيح تا ۲۱۵۰ سال پيش از ميلاد مسيح ساخته شده است. اعتقادي در آن زمان بوده است كه اين ساختارها، دالان‌هاي سفر فراعنه به زندگي آخرت را فراهم مي‌كردند. لنهر نيز درتوصيف خود به وجود چنين تئوري‌هايي اشاره كرده است. اوّلين تحقيق و تفحّص به سبك مدرن از اوايل دهه ۹۰ آغاز شد. رادولف كانتنبرنيك، روبوتي را به درون اين دالان فرستاد. اين روبوت بعد از طيّ ۶۵ متر در مقابل يك سنگ متوقّف شد. بعد از يك دهه تلاش با استفاده از همان روبوت‌هايي كه در حادثه‌ي يازده سپتامبر مورد استفاده قرار گرفت، اين بار دانشمندان مصمّم بودند كه پرده از اين اسرار بردارند، امّا ظاهراً هنوز ابزارهاي بشري نياز به تكامل و بهبود دارد.

*****

 (2)

باغ‌هاي معلّق بابِل

     در سال 1898 ميلادي باستانشناس آلماني ـ «روبرت كلدوي» ـ در حدود 90 كيلومتري جنوب بغداد در عراق امروز، در سواحل رود فرات جستجو در پيِ ويرانه‌ها و بقاياي شهر غرق شده‌ي بابل را آغاز نمود.

بابل، (كه در عهد عتيق ـ تورات ـ از آن با همين نام ياد شده است)، در تاريخِ بيش از سه هزار ساله‌ي خود، سه بار تا پيِ ديوارهاي شهر، منهدم شده و همواره ديگربار از نو ساخته شده بود، امّا در نهايت اين شهر در قرن‌هاي 5 و 6 پيش از ميلاد، تحت سلطه و حكمراني پارس‌ها و مقدوني‌ها قرار گرفت.
بابل نخستين شهر جهانيِ تاريخ بشريّت محسوب مي‌شود و قبل از هر چيز به خاطر سه اثر ساختماني برجسته، كه براي اهل فن و حرفه‌ي زمان خود جنجال‌برانگيز محسوب مي‌شدند، يعنی: براي برج بابل، براي ديوارهاي عظيم و مستحكم كه به دور شهر كشيده شده بود و براي باغ‌هاي معلّق سميراميس، مشهور و معروف شده بود.

حال «كلدوي» از سوي شركت آلمانی  مشرق زمين، در برلين مأموريّت داشت به جستجوي اين سه اثر هنري فنّي عجيب بپردازد و آن‌ها را از دلِ زمين حفّاري كند. اين باستانشناس 18 سال از عمر خود را در اجراي اين مأموريّت سپري كرد؛ او براي اين كه بتواند با توده‌ي عظيم خرابه‌ها و ويرانه‌ها دست و پنجه نرم كند، دستور داد يك خطّ كامل نقّاله‌ي حفّاري براي انجام اين كار از اروپا به محل بياورند تا اینکه برج بابل را يافت، معبدي بزرگ و مطبّق و در عين حال درون پُر كه به افتخار خداي كشور بابل، «مردوك» برپا شده بود. در هر صورت، از اين اثر ساختماني كه ارتفاع آن 90 متر بوده و بر روي سطح چهارگوشي كه هر ضلعش نيز 90 متر طول داشته، بنا شده بود؛ تنها تعدادي از پايه‌هاي اصلي بنا و تلّ عظيمي از خاك‌هاي آثار مخروبه باقي مانده بود.

«كلدوی» همچنين ديوار شهر بابل را، كه عظمتش تعجّب جهانيان زمان خود را برانگيخته بود، پيدا كرد: ديوار به قدري عريض بود، كه دو ارّابه‌ي اسبي مي‌توانستند روي آن به راحتي درکنار هم حركت كنند. اين ديوار، تمام شهر، مجتمع قصرها و نيز يك قطعه زمين مسطّح و بزرگ را در بر مي‌گرفت. اين قطعه زمين احتمالاً براي مردمي كه خارج از ديوار زندگي مي‌كردند، هنگام حمله‌ي احتمالي دشمن به عنوان پناهگاه در نظر گرفته شده بود. کلدوي از اين اثر ساختماني عظيم نيز فقط پايه‌هاي اصلي ديوار را كه تا 12 متر ارتفاع داشتند و تلّ عظيمي از ويرانه‌ها را يافت. امّا باغ‌هاي معلّق معروف كجا بود؟

اين پژوهشگر آلماني پس از اينكه سال‌هاي طولاني به سختی و با ناكامي به دنبال اين اثر ساختماني گشته بود، يك روز در گوشه‌ي شمال شرقي مجتمع بي‌حد و مرز كاخ‌هاي سلطنتي، در عمق يك متري از سطح خاك و خرابه، به ساختماني برخورد كه مشابه آن را تا به حال هرگز نديده بود؛ اين پي از دوازده اتاق باريك و دراز كه هم انداز‌ه‌ی يكديگر بودند تشكيل مي‌شد، كه  بر خلاف تمام ديگر آثار ساختماني كشف شده در بابل، از سنگِ تراش داده درست شده بود. اين دوازده اتاق در دو سوي يك راهروي مياني رديف شده بودند؛ سقف اين اتاق‌ها از آجر (خشت پخته) بنا شده و چنان محكم و قطور بود، كه ظاهراً منظور از ساخت آن تحمّل بارهاي سنگين بوده است. ديوارها و ستون‌ها تا 7 متر قطر داشتند. چيز ديگري كه كلدوي در اين خرابه‌ها، درست در كنار اثر ساختماني طاقْ گنبدي دوازده اتاقه كشف كردكه كمتر از آن اتاق‌هاي نادر، عجيب نبود، يك حلقه چاه بود. اين چاه از يك دهانه‌ي حلقويِ مركزي و دو دهانه‌ي گوشه‌دار كوچك‌تر تشكيل شده بود. چرخ چاهي كه به اين چاه تعلّق داشته و احتمالاً از چوب و طناب‌هاي كلفت تشكيل مي‌شده، باقي نمانده بود. كلدوي مدّتي طولاني انديشيد، كه اين زير زمين طاقْ گنبدي، چه چيزي را مي‌توانسته تشكيل بدهد؟ آنگاه او پاسخ را يافت. وی در بسياري از نوشته‌هاي يونانيان و روميان، و همچنين بر روي كتيبه‌هاي سنگي خطّ ميخي زمان بابلي‌ها، سرنخ‌هايي به دست آورد كه در بابل فقط در دو نقطه سنگِ تراش داده به كار رفته بوده است: در ديوار شمالي «قصر» يا كاخ و سراي سلطنتي بابل، و در «باغ‌هاي معلّق سميراميس». سنگ‌هاي تراش داده شده‌ي قصر را «كلدوي» قبلاً يافته بود. بنابراين زير زمين طاقْ گنبدي مي‌بايست متعلّق به «باغ‌هاي معلّق» مشهور مي‌بود.

 كلدوي، از ادبيّات جامع موجود درباره‌ي بابل قديم، فقط مي‌توانست يك تصوير درباره‌ي شكل ظاهري باغ‌هاي معلّق سميراميس نزد خود مجسّم كند: احتمالاً روي زيرزمين طاق‌گنبدي يك ساختمانِ مركزيِ تراس گونه با تراس‌هاي مطبّق قرار داشته است. هر تراس حدود 5 متر بالاتر از تراس زيري خود واقع بوده و با سطوح سنگي به طول 45/5 متر و عرض 35/1 متر فرش شده بوده است.

بر روي هر يك از سطوح سنگي، يك لايه حصير آغشته به قير، كشيده شده و روي آن با دو لايه‌ی آجر كوره، فرش و درزهاي ميان آجرها با گچ گرفته شده بوده است. دوباره بر روي اين طبقه‌ي آجري، يك لايه سرب ريخته شده بوده كه از نشت رطوبت به طبقات زيرين جلوگيري كند.

در نهايت بر روي لايه‌ي سربي، يك لايه خاك به ارتفاع 3 متر قرار داشته كه باغ اصلي را كه در آن حتّي درختان بلند هم مي‌توانستند برويند، تشكيل مي‌داده است.

 كلدوی، پيروزمندانه به برلين گزارش داد: «من باغ‌هاي معلّق را يافته‌ام» امّا پيروزي او براي مدّت زيادي دوام نيافت. چرا که به محض معروف گشتن كشف او ، كه شك و ترديد درباره‌ی آن پيدا شد.

ديگر پژوهشگران نيز با تكيه بر نوشتارهاي عهد باستان تلاش كردند تا ثابت كنند كه باغ‌هاي معلّق در مكاني كه «كلدوي» حدس مي‌زد، نمي‌توانسته بنا شده باشد. برخي از اين پژوهشگران گفتند كه «باغهاي معلّق» درون محوطه‌ي كاخ‌ها نبوده، بلكه در كنار آن قرار داشته است. برخي ديگر بر اين باور بودند كه باغ‌ها نه در محوطه‌ي قصرها و نه در كنار آن بوده، بلكه دور از محوطه‌ي كاخ‌ها و درست در كناره‌ي رود فرات قرار داشته، و تعدادي هم حتّي ادّعا كردند كه باغ‌ها نه در كناره‌ي رود، بلكه بر فراز رودخانه، گويا بر روي پل عريضي كه بسيار پهن‌تر از بستر رودخانه بوده، قرار داشته است!

مشخّص نيست كه كدام يك از اين فرضيّه‌ها درست و كدام اشتباه است. احتمالاً اين معمّا در آينده نيز حل نخواهد شد.

همچنين معلوم نيست كه چرا «باغ‌هاي معلّق» به سميراميس نسبت داده شده است. «سميراميس» ملكه‌ي افسانه‌یي بابلي ـ آشوري بوده كه اگر واقعاً وجود خارجي هم داشته، مي‌بايد قرنها پيش از ساخت و ايجاد «باغ‌هاي معلّق» مي‌زيسته است. در مورد اينكه آيا ملكه‌یي هم، كه در زمان ساخت باغ در بابل مي‌زيسته، سميراميس نام داشته است، دليل و مدركي وجود ندارد.

به اين ترتيب «باغ‌هاي معلّق» كه در فهرست اسامي عجايب هفتگانه‌ي «آنتيپاتروس» در مقام دوم از آن نام برده شده است، از تمام عجايب هفتگانه‌ي ديگر كمتر مورد پژوهش و تحقيق قرار گرفته است.

تنها نكته‌ي مسلّم و مطمئن اين است كه باغ‌هاي معلّق در بابل قرار داشت و بنيانگذار آن پادشاه بابلي نبوكد نصر دوم (605 ــ 562 پيش از ميلاد) بود؛ پادشاهي كه حكومت خود را به بالاترين حد شكوفايي تاريخ زمان خود رسانيد.

امّا نظریّه‌ی دیگری هم وجود دارد:

با بیرون آورده شدن خرابه‌هاي بابل باستان در صد سال پيش، هزارن لوح گِلي و سنگي با خطّ ميخي از زير خاك استخراج شد و حتّي يك اشاره‌ی كوچك هم در هيچ‌كدام به باغ‌هاي معلّق بابل نشده بود!!!!

در طیّ مصاحبه با يك پروفسور آمريكايي باستانشناس، ايشان ادّعا كردند اين مورّخين يوناني بودند كه صدها سال پس از ساخته شدن چنين باغ‌هايي، چنانكه خود ادّعا كرده اند، از ساخته شدن باغ‌هاي معلّق به دستور نبوكد نصر آن هم در بابل خبر دادند. درحالي‌كه در يكصد سال گذشته هيچ سندي از هزاران لوح گلي بابل حتّي اشاره‌یي به وجود اين باغ‌ها ندارد. با توجّه به اينكه بعيد به نظر مي‌رسد که شاهان باستاني چنين اثر معماري نبوغ‌آميزي را بسازند و در هيچ سند خود از آن ياد نكنند!

ايشان معتقد بودند كه باغهاي معلّق نه در بابل بلكه در نينوا و آن هم صدها سال قبل از نبوكدنصر به دست شاه مقتدري بنام Sennacherib كه در واقع يك نابغه‌ی فنّ معماري بوده است، ساخته شده. و جالب اينكه ده‌ها تصوير نقش برجسته از اين باغ‌ها و نيز يك لوح گلي بزرگ را كه شرح دقيق ساخت باغ‌ها بود در اين مستند نشان داد. Sennacheribدرواقع بنيانگزار پادشاهي آشور در ۷۰۰ قبل از ميلاد به پايتختي نينوا بود. وی براي آبياري باغ‌هايش طبق محاسبه‌ی دانشمندان به روزي حدود ۳۰۰ هزار كيلو آب نياز داشته. و از آنجا كه سطح باغ‌ها از رودخانه، خيلي بالاتر بوده سيستمي عجيب را ابداع كرده بود.

استوانه‌هايي كه درونشان ميله‌یي چوبين قرار داشت و دور ميله توسّط پوست درخت نخل مارپيچ‌هايي درست كرده بودند كه با چرخش مارپيچ آب از پائين به بالا منتقل ميشد. و عجيب اينكه اين سيستم در جهان علم با نام معروف پيچ يا مارپيچ ارشميدس خوانده مي‌شود و از روی اين لوح نشان داده شد كه دقيقاً ۴۰۰ سال قبل از ارشميدس اين Sennacherib بوده كه با همين سيستم باغ‌هاي افسانه‌یي خود را آبياري مي‌كرده. آن هم ۳۰۰ هزار كيلو آب در روز!!

مطابق محاسبه باستان شناسان براي اين كار به حداقل ۱۸ زنجيره از اين وسايل از رودخانه به بالاي باغ‌هايش احتياج داشته است.

زماني كه باغ‌هاي معلّق به وجود آمد، بابلي‌ها تاريخي به قدمت تقريباً 3000 سال را پشت سر داشتند. بابل كه در قسمت سفلاي رود فرات قرار داشت، نخست مسكن سومري‌ها (قومي كه حدود 3000 سال پيش از ميلاد در بين‌النّهرين مي‌زيستند) بود، سپس توسّط مهاجران اكدي كه حدود 2600 سال قبل از ميلاد به بابل آمدند، اشغال و تسخير شد و 500 سال پس از آن توسّط اقوامي كه از شمال بين‌النّهرين به آنجا آمدند، تحت سلطه قرار گرفت و مأوا و مسكن آن‌ها شد. پس از يك دورانِ كوتاه شكوفايي تحت سلطنت شاه حمورابي (1728 ــ 1686 پيش از ميلاد)، پشت سر هم «هيتيت»ها (قومي باستاني كه در آسياي صغير و سوريّه مي‌زيستند و داراي تمدّني درخشان بودند و در حدود قرن 18 الي 12 قبل از ميلاد زندگي مي‌كردند و در قرن 12 قبل از ميلاد توسّط مردم افروغيّه و آشور برافتادند)، از شرق آسياي صغير، كاسيان (قومي كهن از كوه‌نشينان نواحي زاگرس) از ايران و آشوري‌ها كه در سرزمين‌هاي پر محصول بين دجله و فرات مي‌زيستند، بر بابل تسلّط يافتند.

در سال 626 پيش از ميلاد، نبوپولاسار، يكي از شاهزادگان اقوام كلداني كه در جنوب بابل زندگي مي‌كردند، عليه رژيم ستمگر آشوري‌ها سر بلند كرد. هر دو شهر آشوري يعني «آشور» و «نينوا» كاملاً نابود شدند. كشور پادشاهي بزرگ آشور بين «كلدانيان» و «مادها» تقسيم شد. «نبوپولاسار» شاه امپراتوري جديد بابل، جنوب و غرب آشور، بين‌النّهرين، سوريّه و فلسطين را از آنِ خود كرد و مادها باقيمانده‌ي سرزمين‌هاي وسيع آشوري‌ها را به خود اختصاص دادند.

هنگامي كه «نبوپولاسار» در سال 605 پيش از ميلاد درگذشت، پسر او «نبوخد نصر» بر تخت نشست. او كشور خود را با جنگ‌هاي بي‌شمار، تبديل به قدرت جهاني زمانِ خود كرد و همزمان پايتخت كشورش ـ بابل ـ را تبديل به بزرگ‌ترين، جديدترين و پرشكوه‌ترين شهر جهان در آن روزگار كرد.

«نبوخد نصر» ، «اساگيلا» را كه معبد مركزي و اصلي خداي امپراتوري بابل، مردوك (گوساله‌ي خداي خورشيد) بود، بازسازي كرد و دور تا دور معبد، تأسيسات عظيم مجلّل و باشكوهي به وجود آورد. او ساختمان برج مطبّق 90 متري «اتمنانكي» را كه معبد ديگري براي «مردوك» بود دوباره آغاز كرده و به پايان رسانيد. اين معبد بعدها در تاريخ به «برج بابل» موسوم شد. «نبوخد نصر» دستور داد براي جشن‌هاي مجلّل و باشكوهِ بي‌شماري كه تقريباً همه روزه در بابل برپا ميشد، و به اين شهر لقب «بابل گناهكار» داده بود، يك خيابان عظيم، مخصوص سان و رژه و مراسم جشن بسازند كه شكوه و جلال آن در جهانِ آن روز، مثال و مانندي نداشت. او دو كاخ بزرگ پادشاهي ساخت و دستور داد با بناي يك ديوار حلقويِ دو جداره كه قبلاً از آن صحبت شد، حصاري به دور شهر به وجود آورند تا شهر و ساكنان آن از ايمني كامل برخوردار باشند. خيابان‌هاي پهن و مجلّل از طريق دروازه‌هاي بزرگي كه در اين برج و بارو ايجاد شده بود، خارج شهر را به داخل شهر وصل مي‌كرد و در دو طرف اين خيابان‌ها، كاخ‌ها و معابد زيادي كه تازه برپا شده بود، وجود داشت. دروازه و خياباني كه به نام «ايشتار» الهه‌ي جنگ و عشق، ناميده شده بود، با تصاوير برجسته‌ي جانوران بر روي سنگ‌هاي مينا (سنگ‌هاي لعابي) تزيين شده بود. بر طبق نوشته‌هاي به دست آمده از يك كتيبه‌ به خطّ ميخي، در شهر بابل 53 معبدِ خدايان بزرگ، 55 معبد كوچك‌تر مردوك، 300 مجتمع معبدي كوچك‌تر خدايان زميني و 600 مجتمع معبدي خدايان آسماني، 180 محراب ايشتار و 200 محراب ديگر براي ديگر خدايان وجود داشته است!

مهمانان و بازديدكنندگان از سراسر سرزمين‌هاي بيگانه به اين شهر مي‌آمدند تا عظمت و شكوه آن را ديده و مورد تحسين و ستايش قرار دهند. در خيابان‌هاي شلوغ شهر علاوه بر اين مهمانان، احتمالاً نخستين جهانگردان تاريخ، سربازان، جيب بُرها، غيب‌گوها و فالگيرها، نوازندگانِ دوره‌گرد و مهم‌تر از همه بازرگانان، كه با كاروان‌هاي خود آمده بودند تا كالاهاي خود را از تمام سرزمين‌هاي غني و آباد عرضه نمايند، يافت مي‌شدند. در بازارهاي بابل، ارغوان از فنيقيه، كُندر از عربستان، فرش و سنگ‌هاي زينتي از ايران، قلع از انگلستان، نقره از اسپانيا، مس و طلا از مصر و ادويه و عاجِ فيل از هندوستان عرضه مي‌شد. علاوه بر بازرگانان، تعداد بي‌شماري هنرمند و كارشناسان صنايع دستي به بابل مي‌آمدند. آن‌ها مي‌دانستند، صابون چگونه ساخته مي‌شود و پارچه را چگونه رنگ مي‌كنند. آن‌ها مي‌توانستند فلزكاري و ريخته‌گري كنند و جام‌هاي شيشه‌یي توليد نمايند. همچنين پزشكان زيادي در بابل حضور داشتند كه سنّت قديم «هنر سالم سازي» را (پزشكي در آن زمان هنر محسوب مي‌شد) پيشه كرده و حتّي عمل‌هاي جرّاحي بسيار سختي را انجام مي‌دادند. چون اين پرشكان، مانند تمام بابلي‌هاي ديگر اين اعتقاد را داشتند كه هر چيزي كه براي انسان اتّفاق مي‌افتد، خواست خدايان و در دست خدايان است، هرگونه معالجه‌ي پزشكي با مراسم دعا و اورادخواني همراه بود.

زندگي و كار و تلاش در شهر و روستا بر اساس قوانيني تنظيم مي‌شد كه حدود 1200 سال پيش از آن توسّط شاه قديم بابل حمورابي (1728 ــ 1686 قبل از ميلاد) به وجود آمده بود. اين قوانين، كه قديمي‌ترين قانون‌هاي جهان محسوب مي‌شوند، بسيار سخت بودند: دستهاي دزدان را قطع مي‌كردند، مجرمان براي جرایمي ديگر كور مي‌شدند، يا قيرِ مذاب بر روي آن‌ها ريخته مي‌شد و يا بيني و گوش‌هاي آن‌ها بريده مي‌شد! پزشكان براي عمل‌هاي جرّاحيِ اشتباه، جان خود را از دست مي‌دادند. اگر زني به همسر خود خيانت مي‌كرد و يا از انجام وظايف زناشويي و خانه‌داري خود سر بازمي‌زد، جان مي‌باخت. در مورد مردان، قانون، نرمي و انعطافِ بيشتري داشت؛ البتّه آن‌ها به‌طور رسمي حق داشتند فقط يك همسر اختيار كنند؛ ولي اگر مردي يك يا چند معشوقه هم داشت، چشم‌پوشي مي‌شد. در دوراني كه بابل تنها در طول چند دهه تبديل به شهر پيشتاز زمان خود گرديد، «بخت‌النّصر دوم» قسمت اعظم دوران پادشاهي 43 ساله‌ي خود را در جنگ‌ها و لشكركشي‌هاي متعدّد به سر آورد. او با آشوريان طغيان‌گر در شمال و سوري‌ها در غرب و مهم‌تر از همه با يهوديان در فلسطين، كه با مصريان متّحد شده بودند، به جنگ پرداخت. او در سال 587 قبل از ميلاد، شهر اورشليم را تا پي ساختمان‌ها نابود كرد. ساكنان اين شهر، آنهايي كه از جنگ، جان سالم به در برده بودند، به اسارت بابلي‌ها در آمده و به بابل برده شدند. بسياري از تاريخ‌نگاران ادّعا مي‌كنند كه بخت‌النصر براي پيشبرد كارهاي ساختماني بابل به اين اسيران نياز داشته است. در اين زمان بود كه باغ‌هاي معلّق، دومين اثر از عجايب هفتگانه، به وجود آمد.

اين بنا احتمالاً هديه‌یي از طرف بخت‌النّصر به همسرش ( شاهزاده خانمی از ايران) بوده است. همانطور كه قبلاً اشاره شد: معلوم نيست كه اين شاهزاده خانم واقعاً همنام ملكه‌ي افسانه‌یي آشوري، «سميراميس»، بوده است يا خير؟

بنا بر گزارش‌هاي تاريخي موجود، بخت‌النّصر دستور داد باغ‌هاي معلّق را بسازند تا غيبت‌هاي طولاني خود را نزد ملكه جبران كند، و همچنين براي همسرش در جلگه‌ي يكنواخت فرات، خاطره‌ي كوچكي از كوهستان‌هاي پوشيده از جنگل وطنش ايران را فراهم آورد.

ايجاد باغ‌هاي سلطنتي در زمين‌هايي كه اصولاً مختصّ كشاورزي نبودند، مسأله‌ي جديدي نبود. پيش از آن پادشاه، ظاهراً مجنون آشوري «سان حريب» (705 ــ 681 قبل از ميلاد) دستور داده بود، به دور معبد خداي سرزمينش «آشور» در نينوا سوراخ‌هايي در كف صخره‌یيِ آن حفر كنند. اين سوراخ‌ها از طريق كانال‌هاي زيرزميني كه آب در آنها جاري بود، به يكديگر متّصل بودند؛ آنگاه اين سوراخ‌ها با خاك پُر شد و به اين ترتيب پي مناسب براي باغ فراهم آمد.

البتّه اين باغ آشوري، قابل مقايسه با «باغ‌هاي سميراميس» نبود. برابر نوشته‌هاي هم‌رأي و مشابه نويسندگان يوناني و رومي در زمان احداث باغ‌هاي معلّق و نيز نويسندگان يوناني و رومي زمان‌هاي بعد، باغ‌هاي معلّق سميراميس چه از نظر زيبايي و جلال و شكوه و تأسيسات، و چه از نظر گوناگوني و تعدّد نوع گياهان و گل‌ها، در جهان آن روزگار بي‌مثال و بي‌همتا بود.

بخت‌النّصر به تمام سربازان خود دستور داده بود كه هنگام لشكركشي‌هاي خود به سرزمين‌هاي دور، هر آنچه را كه از گياهان ناشناخته مي‌ديدند، از ريشه در آورده و با سرعت، آن‌ها را به بابل ارسال دارند. به ندرت كارواني پيدا مي‌شد كه گياهي جديد از سرزمين خود نياورده باشد و به ندرت كشتي‌هايي پيدا مي‌شدند كه يك رویيدني جديد را از سرزمين‌هاي دوردست نياورده باشند. به اين ترتيب در بابل يك باغ بزرگ رنگارنگ ايجاد شد كه نخستين باغ گياه‌شناسي جهان به شمار مي‌آمد.

احتمالاً هر يك از هفت تراس، باغي مخصوص به خود داشت. از اين روی به باغ بابل كلمه‌ي جمع «باغ‌هاي معلّق» اطلاق مي‌شده است. با اين وجود اين هفت تراس و تأسيسات مستقل با هم يك مجموعه‌ي كامل را مي‌ساختند: در لبه‌ي خارجي هر تراس هزاران گياه پيچك و بالارونده و آويز روييده بوده، كه تا باغ تراس زيرين خود امتداد مي‌يافتند و به‌ اين‌ ترتيب از هفت باغ مجزا يك مجموعه‌ي كامل مي‌ساختند. يك كوه بزرگ سبز با شيب تند با تعداد بي‌شماري از درختان  پرچين‌ها، بيشه‌ها و گل‌ها كه در مجموع آويزان و يا معلّق به نظر مي‌آمدند، و از اين جهت به اين مجموعه، صفت باغ‌هاي «معلّق» داده شده است.

برده‌ها به ويژه در تابستان كه درجه‌ي حرارت تا 50 درجه‌ي سانتي‌گراد بالا مي‌رفت، بدون وقفه از چاه آب مي‌كشيدند و آب را به داخل كانال‌هاي كوچك متعدّد مي‌راندند. از طريق اين كانال‌ها آب از بالاترين طبقه‌ي باغ به تمام شبكه‌هاي پايين‌تر تأسيسات جاري مي‌شد. در تمام طبقات، جويبارها و آبشارهاي كوچك جريان داشت؛ درون حوض‌ها و بركه‌هاي كوچك، اردك‌ها و مرغابي‌ها شنا مي‌كردند و قورباغه‌ها مي‌خواندند؛ زنبورها، پروانه‌ها و سنجاقك‌ها از اين شكوفه به آن شكوفه مي‌پريدند و در حالي كه شهر بابل زير تيغ آفتاب گرم تابستان بود، «باغ‌هاي سميراميس» فارغ از محنت كم آبي و گرما، شكوفا و سبز و خرّم بود. به طور مسلّم اين دوگانگي و تضاد در يك محيط بود كه باغ بابل را در مقام پرافتخار دوم، در فهرست عجايب هفتگانه‌ي جهان قرار داد.

*****

 (3)

فانوس الکساندریا

     یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای روزگار  باستان، فانوسِ الکساندریا می‌باشد. ارتفاع این بنا حداقل به اندازه‌ی یک ساختمان 40 طبقه‌ی امروزی بوده و برای 16 قرن پابرجایی خود را حفظ کرده است.

برخلاف 6 عجایب دیگر، فانوس الکساندریا استفاده‌های عملی بسیاری داشت. این بنا به کشتی‌های دریانوردی کمک می‌کرد که اسکله‌ها را به راحتی پیدا کنند و با ایمنیِ کامل داخل آن شوند. چرا که تنگه‌های خطرناک دﻗﻳﻗاً در خارج از بندرها قرار داشتند. ارتش نیز از این فانوس برای پیدا کردن کشتی‌های دشمنان استفاده می‌نمود.

این بنا به ظاهر ساختار جامدی داشته است و برای 1600 سال باقی بوده است، امّا با وجود این براثر طوفان‌های دریایی، زمستان و زلزله‌های بسیار از بین رفته است. فانوس الکساندریا دو نوع برج دیده‌بانی داشته که در نوک آن قرار داشتند. این فانوس دریایی3 عنصر ساختمانی داشته: پایه مستطیل شکل، قطعه‌ی میانی هشت وجهی و قسمت بالای آن که استوانه‌یی شکل است و برج‌های دیده‌بانی در آنجا قرار داشته‌اند. تقرﻳﺒاً ارتفاع این سه قسمت فانوس الکساندریا را به 110 تا 180 متر می‌رسانده است. بعد از  اهرام مصر، فانوس الکساندریا، بلندترین ساختمان جهان به شمار می‌رفته است؛ البته تا زمانی‌که برج ایفل در 1889 ساخته شد.

*****

(4)

مجسّمه‌ی رودس

     مجسّمه عظیم‌الجثّه‌ی رودس در یونان ارتفاع مجسمه ع ظیم الجثه رودس با پایه اش به اندازه یک ساختمان 15 طبقه امروزی است . این مجسّمه یک شاهکار برجسته معماری می باشد که بر روی جزیره رودس در حدود 280 قبل از میلاد ساخته شده است . هیچ کس به درستی نمی داند که این مجسمه شبیه چه بوده ویا در کجا قرار داشته است. عقاید  مختلفی در این خصوص ایراد گشته است.

نظریه بسیار مورد توجه آن است که مجسمه رودس در روی ورودی لنگرگاهی بنا شده بوده و پاهای مجسمه در دو طرف قرار داشته است به طوریکه کشتیها از بین پاهای آن عبور می کرده اند. البته این فرضیه بسیار محتمل به نظر می رسد . این بنا مشکلات غیرقابل حل در 3 قرن پیش از میلاد را مطرح می کند. همچنین تجارت در این بندر در زمان احداث این مجسمه دارای رکود شده و این بندراز رونق اقتصادی افتاده است . این مجسمه یکی از عجایب هفتگانه به شمار می رود که برای مدت کوتاهی تقرﻳﺒﺄ 53 سال پا برجا بوده است .

*****

 (5)

مجسّمه‌ی زئوس

     تقريباً سه هزار سال پيش، «المپيا»، مركز مذهبي در جنوب غربي يونان بود. يونانيان باستان زئوس ـ پادشاه خدايان ـ را مي‌پرستيدند و در زمان‌هاي مشخّص به افتخار او جشن‌هايي بر پا مي‌كردند. در اين جشن‌ها مسابقات ورزشي هم انجام مي‌شد. از نظر ساكنان دنياي قديم اين بازي‌ها خيلي مهم بودند، چندان كه در زمان برگزاري مسابقات، جشن‌ها متوقّف مي‌شد تا شركت‌كنندگان و تماشاگران به آساني خود را به محلّ مسابقات برسانند.

مجسّمه زئوس ـ خدای یونان ـ در المپیا، یکی از عظیم‌ترین مجسّمه‌های جهان بوده است. این اثر در 450 سال قبل از میلاد توسّط مجسّمه‌ساز معروفی به نام «فیدیاس» ساخته شد. این هنرمند همان کسی بود که مجسّمه‌ی خدای آتنا را هم برای معبد «پارتنون» درآتن ساخت. ارتفاع مجسّمه‌ی زئوس در حدود 12 متر بود. بدن این مجسّمه را از عاج فیل، و ردا و موها و ریشش را از طلا ساخته بودند. تخت آن از چوبِ درخت سرو بود که به وسیله‌ی جواهرات گران‌بهایی آراسته گردیده بود. این اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد می‌کرد. فیدیاس با این کار می‌خواست اقتدار و نیرومندی زئوس را نشان دهد. مجسّمه‌ی زئوس در معبد زئوس که طول آن به 64 متر می‌رسید قرار داشت. 72 ستون خارجی این معبد که به سبک معماری قدیم یونان بودند، این معبد را دارای معماری خیره کننده‌یی کرده بودند. سنگفرش آن نیز با مجسّمه‌های بی‌نظیری تزیین گشته بود. مجسّمه‌ی زئوس در حدود 850 سال در این معبد قرار داشت تا هنگامی‌که بعضی از یونانی‌ها آن‌را به استانبول منتقل کردند. البتّه این کار زیاد طول نکشید چراکه محل جدید نیز در آتش سوخت و این مجسّمه برای همیشه از بین رفت.

*****

 (6)

معبد آرتيمس

     معبد آرتمیس در اِفسوس (ترکیه‌ی کنونی)، یکی از زیباترین بناهای ایّام گذشته بوده است. این بنا با داشتن100 ستونِ مرمری زیبا که ارتفاع هرکدام از آن‌ها به 15 متر می‌رسید، یکی از عجایب هفتگانه به شمار می‌آید. این معبد، فضایی را در برمی‌گرفت که تقرﻳﺒاً چندین برابر وسعت آکروپلیس درآتن بود. می‌توان گفت که معبد آرتمیس صعود و سقوط‌های بسیاری را در طیّ قرن‌ها پشت سرگذاشت. این بنا در 600 سال قبل از میلاد ساخته و در 550 سال پس از میلاد در آتش سوخت . بعد از آن مجدّداً به صورت بسیار زیباتر و عظیم‌تری بازسازی شد. این بنا برای دومین بار دچار حریق شد، البتّه این بار به طور عمدی توسّط فردی به نام «هروستراتوس» که برای به یاد ماندن نامش به این کار دست زد، ولی این معبد دوباره با اندازه‌یی بزرگ‌تر و بسیار بهتر از قبل ساخته شد. درون این معبد بسیار زیبا با مجسمه‌های بی‌نظیری تزیین گردیده بود. معبد پابرجا بود تا زمانیکه بر اثر هجوم بربرها در 262 پس از میلاد برای همیشه از صفحه‌ی تاریخ محو شد و هرگز دوباره ساخته نشد. آنچه که از این معبد باقی ماند نیز توسّط زلزله‌ها  به طور کامل از بین رفت .

*****

 (7)

مقبره‌ي هاليكارناسوس

     مقبره‌ی هالیکارناسوس در ترکیّه در4 قرن قبل از میلاد نه تنها بسیار پُرابهّت و پرعظمت بود، بلکه به صورت زیبایی با ستون‌ها و مجسّمه‌ها تزیین شده بود. سقف این مقبره با مجسّمه‌هایی از اسب‌ها تزیین شده بود؛ اسب‌هایی که ارّابه‌ی شاه «ماسولوس» و همسرش ملکه «آرتمیسیا» را می‌کشیدند. ارتقاع این مقبره‌ی مرمری به اندازه‌ی یک ساختمان 14 طبقه بود. از نقطه نظر استراتژیکی دامنه‌ی کوه، درست مشرف به هالیکارناسوس و خلیج آن بود. ملکه آرنمیسیا فرمانِ ساخت این مقبره را در هالیکارناسوس برای همسرش در 353 سال قبل از میلاد صادر کرد. ملکه این بنا را برای قدردانی از همسرش ساخت و به این منظور بهترین هنرمندان و مجسّمه‌سازان آن زمان را گرد آورد. شاه ماسولوس تنها یک حکمران ایالتی معمولی در بین امپراطوری‌های عظیم ایرانی در 2300 سال پیش بود. ملکه آرتمیسیا دو سال پس از همسرش ـ شاه ماسولوس ـ که برادرش نیز بود درگذشت. او در کنار شاه، در مقبره‌ی هالیکارناسوس دفن شد. این بنا در حدود 17 قرن پابرجا بود و در 1400 سال بعد از میلاد بر اثر یک سری زلزله در هم فرو ریخت.


بر چسب: ,
عجايب-هفتگانه عجايب-هفتگانه عجايب-هفتگانه عجايب-هفتگانه عجايب-هفتگانه امتیاز : 1661 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |