موسيقي و ادبيّات- شاملو

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 09:35 بازدید: 565 نویسنده: طغرل طهماسبي

خون‌هايي كه بر سنگ‌فرش‌ها ريخت. لبخندهايي كه در آخرين لحظه‌هاي زندگي پاك‌ترين فرزندان اين سرزمين بر لب‌هاشان لرزيد. شكوفه‌هاي سرخ گل داد بر پيراهن جان‌هاي عاشق. و چه و چه‌ها كه در شعرِ او و با شعرِ او جاودانه شدند. فدريكو گارسيا لوركا ، به جادوي كلامِ او ، چنان با ما آشنا شد كه گويي شاعري است ايراني. مارگُت بيكل ، نرودا ، كوكتو و ... نيز چون لوركا. جهان ، خانه‌ي ما شد ؛ خانه‌يي كه شاملو با زبانِ پارسي ساخت...

شاملو

بقيه در ادامه‌ي مطلب (براي كاربران عضو)


۲۱ آذر سالروز تولد شاملو

     خون‌هايي كه بر سنگ‌فرش‌ها ريخت. لبخندهايي كه در آخرين لحظه‌هاي زندگي پاك‌ترين فرزندان اين سرزمين بر لب‌هاشان لرزيد. شكوفه‌هاي سرخ گل داد بر پيراهن جان‌هاي عاشق. و چه و چه‌ها كه در شعرِ او و با شعرِ او جاودانه شدند. فدريكو گارسيا لوركا ، به جادوي كلامِ او ، چنان با ما آشنا شد كه گويي شاعري است ايراني. مارگُت بيكل ، نرودا ، كوكتو و ... نيز چون لوركا. جهان ، خانه‌ي ما شد ؛ خانه‌يي كه شاملو با زبانِ پارسي ساخت.

احمد شاملو ( ا. بامداد ) ، روز ۲۱ آذرماه سال ۱۳۰۴ خورشيدي در شهر تهران و در خانواده‌يي ارتشي ديده به جهان گشود و پس از پايان دوره‌ي متوسّطه شروع به نوشتن كرد. به غير از شعر ، در زمينه‌ي قصّه و نمايش‌نامه ، تصحيحِ متونِ كهن ، ترجمه‌ي رمان و قصّه براي كودكان و بزرگ‌سالان ، مقالات نقد و تحقيق و گردآوري آثارِ فولكلور و ... آثار فراواني را از خود بر جاي نهاد. وي به خصوص در فولكلور ، اطّلاعاتِ وسيع و دقيقي داشت و در اين رهگذر، آثارِ جاويدي چون: كتاب«كوچه» و قطعاتِ «پريا» و «لالايي و بارون» و ... از خود به يادگار گذاشت.

شاملو چندي سردبير مجلّه‌ي سخنِ نو ، مجلّه‌ي علمي ، روزنامه‌ي هنرِ نو و مجلّه‌ي روزبه گرديد. اشعار وي نيز با صداي خود و ديگران به صورت نوار ضبط و تكثير گرديد.

شاملو شاعري را با «آهنگ‌هاي فراموش شده»(۱۳۲۶ش.) آغاز نمود كه گويا اين اثر، زير نفوذ انديشه‌هاي رمانتيكي غربي مي‌باشد. وي در «آهن‌ها و احساس»(۱۳۲۷) به شعرِ نيما توجّه نشان مي‌دهد، امّا آن‌چه كه شاملو را بهتر معرّفي مي‌كند، مجموعه‌ي «هواي تازه»(۱۳۳۶)است. شاملو در اين دوره، شعر شاعران سنّتي گذشته را مخورد هجوم قرار مي‌دهد و آن را رد مي‌كند، و نشان مي‌دهد كه بينش او از شعر كلاسيكِ فارسي چقدر كم است:

استاد باستاني‌پاريزي در كتاب «شاهنامه‌آخرش‌خوش‌است»، ص۸۳۱ آورده: «... همين چند ماه پيش بود كه احمد شاملو ـ نويسنده و شاعرِ معروف ـ در امريكا سخنراني كرد و مطالبي در حقّ ضحّاك گفت كه اگر درست بوده باشد، بايد گفت: بعد از خدا (أعوذُبالله)، ضحّاك! بي‌خود نبود كه بعض مردم بلوچ، خود را از اولاد ضحّاك مي‌دانستند. البتّه ميزان اثرِ كلامِ شاملو آن‌قدرها نبودكه مثلِ شمسِ سامي ‍[از فضلاي فارسي‌دانِ ترك‌زبان آسياي‌صغير، صاحب كتاب معروف «قاموس‌الأعلام»]گذرش به طرابلس بيافتد و احتمالاً سعدي‌وار كارش به «كارِگِل» بكِشد، ولي بيشتر نويسندگان به او تاختند، از جمله، مثلاً اخوان ثالث ـ شاعر عالي‌قدر كه خودش كتابي تحت عنوان «آخرشاهنامه» دارد، در شب ۱۵ تير ۱۳۶۹ شمسي در پاسخ آن حرف‌ها گفته بود:«... شاملو به هر قيمتي شده، مي‌خواهد مطرح بشود، به همين دليل مي‌آيد در مورد شاهنامه آن حرف‌ها را مي‌زند...ضحّاك يك اُسطوره است، والّا همه مي‌دانند كه بر دوشِ كسي مار نمي‌رُويد و هزارسال هم نمي‌تواند سلطنت كند. امّا اگر كسي بخواهد در موردِ شاهنامه حرفي بزند، بايد صلاحيّتش را داشته باشد... بر دامنِ كبرياي فردوسي، ازين حرف‌ها، گَردي نمي‌نشيند...» اخوان سپس در موردِ كتابِ خودش، اين لطيفه را گفت كه: به يكي گفتند اخـوان ثالث كيست؟ گفت: آن‌كه آخـرشاهنامه را گفته. سپس پرسدند: اين احمـد شاملو كيست؟ اخوان گفت: آن‌كه اوّل و آخرِ شاهنامه را گفته...»

شاملو پس از هواي‌تازه، «باغ‌آينه» را در سال ۱۳۳۸ش. منتشر مي‌كند و «آيدا در آينه»(۱۳۴۳)، «آيدا،درخت‌وخنجروخاطره»(۱۳۴۴)، «ققنوس‌درباران»(۱۳۴۵)، «ازهواوآينه»(۱۳۴۶)، «لحظه‌هاوهميشه»(۱۳۴۷)، «مرثيه‌هاي‌خاك»(۱۳۴۸)، «شكفتن‌درسرمه»  (۱۳۴۹)، «ابراهيم‌در‌آتش»(۱۳۵۲)، «دشنه‌درديس»(۱۳۵۶)، «ترانه‌هاي‌كوچك‌غربت»(۱۳۵۹)، «درآستانه»(۱۳۷۶)، «مدايح‌بي‌صله» (۱۳۷۱)، را در پي به چاپ مي‌رساند.

اشعار شاملو به سه زبان انگليسي، آلماني و ايتاليايي ترجمه شده است.

به طور خلاصه، آثار شاملو، گوياي اين مطلب است كه انديشه‌ي او از انديشه‌ي اجتماعي و حماسيِ شديد آغاز شده‌ و در ميانه‌ي راهِ شاعر، به عاشقانه‌هاي خاص مبدّل گشته و در مسيرِ خود به‌سوي فلسفه‌يي خاص در حركت مي‌باشند. كوتاه سخن آن‌كه دو مفهومِ مسؤوليّت در برابرِ انسان و عشق، دو مفهومي هستند كه زندگي سراسر درد و رنجِ شاملو را پر كرده‌اند.

تلاش‌وپشت‌كار، انديشه‌هاي‌نو، واردكردن مضامين تازه در ادب‌فارسي، ترجمه‌هاي گران‌سنگ و... باعث شد كه در سال۱۳۷۸ جايزه‌ي «استيگ داگرمن» به اين شاعر و پژوهشگر بزرگ ايران تعلّق گرفت. جايزه‌يي به پاس شش دهه تلاش بي‌وقفه و سرسختي و پايداري در راه تلطيفِ روح انسان‌ها و در راه دفاع از شرفِ انساني، جايزه‌يي به نماينده‌ي راستين فرزند ايران‌زمين.

آري، جهان شاملو را كشف كرده بود، گرچه ديرهنگام. چه، شاملوي بزرگ در سوم مرداد ۱۳۷۹ تشنگان ادب، و آناني كه عشق و وفاداري، ايمان، آرمان، پايداري، شرف، حماسه و مرگ را در شعر وي يافته بودند، سياه پوش نمود.

روح اهورايي‌اش شاد و قرين رحمت بادا

مرگ ناصري

با آوازي يكدست،
يكدست
دنباله‌ي چوبين بار
در قفايش
خطّي سنگين و مرتعش
بر خاك مي‌كشيد.
      ــ تاج خاري برسرش بگذاريد!
و آواز ِ  دراز ِ دنباله‌ي  بار
در هذيان ِ دردش
يكدست
رشته‌يي آتشين
مي‌رشت.
    ــ شتاب كن ناصري، شتاب كن!
از رحمتي كه در جان خويش يافت
سبك شد
و چونان قويي مغرور
در زلالي خويشتن نگريست
    ــ تازيانه‌اش بزنيد!
رشته چرمباف
فرود آمد.
و ريسمان ِ بي انتهاي ِ سرخ
در طول ِ خويش
از گروهي بزرگ.
بر گذشت.
    ــ شتاب كن ناصري، شتاب كن!
***
از صف غوغاي تماشا ييان
العارز
گام‌زنان راه خود را گرفت
دست‌ها
در پس ِ پشت
به هم درافكنده،
و جانش را از آزار ِ گران ِ ديني گزنده
آزاد يافت:
    ــ مگر خود نمي‌خواست،
       ورنه مي‌توانست!
***
آسمان كوتاه
به سنگيني
بر آواز ِ روي در خاموشي ِ رحم
فرو افتاد.
سوگواران، به خاكپشته برشدند
و خورشيد و ماه
 به هم
بر آمد.


بر چسب: ,
شاملو شاملو شاملو شاملو شاملو امتیاز : 1637 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |