Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 موسيقي و ادبيّات- تاريخ نجوم

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 11:20 بازدید: 819 نویسنده: طغرل طهماسبي

زيبا دانش ـ طغرل طهماسبي

برگزیده‌ي همايش بين‌المللي نجوم و اخترفيزيك مراغه

اســرار  ازل  را  نه  تـو  دانـيّ  و  نـه  من                وين حـرف معمّا  نه  تو  خوانيّ  و نه من

هست از پس پرده  گفت‌ و گوي من و تو                 چون  پرده  برافتد  نه  تو  مانيّ  و  نه من

        روزگاری بود كه مردمان، آسمانِ  بالای سرشان را مي‌نگريستند و از چیستیِ آن ستارگانِ درخشان پرسش‌ها می‌نمودند كه:

چیست این سقفِ بلندِ ساده‌ی بسیار نقش            زین  معمّا هیچ دانا  در جهان آگاه  نیست

آنان از آسمان به عنوان قطب‌نما، ساعت و تقویم استفاده می‌نمودند. طلوع و غروبِ خورشید به ترتیب نمایان‌گر شرق و غرب بود. صورت‌های ‌کُره‌ي ماه، یک ماه را معیّن می‌نمود و ماه به همراه حرکت سالانه‌ي خورشید در آسمان، تقویم را پدید مي‌آورد.

با اين توصيف به هزاران سال قبل بازگشتيم؛ آثار مشاهدات آسمان حتّی از دوران ما قبل تاریخ، یعنی قبل از آغاز ثبت رخدادها بر جای مانده است.

رصدخانه‌ي مراغه

بقيه در ادامه‌ي مطالب (براي كاربران عضو)


تاريخ نجوم

مقاله‌ي برگزیده‌ي همايش بين‌المللي نجوم و اخترفيزيك مراغه

اســرار  ازل  را  نه  تـو  دانـيّ  و  نـه  من                وين حـرف معمّا  نه  تو  خوانيّ  و نه من

هست از پس پرده  گفت‌ و گوي من و تو                 چون  پرده  برافتد  نه  تو  مانيّ  و  نه من

        روزگاری بود كه مردمان، آسمانِ  بالای سرشان را مي‌نگريستند و از چیستیِ آن ستارگانِ درخشان پرسش‌ها می‌نمودند كه:

چیست این سقفِ بلندِ ساده‌ی بسیار نقش                زین  معمّا هیچ دانا  در جهان آگاه  نیست

آنان از آسمان به عنوان قطب‌نما، ساعت و تقویم استفاده می‌نمودند. طلوع و غروبِ خورشید به ترتیب نمایان‌گر شرق و غرب بود. صورت‌های ‌کُره‌ي ماه، یک ماه را معیّن می‌نمود و ماه به همراه حرکت سالانه‌ي خورشید در آسمان، تقویم را پدید مي‌آورد.

با اين توصيف به هزاران سال قبل بازگشتيم؛ آثار مشاهدات آسمان حتّی از دوران ما قبل تاریخ، یعنی قبل از آغاز ثبت رخدادها بر جای مانده است.

انسان‌های نخستین با شکار و جمع‌آوری گیاهان، امرار معاش می‌کردند. اگرچه بقایای اندکی از این جوامع باستانی برجای مانده، لكن بی‌تردید آن‌ها بازگشتِ اَدواریِ فصول و الگوهای نامتغيّرِ ستارگان را مشاهده کرده‌اند. به عنوان مثال، استخوان‌هایی که در آفریقا کشف شده، نقوشی را نشان می‌دهند که به ظاهر هلال‌های ماه را در قالب تقویم جمع بندی کرده است. انسان‌ها تقریباً در 9 هزار سال قبل از میلاد در جوامعِ زراعی ساکن شدند. دو فرهنگی که در ابتدا پیدایش یافتند، عبارت بودند از: مصریان در آفریقا و بابلیان در غرب آسیا.  برای هر دو، تعیین زمان، جهت سازماندهی به زندگیِ مذهبی و اقتصادی ضروری بود. آن‌ها با حرکات ماه و خورشید تقویم را ابداع کردند. این تقویم‌ها بر پایه‌ي سال شمسی یا سال قمری استوار بودند.

بابلیان تقویمشان را از روی رصدِ ماه که چرخه‌اش ۵/۲۹روز طول می‌کشد، ابداع کردند. تقویم‌های آنان که به احتمال، نخستین بار در سه‌هزار سال قبل از میلاد پدید آمدند، بر اساس ۱۲ ماه قمري بودند. بعد از هر دوره‌ي ۲۹ روزه، دوره‌يی ۳۰ روزه قرار داشت؛ در نتیجه سال قمری ۳۵۴ روز بود. برای مساوی نمودن سال قمری و شمسی، که تغییر فصول را کنترل می‌کرد هر چند سال یکبار، چند ماه دیگر به تقویم اضافه می‌شد.

بابلیان معتقد بودندکه خدایان: خورشید، ماه، سیّارات و ستارگان را در آسمان قرار داده‌اند و به دقّت بر آن‌ها نظارت می‌کنند. آنان دریافتند که سیّارات در پهنه‌ي معیّنی از آسمان حرکت می‌کنند که به برجِ فلکی معروف‌اند و الگوهای ستارگانِ این پهنه را به صُور فلکی تقسیم نمودند. همچنین ايشان مشاهدات خود را از کسوف‌ها، شهاب‌ها، ستارگان دنباله‌دار و ... ثبت کردند.

مصریان باستان توجّه اندکی به حرکات سیّارات داشتند و از ستاره‌شناسی تنها برای تعیین زمان استفاده می‌کردند. آنان اوّل مردمانی بودند که تقویمی مبتنی بر سال شمسی ابداع نمودند و آن سال، با طغیان رود نیل آغاز می‌شد که رخدادی سالیانه بود و برای جوامعِ زراعیِ مجاورِ کرانه‌اش اهمّیّتی حیاتی داشت. این طغیان با طلوع صبحدم ستاره‌ي شِعْرای یمانی، درخشان‌ترین ستاره‌ي آسمان، مقارن بود.

قدمت اخترشناسی چیني هم به 4 هزار سال قبل از میلاد باز می‌گردد. آن‌ها به دقّت آسمان را رصد نمودند و متقاعد شدند که حرکات خورشید، ماه و سیّارات، راهنمای پیشگویی آینده هستند. امروزه یادداشت‌های آن‌ها درباره ستارگان دنباله‌دار  و ابرنواخترها برای اخترشناسان کاربرد قابل ملاحظه‌يی دارد. چيني‌ها توجّه خاصی به کسوف مبذول داشتند و می‌پنداشتند که بدیُمن است. آن‌ها تصوّر می‌نمودند که کسوف بر اثر خورده شدن خورشید توسّط اژده‌ها ایجاد می‌شود و در خلال کسوف به خیابان‌ها می‌ریختند تا با کوبیدن قابلمه و ماهي‌تابه، آن جانور را فراری بدهند.

امّا مایایی‌ها که در خلال سال‌های 2 هزار قبل از میلاد و ۹۰۰ میلادی ساکن آمریکای جنوبی بودند، معتقد بودند که سیّارات و ستارگان خدایانند. آنان برای رصدِ حرکاتِ متغیّرِ اجرامِ سَماوی، اهرامی بنا نهادند و تقویم شمسیِ دقیقی وضع نمودند. ماياها همچنین با محاسباتی، وقوع خسوف و کسوف را پیش‌بینی می‌کردند.

***

امّا نجوم چيست؟ و چگونه اين علم ـ به عنوان قديمي‌ترين علم جهان ـ به‌وجود آمد؟

      نجوم معرفت و مطالعه‌ي مواد، و مقدّمه‌يی است درباره‌ي فرآیند به‌وجود آمدن هرآنچه در ورای جوّ زمین است، که این جهان، آسمان وگویِ آسمان را از اتم‌های کوچک تا گیتیِ وسیع شامل است.

قبل از اختراع تلسكوپ، مقارن قرن هفدهم، نجوم بر مبنای مشاهده با چشم غیرمسلّح پایه‌گذاری شده بود. مردم از محلّ ستاره‌ها و سیّارات در آسمان نقشه تهیّه می‌کردند. اقوام متمدّن  برای نقشه‌‌برداریِ آسمان، نظام داشتند. آنگاه آرام‌آرام از نظریّات یونانیانِ باستان، نجوم سرچشمه می‌گیرد.

در سال ۱۵۰ میلادی یک منجّم و ریاضی‌دان یونانی، به نام «کلودیوس بطلمیوس» یک رساله درباره‌ي علم نجوم به رشته‌ي تحرير درآورد. وي در آن نگاشته 48 گروه ستاره‌يی را که «صورت فلكي» نامیده می‌شدند، فهرست کردکه نام آن‌ها بیشتر از اسامی اساطیر أخذ گرديده بود.

همانطور که ما هنگام نگاه کردن به ابرها، آن‌ها را به اشکالی از اجسامِ آشنا تصوّر می‌نمايیم،  بطلمیوس نيز در گروه‌بندیِ ستارگان، اَشکالِ آشنا را مشاهده کرد. همچنین وي متوجّه شد که به نظر، ستارگان در سرتاسر آسمان حرکت می‌کنند و او را عقيده بر اين گرديد که: تمام اجرامِ آسمانی به دور زمین ـ که در مرکز جهان بی‌حرکت ایستاده ـ حرکت می‌کنند. این نظریّه‌ي علمی، قرن‌ها مورد پذیرش همگان بود. تئوری بطلمیوس راجع به جهان، طرحِ زمین‌مرکز نامیده شد، زیرا در آن، زمین در مرکز عالم قراردارد.

به اين ترتيب و به طوركلّي تاریخ نجوم را به سه گروه تقسیم توان کرد: دوره‌ی زمینْ‌‌مرکزی، دوره‌ی کهکشانی و دوره‌ی کیهانی.

آغاز دوره‌ی اوّل، در تاریخِ باستان است و پایان آن در قرن شانزدهم. دوره‌ی دوم نيز از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم به طول انجاميد و دوره‌ی سوم در قرن بیستم آغاز و هنوز ادامه دارد.

۱ـ دوره‌ی زمینْ مرکزی

چنان‌كه گذشت، منجّمانِ نخستین را عقيده بر اين بود که زمین باید در مرکز جهان باشد و فرض می‌کردند که خورشید، ماه و ستارگان به دور زمینِ ساکن می‌گردند. علاقه‌ی آنان که به معنای امروزی کلمه، علمِ چنداني نبود، به طور عمده معطوف بود به مسايل علمی و به رابطه‌ي واقعی یا فرضیِ رویداد‌های آسمانی با حوادث زمینی و نيز جست وجوی آسمان، به خاطر یافتن نشانه‌هایی از وقایعِ سعد و نحس.

با این وجود،کشف‌های برجسته‌يي در این دوران به وقوع پيوست.گاهشماری، با دقّت زیاد رشد نمود. دایرة‌البروج ـ  مسیر ظاهری خورشید از میان ستارگان ـ به دقّتِ تمام تعریف شد. دوره‌ی کامل کسوف و خسوف تعیین‌گردید و حتّی در قرن دوم پیش از میلاد، به حرکت محوري زمین پی برده شد. پایان دوره‌ی زمین مرکزی در قرن شانزدهم، با شخصیّت بزرگ «نیکولائوس کوپرنیکوس» پیوندی نزدیک دارد.

۲ـ دوره‌ی کهکشانی

چنين ‌توان گفت که نجومِ جدید، با این دوره آغاز می‌گردد.کوپرنیکوس،  نشان داد که زمین نه تنها مرکز جهان نیست، بل فقط یکی از سیّاراتی است که به دور خورشیدِ مرکزی می‌گردد. و از اينجا معلوم شد که زمین که به هیچ روی منحصر به فرد نیست؛ سیّاره‌يی است کاملاً معمولی. در حقیقت آشکار شد که خورشیدِ مرکزی، خود ستاره‌يی از ستاره‌های بی‌شمار آسمان است، یکی از بیلیون‌ها ستاره‌ی همانند دور و بر ما  که برخی بزرگ‌تر و برخی کوچک‌تر از خورشید، و برخی سبک‌تر و بعضی سنگین‌تر از اويند.

در این دوره روش مطالعه‌ی نجوم  علمی‌تر شد و انگیزه‌ی اصلی آن میل به شناخت و فهم قوانین  بنیادیِ حاکم بر حرکت اجرام آسمانی و توضیح آناني بود که بشر به چشم می‌دید.

پیشرفتی که از قرن شانزدهم تا پایان قرن نوزدهم صورت گرفت،  نتیجه‌ی تلفیق کارآمدی است از رصدهای پر‌دامنه،  وسایل پیشرفته وکار نبوغ‌آمیز علمی.

اطّلاعات وسیعی که اهمّیّت بنیادی داشت با کار سخت رصدگرانِ دقیق که نام بزرگ «تیخو براهه» در صدر آنان است، جمع‌آوری شد.

البتّه ورود تلسکوپ به ساحت نجوم، توسّط گالیله در1610 نشانه‌ي مرحله‌ی مهمّی در تکامل علم نجوم به شمار است؛ همانطورکه اختراع بعدی ـ طیف‌نما ـ نیز چنین بود. این دو وسیله مکمّل یکدیگر بودند؛ تلسکوپ رؤیت ستارگان را با وضوحی بیشتر ممکن می‌ساخت و طیف‌نما، نور ستارگان را تجزیه می‌كرد و اطّلاعاتی در مورد ستارگان در اختیار قرار می‌داد.

امّا نجوم نیز چون هر علم دیگر، برای پیشرفت خود، نیازمند تلاش مغز‌های بزرگي بود که بتوانند بینش، تخیّل، شهود و نیز دانشِ نیاز را بر اطّلاعاتِ رصدی تطبیق دهند. «یوهانس کپلر» و «ایزاک نیوتون» كه به ترتيب با کشف قوانین حرکت سیّارات و کشف قانون گرانش عمومی در  زمره‌ی این اندیشمندان بودند.

۳ـ دوره‌ی کیهانی

در این دوره آشکار شد که کهکشانِ ستاره‌هایی‌که خورشید به آن تعلّق دارد، فقط یکی از کهکشان‌های بسیاری است که برخی بزرگ‌تر از کهکشان ما و بعضی کوچک‌تر از آن‌اند. نابغه‌ی نظری بزرگی که در ذهن عامه‌ی مردم بیش از همه با این دوره ارتباط داده می‌شود، دکتر آلبرت انیشتینِ فقید است. کیهان شناسی و اختر فیزیک، به نظریّه‌ي « نسبیّتِ» او متّکی‌اند.

***

       در اين ميان سؤالي كه مطرح است اين كه: آیا پرداختن‌ به‌ تاریخ‌ نجوم كاری‌ عبث‌ است ‌يا نه؟ اگر اهمّیّت‌ فلسفه‌ی علمي‌ را درك‌ كرده‌ باشیم‌، آنگاه‌ سخن‌‌ «لاكاتوش»‌ بسیار سودمند خواهد بود. وي را عقيده بر اين بود‌كه: «فلسفه‌ی‌ علم‌ بدون‌ تاریخ‌ علم‌ تهی‌ است‌، و تاریخ‌ علم، ‌بدون‌ فلسفه‌ي‌ علم نابیناست‌.»

آشنایی‌ با روش‌های‌ علمی‌ و تجربی‌ِ مردان‌ بزرگِ‌ علم‌ در طیّ‌ قرون‌، و چگونگی‌ استدلال‌ نمودن‌ ایشان‌ و همچنین‌ روندِ پیشرفت‌ علوم‌گوناگونی‌ چون: ریاضیات‌، نجوم‌، فیزیك‌ و... نه‌ تنها روند قانون‌مند و منطقیِ آن‌ را در برابر ديدگانِ‌ ما می‌گشاید، بلكه‌ شكوه‌مندی‌ بنای‌ عظیمی‌ به‌ نام‌ علم‌ را هرچه‌ بیشتر درك‌ خواهیم‌ نمود. یكی‌ از تبعات‌ آن‌ برای‌ خودمان‌، آمادگی‌ برای‌ تفكّرِ درست‌ و قانون‌مند در عرصه‌های‌ گوناگون‌ می‌باشد. و به گفته‌ي دكتر پرویز شهریاری‌: «تاریخ‌ گذشته‌ي‌ علوم ما را قانع‌ می‌كندكه‌،كشف‌های‌ علمی‌، تصادفی‌ و جدا از هم‌ و محصول‌ نبوغ‌ فرد یا ملّت‌ برگزیده‌‌يی‌ نبوده‌ است‌ و نشان‌ می‌دهد‌كه‌ این‌ پیشرفت،‌ قانون‌مند است‌ و به‌ همین‌ مناسبت‌، بررسی‌ و مطالعه‌ي‌  آن‌، راهِ‌ امروز و فردای‌ ما را روشن‌ می‌كند.»

در این‌ میان‌ پرداختن‌ به‌ تاریخ‌ نجوم‌، لطفی‌ دیگر دارد. بسیارجالب‌ مي‌نمايد كه‌ بخواهیم‌ سرچشمه‌‌ي كشفيّات‌ مهم‌ را بدانیم‌؛ هرچند مدل‌های‌ باستانی‌ در نظر امروزیِ‌ ما نادرست‌ و شاید مضحك‌ به ‌نظر برسند، ولی‌ با نگاهی‌ عمیق‌تر و موشكافانه‌تر، عظمت‌ فكر انسانی‌ و تاریخ‌ تكامل‌ آن،‌ ما را به‌ تأمل‌ سوق مي‌دهد.

***

امّا پي مي‌گيريم اين مقال را با سيري در نجوم اروپا، كه برخي آن را خاستگاه اين علم به شمار آرند:

نجوم اروپا

      افلاطون‌، فیلسوف‌ یونانیِ‌ قرن‌ چهارم‌ پیش‌ از میلاد، مسأله‌يی‌ برای‌ توضیح‌ حركت‌های‌ آسمانی‌ وضع‌‌كرد. وي معتقد بود‌: ستارگان،‌ نماینده‌ي‌ موجوداتِ‌ تغییرناپذیر و جاودانه‌ هستند با سرعت ‌یكنواخت‌ و دركامل‌ترین‌ و منظّم‌ترین‌ مسیرها در آسمان‌، به‌ دورِ زمین‌ می‌گردند. توجیه‌ افلاطون‌ مبنی‌ براینكه‌ تمامی‌ ستارگان‌ و سیّارات‌ باید در مسیرهایی‌ دایره‌وار ـ كه كامل‌ترین‌ شكل ‌است‌ ـ  به‌ دور زمین‌ بچرخد، به‌ مدّت‌ 2 هزار سال‌ مهم‌ترین‌ مسأله ‌در نجوم‌ باقی‌ ماند.

راه‌ حلّی‌ كه‌ یونانیان‌ برای‌ توضیح‌ این‌ پدیده‌ها مطرح‌ می‌نمودند، كاملاً مبتنی‌ بر مشاهده‌يی‌ بود كه‌ از آسمان‌ داشتند. ایشان‌ می‌دیدند كه‌ ستارگان‌،گویی‌ بر سطح‌ درونی‌كره‌يی‌ چسبیده‌اند و این‌ كره‌ به‌ دور زمین‌ می‌‌گردد. از طرف‌ دیگر حركت‌ خاصّه‌ی‌ خورشید را به‌ همین‌ گونه‌ توصیف‌ می‌نمودند.

آنان‌ را فرض بر اين بود كه:‌ زمین‌ در مركز كُره‌ي‌ بلورین‌ و شفّاف‌ِ  بزرگی ‌قرار دارد كه‌ این‌ كُره‌ در 24 ساعت‌ یك دور به‌ گِردِ زمین‌ می‌چرخد. درون‌ این‌ کُره، كره‌ي‌ دیگری‌ قراردارد كه‌ به‌ كره‌ي‌ اوّل‌ متّصل‌ است‌. این‌كره،‌ فلكِ‌ حامل‌ خورشید است‌ كه‌ محورش‌ حدود 5/23 درجه با محور چرخش‌ كره‌ي بزرگ‌ زاویه‌ دارد. با چرخش‌ كره‌ي‌ آسمان‌، فلك‌ِ حامل‌ خورشید نیز می‌چرخد و در همین‌ حین، فلكِ ‌حامل‌ خورشید به‌ دور محورِ خود در یك‌ سال‌ در حال‌ دَوَران‌ است‌.

پیش‌ از فلكِ‌ حامل‌ خورشید، افلاک حامل‌ ماه‌ و زهره‌ و عُطارِد قرار دارند، كه‌ به‌ زمین‌ نزدیك‌ترند و خارج‌ فلكِ‌ خورشید، افلاكِ‌ حاملِ‌ مرّیخ‌، مشتری‌ و زحل‌ قرار گرفته‌اند كه‌ همگی‌ به‌ كره‌ي‌ آسمان‌ (فلك‌الأفلاك‌) متّصل‌اند. یونانیان‌ سعی‌ داشتندكه‌ با انتخاب‌ اندازه‌يي‌ مناسب‌ برای‌ افلاك و سرعت‌ و جهت‌ آن‌ها، مدل‌ را با مشاهده‌ سازگار نمایند.

فیلسوفی به‌ نام‌ «فیثاغورِث»‌ و شاگردانش‌ به دستاوردهای ‌مهمّی‌ رسيدند‌. اوّل بار، فیثاغورثیان‌ بودند كه‌ به‌ این‌ بینش‌ دست‌ یافتندكه:‌ خورشید، ماه‌ و ستارگان‌، از جمله‌ زمین‌، كُروی شكل‌اند. البتّه‌ دلیل‌ِ ایشان‌ این‌ بود كه‌ كُره‌، كامل‌ترین‌ اشكال‌ است‌ و چون‌ همه‌‌ي چیزها به‌ عقیده‌ ایشان‌ ریاضی‌ هستند، هر چیزی‌ باید كامل ‌باشد. همچنین‌ پیشنهاد كردند كه‌ ماه‌ خودش‌ منبع‌ نور نیست،‌ بلكه‌ نورِ خورشید را باز می‌تاباند.

امّا در شهر اسكندريّه چه مي‌گذشت؟

نجوم‌ اسكندریّه‌:

     اسكندریّه‌ شهری‌ مدیترانه‌‌يی‌ در ساحل‌ مصر بود‌. اسكندر مقدوني، این‌شهر را بدین‌ نیّت‌ بر پاي داشت‌ كه‌ كانونی‌ باشد از برای‌ تمام‌ دانش‌ها؛ و دانشمنداني چون:‌ هراكلیدس‌، آریستارخوس‌ و بطلیموس‌ همگی‌ از بزرگان‌ نجوم‌ اسكندرانی‌ به‌ شمارند.

هراكلیدس‌ را عقيده بر اين بود كه:‌ برخی‌ سیّارات‌ مانندِ زهره‌ و مرّیخ‌ به‌گِرد خورشید در حركت‌اند و خورشید به‌ روی‌ مداری‌ به‌ دورِ زمین‌ درگردش‌ می‌باشد.

آریستارخوس‌ كه‌ به احتمال تحت‌ تأثیر هراكلیدس‌ بوده‌ است‌، مدل‌ و نظریّات‌ جالبی‌ اظهار داشت‌:

۱ـ محاسبه‌ي‌ او درمورد فاصله‌ي‌ ماه‌ از زمین‌ و محاسبه‌ي‌ قطر ماه‌ با دقّت‌ خوبی‌، صحیح‌ بود. (البتّه‌ او محاسباتی‌ درباره‌ي‌ فاصله‌ي‌ خورشید و اندازه‌ي‌ آن‌ دارد كه‌ با خطای‌ بسیاری‌ همراه‌ است‌)

۲ـ آریستارخوس‌ به‌ پذیرش‌ این‌ واقعیّت‌ راغب‌ بود كه‌ فواصل‌ بین ‌اجرام‌ آسمانی‌ و به‌ تبع‌ آن‌ اندازه‌ي عالم‌ بسیار عظیم‌ و بسی‌ بیشتر از آن‌ است‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ كسی‌ توانسته‌ باشد تصوّركند.

۳ـ  زمین‌ به‌ دور خورشید در گردش‌ است‌.

۴ـ او معتقد بود كه‌ خورشید از زمین‌ بسیار بزرگ‌تر است‌ و با توجّه‌ به‌ اینكه‌ زمانی‌ زمین‌ را بزرگ‌ترین‌ جسم‌ می‌پنداشتند، این‌ نظرِ بسیار جالبی‌ بوده‌ است‌ كه‌ از طریقِ‌ محاسبه‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود.

۵ـ زمین‌ به‌ گرد خود می‌چرخد.

نظریّه‌ي‌ خورشیدمركزیِ‌ آریستارخوس‌ علّت‌ بعضی‌ پدیده‌ها را كه‌ توسّط‌ یونانیان‌ قابل‌ توجیه‌ نبود، به‌ خوبی‌ توضیح‌ می‌داد. مثلاً حركت‌ رَجعی‌ِ سیّارات‌ و اینكه‌ چرا در حین‌ حركتِ‌ رَجعی‌، پُرنورتر می‌شوند. ولی‌ با این‌ همه‌، این‌ نظر برای‌ فلاسفه‌ي‌ آن‌ زمان‌ قابل‌ پذیرش‌ نبود. اوّل اینكه‌ تصوّر حركتِ‌ زمین‌ با اندیشه‌های‌ فلسفی‌كه ‌زمین‌ با اجرام‌ فلكی‌ تفاوت‌ دارد و جای‌ طبیعیِ آن‌ باید در مركز جهان‌ باشد، مبانیت‌ داشت‌. دو ديگر فلاسفه‌ دلایل‌ قانع‌كننده‌ي‌ خود را داشتند:

ایشان‌ عنوان‌ می‌كردند كه‌ اگر زمین‌ به‌ دور خورشید در حال حركت‌ باشد، باید حركات‌ منظره‌‌يی‌ برای‌ ستارگان‌ رؤیت‌ شود.

اختلافِ‌ مَنظر، زمانی‌ پیش‌ می‌آید كه‌ ناظر، مكانِ‌ خود را نسبت ‌به‌ جسمی‌ كه‌ به‌ آن‌ نگاه‌ می‌كند در جهت‌ عمود بر خط‌ و اصل‌ِ خود و جسم‌ تغییر دهد.

ناظر زمانی‌ كه‌ در نقطه‌ي‌ A قرار دارد، خط‌كشی‌ را كه‌ روی‌ مسیر دیدش قرار دارد، در امتداد درختِ‌ سمت‌ راست‌ می‌بیند. در حالی‌ كه ‌وقتی‌ از نقطه‌ي‌ B  مي‌نگرد، خط‌كش،‌ نسبت‌ به‌ تصویرِ زمینه،‌ تغییرِ مكان‌ می‌دهد و در امتداد درختِ‌ سمت‌ چپ‌ دیده‌ می‌شود.

فلاسفه‌ عنوان مي‌كردند: اگر زمین‌ به‌ دور خورشید در گردش‌ باشد و مكانش‌ تغییر كند، بایست مكان‌ِ ظاهری‌ ستارگان‌ در آسمان‌ تغییركند؛ یعنی‌ اختلافِ‌ منظر داشته‌ باشند، ولی‌ درآن‌ زمان‌ چنین ‌حركتی‌ رؤیت‌ نشده‌ بود. (البتّه‌ امروزه‌ به‌وسیله‌ي‌ تلسكوپ‌ها اختلاف،‌ منظرِ ستارگان‌ رؤیت‌ شده‌ است‌).

بطلیموس‌ و المجسطی‌:

        بطلیموس‌ منجّم‌ بزرگ‌ اسكندرانی،‌ در ۱۵۰ میلادی‌ كتاب‌«المجسطی‌» را به‌ رشته‌ي‌ تحریر درآورد. وي در این كتاب‌ به‌ دنبال‌ منظومه‌يی‌ست‌ كه‌ قادر به‌ پیشگویی‌ دقیق‌ مواضع‌ هر سیّاره‌ باشد. نوع‌ منظومه‌ و فیزیك‌ حركت‌ها، در مدل‌ او، مبنی‌ بر فرضیّه‌های ‌ارسطو بود كه نخستين بار در حدود ۳۴۰ قبل از ميلاد در كتاب «درباره‌ي افلاك» ادّعا كرده بود كه زمين كُروي است.

 در واقع‌ علّت‌ اصلی‌ این‌ نكته‌ كه‌ بطلیموس‌ نظریّه‌ي‌ زمین‌مركزی‌ را پذیرفت‌ نه‌ خورشید مركزی‌ را، همین‌ بود كه‌: با عواملِ ‌حركت،‌ یعنی‌ دینامیكِ‌ ارسطویی،‌ بر اساس‌ حركت‌ طبیعی‌ سازگار بود. بطلميوس‌ برای‌ هرچه‌ دقیق‌تر ساختن‌ تئوریِ‌ زمین‌مركزی،‌ سه‌ طرحِ‌ مهم‌ ارايه داد و با «فلكِ‌ خارج‌ مركز، فلكِ‌ تدویر، فلكِ‌ مُعدّل‌المَسیر، سعی‌ نمود با استفاده‌ از این‌ سه‌ شگرد، نه‌ تنها حركات‌ نایكنواختِ ‌خورشید و سیّارات‌ و ماه‌ را تعیین‌ كند، بلكه‌ پدیده‌هایی‌ مانند حركت‌ رَجعیِ‌ سیّارات‌ را نیز ‌ تشريح كند.

    ***

        تا سال ۱۵۱۴ مدل بطلمیوسی مدلِ مورد قبولِ همه و به‌خصوص کلیسا بود. در این بین عدّه‌يی مانند «جوردانو برونو» اعلام کردند که: خورشید در مرکز عالم است و اکثر آن‌ها توسّط کلیسا مجازات شدند. سرانجام در همان سال، «نیکلاس کوپرنیک»، کشیش لهستانی، نظریّه‌‌ي خورشیدمرکزیِ خود را منتشر نمود. این حرکت که به دلیل ترس از کلیسا در روزهای آخر زندگی او انجام شد، بعدها نام «انقلابِ کوپرنیکی» به خود گرفت و برای اوّلین بار در طول تاریخ، خورشید را در مرکز عالم قرار داد. در نظریّه‌ی کوپرنیک خورشید در مرکز عالم قرار دارد و همه‌ی سیّارات، روی مدارهای دایره‌يی حول آن می‌چرخند. علی‌رغم این‌که این مدل کم و بیش مورد پذيرش قرار گرفت، امّا در آن اشکالات رصدی وجود داشت. بعدها رصدهای یکی از تیزبین‌ترین رصدگران تاریخ به نام: تیکو براهه، موجب تکمیل این نظریّه شد. خودِ براهه، از روی رصدهایش مدلِ جدید و اشتباهی برای عالم ارایه داد. در مدل او همه چیز به دور خورشید می‌چرخید و خود خورشید به دور زمین در حرکت بود.

این نظریّه چندان مورد توجّه قرار نگرفت، امّا دستیار جوانِ تیکو به نام: «یوهانس کپلر»، با استفاده از داده‌های رصدیِ استادش، مدلِ کاملی برای منظومه‌ی شمسی ارایه داد. نتیجه‌ی‌کارهای کپلر در قالب سه قانون مطرح شد:

۱ـ تمام سیّارات در مسیرهای بیضیِ نزدیک به دایره،که خورشید روی یکی ازکانون‌های آن قرار دارد، حرکت می‌کنند.

۲ـ خطّ واصلِ خورشید ـ سیّاره، در زمان‌های مساوی، سطوح مساوی را طی می‌کنند.

۳ـ نسبت مربّع زمان‌های لازم برای یک دور چرخیدنِ دو سیّاره به دور خورشید، برابر است با نسبت مکعب قطرِ بزرگِ بیضی مسیر آن‌ها.

در سال ۱۶۰۹ «گالیله» برای اوّلین بار از تلسکوپ برای رصدِ آسمان استفاده کرد. هر چند که معمولاً  به اشتباه گالیله را به عنوان مخترع تلسکوپ می‌شناسند، امّا در واقع مخترع تلسکوپ، عینک‌سازي هلندی به نام «لیپرشی» بود.

یک سال بعد گالیله اوّلین نتایج رصدیش را منتشر نمود. وي اعلام داشت:

۱ـ مشتری اقماری دارد که به دورش می‌چرخند.

۲ـ زهره دارای اَهِلّه است.

۳ـ زهره در آسمان، بزرگ وکوچک می‌شود.

۴ـ راه شیری پُر از ستاره است.

۵ـ روی سطح خورشید لکّه‌هایی وجود دارد.

۶ـ ماه پُر از گودال و درّه است.

به اين ترتيب، بسیاری از اين موارد، می‌توانند نظریّه‌ی بطلمیوسی را نقض کند. بعدها دادگاه تفتیشِ عقاید، گالیله را محاکمه، محکوم به ارتداد و مجبور به توبه کرد.

صبحِ شبِ مرگِ گالیله، «نیوتون» چشم به جهان گشود. وي در ۱۹ سالگی به کمبریج رفت و در مدّت شیوع طاعون و تعطیلی دانشگاه به خانه بازگشت و سه قانون معروف خود را بنا نهاد:

۱ـ اگر برآیند نیروهای وارد بر یک جسم صفر باشد و یا به آن نیرویی وارد نشود، چنانچه آن جسم ساکن باشد، تا ابد ساکن خواهد ماند و اگر متحرّک باشد، تا ابد به صورت مستقیم‌الخط یکنواخت به حرکتش ادامه خواهد داد.

۲ـ تغییر سرعت یک جسم بر اثر وارد کردن نیرو بر آن، هماره متناسب با نیرو و جهت آن در راستای نیروی وارد شده بر آن است.

۳ـ هر عملی را عکس‌العملی است، به همان اندازه و در خلاف جهت آن.

بعدها نیوتون قانون گرانش عمومی خود را نیز بنیان نهاد که بر طبق آن هر دو جرم همدیگر را جذب می‌کنند که این نیرو با جرم دو جسم رابطه‌ی مستقیم و با مجذوز فاصله‌ی آن‌ها نسبت عکس دارد.

حال با استفاده از قوانین یاد شده می‌شد قوانین کپلر را اثبات نمود.

از آن زمان به بعد، اکتشافات زیادی در نجوم اتّفاق افتاد تا به سال ۱۹۰۵ مي‌رسيم.

در این سال آلبرت اینشتین ـ فیزیک‌دان برجسته‌ی قرن بیستم ـ در چهار مقاله‌ی خود، دنیای فیزیک را متحوّل نمود.

۱ـ حرکت براونی ۲ـ اثر فوتوالکتریک ۳ـ نسبیّت خاص ۴ـ برابری جرم و ماده.

وی همچنین در سال ۱۹۱۵ نظریّه‌ی معروف نسبیّت عام را مطرح نمود.

اینشتین خود می‌دانست که بر طبق نظریّاتش، جهان در حال گسترش است، امّا خود او با این فرض مخالف بود و در معادلات خود ضریبی به نام «نسبت کیهان‌شناختی» وارد نمود تا جلوی انبساطِ عالم را بگیرد. امّا وقتی که «ادوین هابل»، انبساط عالم را از طریق طیف‌سنجی کشف نمود، اینشتین این کار خود را بزرگ‌ترین اشتباه زندگیش توصیف کرد.

***

نجوم در آمريكاي جنوبي و مركزي

        با پيدايش سنگ نوشته‌‌ و نيز دواير بزرگي در اين مناطق توسّط باستان‌شناسان، كه گواه بر رصدخانه‌‌يي دقيق نزد سرخ ‌‌پوستانِ گذشته بوده است، روشن مي‌گردد كه: به جز چيني‌ها و عبدالرّحمن صوفي، سرخپوستان نيز شكفتنِ ابرنواخترِ خرچنگ را در 1054 ميلادي ثبت نموده‌اند. دو ديگر، شاخص آفتابي زيركانه‌‌يي است كه بهتر از شاخص‌هاي خاورميانه، مشكل سايه‌هاي نابرابر را حل كرده است. اين شاخص سه ستون سنگي را شامل است كه در كنار تخته‌سنگي بزرگ  و  پشت سه سنگ پنهان مانده بود. بر روي هر يك، شاخص‌هاي سنگيِ افقي، مانند انگشت‌هاي دست كه به شكل پلّكان مارپيچي است، نشانده بودند، به‌گونه‌‌يي‌كه هر يك براي زماني از سال، شاخص قرار گيرد تا درجات آن، كه سايه‌‌يي بر روي ديوار بوده است، يكنواخت رشد كند.

يكي ديگر از دستاوردهاي تمدّن آمريكاي مركزي، دو سنگِ دندانه‌دارِ خميده بود كه در ميان خود، استوانه‌‌يي را مي‌گرداندند. با همان اندازه‌ي دندانه‌ها، دستگاهِ تبديلِ سال خورشيدي و قمري را به يكديگر تشكيل مي‌داد. به هنگام پيدا كردن اين ابزار، از زمانِ ساخت آن 1500 سال مي‌گذشت و جالب اين‌كه خطاي آن تنها 30 ثانيه بود.

يكي از چهار تمدن آمريكاي مركزي، «مايا»ها نام داشتند. رصدخانه‌‌يي از ماياها بر جاي مانده كه توتك‌ها (يكي ديگر از تمدّن‌هاي آمريكا مركزي) از آن بهره بردند و آن سكّويي است به ابعاد  بيش از ۴۰ متر  به نام «كاراكول». و اين در جايي است از گواتمالا كه سرخپوستان محلّي به آن «چي چن ايت زا» مي‌گويند كه نقاط چهارگانه‌ي فصلي خورشيدي را به همراه جاي طلوع و غروب ستارگان تابان و سيّاره‌ها را گاه با دقت بهتر از ۵/۰ درجه تعيين مي‌كنند.

ديگر از تمدّن‌هاي آمريكاي جنوبي، «اينكا»ها بودند كه رصدخانه‌ها‌‌يي از خود بر جاي نهادند: يكي با نام «تورورئون» كه مانند حرف «پي» (p) انگليسي بود و از سه پنجره‌ي آن، پرتوي نور، زمان‌هاي مشخّصِ نجومي را با دقّت نشان مي‌داد و ديگري «ايتي هُواتانا»، سنگي بود يك پارچه، كه براي ساختِ آن ـ كه البتّه با سنگ تراشيده مي‌شد ـ ۱۷ متر مكعب سنگ را تراشيده بودند. لبه‌هاي اين سنگ شاخص‌هاي آفتابي دقيق بود. و گاهنامه‌ي اين مردم را فراهم مي‌آورد.

***

نجوم‌ دوره‌ي‌ اسلامي‌

        دانشِ اعراب‌ پيش‌ از اسلام‌، تنها به‌ جهت‌‌يابي‌ از طريق‌ ستارگان‌ و منازلي‌ كه‌ براي‌ ماه‌ معيّن‌ نموده‌ بودند، محدود مي‌شود و در نجومِ‌ محاسباتي‌ و پيش‌بيني‌ِ وضعيّت‌ افلاك‌ تبحّري‌ نداشتند‌. بقيّه‌ي‌ دانش ‌ايشان‌ از نجوم‌ مربوط‌ به‌ پيش‌گويي‌هاي‌ جوّي‌ و طالع‌ بيني‌ بوده‌است‌.

آنان را باور بر اين بود كه سه دانش بايسته بر انسان است: فقه‌ براي‌ دين‌، طب‌ براي‌ تن‌، و نجوم‌ براي‌ زمان‌ .

مسلمانان‌ در عصر نهضت‌ علميِ‌ خود به‌ چيزي‌ نيازمند بودند كه ‌آنان‌ را به‌ پژوهش‌ كامل‌ در مسايل نجومي‌ رهبري‌ كند. كتاب‌هايي‌ كه‌آنان‌ را به‌ انديشيدن‌ و ملاحظه‌ كردن‌ برانگيزانَد و از براي‌ رسيدن‌ به ‌شناختِ‌ علّت‌‌ ظواهر و نمودها تحريك‌ كند، و شوِق دست‌ يافتن‌ به‌ علم‌ نجوم‌ به‌ خاطر جلالت ‌ قدر آن‌، و نه‌ به‌ خاطر منافع‌ مادّي كه‌ از آن‌ حاصل‌ مي‌شود، در جان‌ِ ايشان‌ بيدار كند. آنان از روي خوشبختي‌ به‌ كتاب‌هاي‌ يونانيان‌ دست‌ يافتند. ازجمله‌ كتاب‌ اصول‌ اقليدس‌. كتاب‌ المجسطي‌ بطليموس‌ كه‌ طريقه‌ي‌ تطبيق‌ و استعمال ‌اين‌ براهين‌ را در حركات‌ آسماني‌ و چگونگي‌ رصد كردن‌ و لزوم‌ مداومت‌ بر اين‌ كار را به‌ ايشان‌ نشان‌ داد.

ارتباط‌ بعضي‌ احكام‌ شريعت‌ با مسايل‌ نجومي‌، سبب‌ توجّه‌ بيشتر مسلمانان‌ به‌ شناسايي‌ امور آسماني‌ شد و حتّي‌ علماي‌ ديني‌ را برآن‌ داشت‌ كه‌ سودمندي‌ آنچه‌ به‌ نام‌ قسمت‌ محاسباتي‌ علم‌ نجوم ‌ناميده‌ مي‌شود را مورد ستايش‌ قرار دهند. به‌ همين‌ دليل‌ جز گروه ‌اندكي‌ به‌ نكوهش‌ علم‌ نجوم‌ نپرداختند. غزالي‌ يكي‌ از علماي‌ ديني‌آن‌ دوره‌ مي‌گويد :

«كساني‌ هستند كه‌ دانش‌ نجوم‌ را منكر مي‌شوند و چنان‌ مي‌پندارندكه‌ هرچه‌ در اين‌ باره‌ گفته‌ شده‌ برخلاف‌ شرع‌ است ‌... در حالي كه‌ در شرع،‌ سخني‌ در نفي‌ يا اثبات‌ به‌ اين‌ علوم‌ نيست‌. و در اين‌ علوم‌ تعرّضي‌ به‌ علوم‌ ديني‌ نيست‌.» آن‌ها از همان‌ ابتداي‌ كار تعاليم‌ مذهبي‌ را از مسايل ‌علمي‌ جدا نمودند تا از بروز مشكلاتي‌ مانند آنچه‌ براي‌ گاليله‌ و امثال او‌ اتّفاق افتاد، جلوگيري‌ كنند.

احكام‌ شرعي‌ درباره‌ي‌ روزه‌، منجّمان‌ را برآن‌ داشت‌ كه‌ درباره‌ي‌ مسايل‌ دشوار و وابسته‌ به‌ شرايط‌ رؤيت‌ هلال‌ و احوال‌ شفق‌ به‌جستجو برخيزند و ضابطه‌‌هايي‌ براي‌ پيش‌‌بيني‌ رؤيت‌ پذيري‌ هلال‌ ماه‌ ارايه‌ نمايند. به‌ همين‌ جهت‌ در انجام‌ فعّاليّت‌هاي‌ رصدي ‌و همچنين‌ محاسبات،‌ نه‌ تنها ايراداتي‌ به‌ منظومه‌ي‌ بطليموس‌ وارد ساختند، بلكه‌ روش‌هاي‌ تازه‌‌يي‌ ابداع نمودندكه‌ در ميان‌ يونانيان‌  و ايرانيان‌ و هنديان‌ سابقه‌ نداشت‌.

نقد هيأت‌ بطليموس‌:

        دوران‌ «پورسينا» از جهاتي‌ به‌ دوران‌هاي‌ قبل‌تر مي‌رسد. به‌ عنوان ‌مثال‌ بنوموسي‌ (قرن‌ سوم‌) هم‌ بطليموس‌ را نقد مي‌كرد، منتها نه‌ مدل‌ها را، بلكه‌ نقد از جنبه‌ي‌ رصد و تصحيح‌ داده‌هاي‌ رصدي‌ يا مثلاً عبدالرّحمان‌ صوفي‌، درمقدّمه‌ي‌ كتاب‌ صُوَرالكواكب،‌ ايراداتي ‌بر بطليموس‌ مي‌گيرد، كه‌ موضع ‌ بعضي‌ ستارگان‌ را با دقّت‌ تعيين ‌ننموده‌ است.

مي‌بينيم‌ كه‌ از دوران‌ «ابن‌هيثم»‌ و پورسينا، نقدِ جنبه‌هاي‌ خاصّي‌ از مدل‌هاي‌ بطليموسي‌ آغاز مي‌شود  و با نوشتن‌ كتابي‌ به‌ نام‌ « تذكرهٌ في ‌علمِ‌ الهيئه» به‌ اوجِ‌ خود مي‌رسد. اين‌ كتاب‌ حاوي‌ مدل‌هايي‌ بود متفاوت‌ با مدل‌هاي‌ استاندارد بطليموسي.‌

«ابن‌‌شاطر» از منجّمين‌ پركار و بعد از توسي‌ است‌. اهمّيّت‌ كارهاي ابن‌شاطر از دوجهت‌ است‌:  طرّاحي‌ و تكميل‌ آلات‌ نجوم‌، به‌ ويژه ‌ساخت‌ ساعتِ‌ آفتابي‌ و اسطرلاب، و ديگري‌ نظريّه‌ي‌ سيّاره‌يي‌ او. در اين‌ نظريّات‌ تلاش‌هايي‌ براي‌ تكميل‌ فرضيّه‌هاي‌ اخترشناسانِ ‌پيشين‌ و پالايش‌ نظام‌ بطليموسي‌ از خطاها به‌ چشم‌ مي‌خورد، ولي ‌ضمن‌ انتقادِ اغلب‌ نظريّات‌ بطليموس‌، بر اساس‌ رصدها و الگوهاي ‌مندرج‌ در «الزّيجُ‌الجديد» خود، نظريّه‌يي‌ متفاوت‌ با بطليموس ‌ارايه‌ كرده‌ است‌. ابن‌شاطر حركت‌ خورشيد را از ديد زمين‌ به ‌صورت‌ مجموعِ‌ حركت‌هاي‌ تدويري‌ در نظر گرفته‌ است،‌ ولي‌ در اين ‌منظومه‌ به‌ طور آشكار فلك‌ِ حامل‌، خارج‌ از مركز، و فلكِ‌ معدّل‌المسير را كه‌ در مدل‌ بطليموسي آمده‌ حذف‌ كرده‌ و جاي‌ آن‌ها را ازفلك‌هاي‌ تدوير درجه‌ي‌ دوم‌ استفاده‌ كرده‌ است‌. هدف ‌نهايي‌ وي‌ نه‌ اصلاح‌ مباني‌ نجوم‌ِ عملي‌، بلكه‌ به‌وجود آوردن‌ يك ‌نظريّه‌ سيّاره‌‌يي‌ است‌ كه‌ از حركات‌ يكنواخت‌ درمدارهاي دايره‌‌يي‌ فراهم‌ آمده‌ باشند. در مورد خورشيد، هيچ‌ مزيّتي‌ از فلكِ‌ تدويرِ اضافي‌ به‌دست‌ نياورد. در مورد ماه،‌ اين‌ تمهيدِ جديد تا حدّي‌ عيب ‌نظريّه‌ي‌ بطليموسي‌ را اصلاح‌ كرد. وي‌ با سوار نمودن‌ چند فلك‌ِ تدوير روي‌ هم‌، حركات‌ آسماني‌ را بدون‌ فلك‌ معدّل‌المسير توضيح‌ داد.

امروزه‌ آشكار شده‌ است‌ كه‌ ارتباطي‌ ميان‌ مدل‌ ابن‌شاطر و مدل‌كپرنيكي‌ وجود دارد. نخستين‌ بار در سال‌ 1950 ميلادي‌ نظريّه‌ي ‌سيّاره‌يي‌ ابن‌شاطر مورد پژوهش‌ قرار گرفت‌ و معلوم‌ شد كه‌ الگوهاي‌ وي‌ از نظر رياضي‌ با الگوهاي‌ كپرنيكي‌ يكي‌ است‌. تحقيقات ‌درباره‌ي‌ ارتباط‌ بين‌ كپرنيك‌، ابن‌‌شاطر و خواجه‌نصيرالدّين توسي‌ و كشف‌ مدل‌هاي ‌غير بطليموسي‌ هنوز در مراحل‌ اوّليّه‌ قرار دارد.

رصدخانه‌ها:

از ديگر ابداعات‌ منجّمين‌ِ دوره‌ي اسلامي‌، ساخت‌ اوّلين‌ رصدخانه‌ها بود. رصدخانه‌هاي‌ مراغه و سمرقند از دقيق‌ترين‌ رصدخانه‌هاي ‌اين‌ دوره‌اند. رصدخانه‌ي باشكوه ‌ مراغه‌ كه‌ بعدها «تيكو براهه»، رصدخانه‌ي‌ مشهورش‌ را از روي‌ آن‌ ساخت‌، منتج‌ به‌ رسالات‌ و زيج‌ها و داده‌هاي‌ رصديِ‌ بسياري‌ شد. زيج‌ ايلخاني ‌نتيجه‌‌ي كارهاي‌خواجه‌نصير  و شاگردانش‌ بوده‌ است.

شايد خالي‌ از لطف‌ نباشد كه‌ نامي‌ هم‌ از ابوسعيد سجزي‌ ـ منجّم ‌ايراني ـ‌ ببريم‌.  وي‌ اقدام‌ به‌ ساخت‌ اسطرلابي‌ نمود معروف‌ به ‌زورقي‌ كه‌ امروزه‌ تنها آنچه‌ بيروني‌ درباره‌ي آن‌ گفته‌ را در اختيار داريم‌: «اساس‌ كار اين‌ اسطرلاب‌ آن‌ است‌ كه‌ زمين‌ و سيّارات‌، متحرّك‌ وستارگانْ‌ ثابت‌ باشد. اين‌ شبهه‌‌يي‌ است‌ كه‌ حل‌ّ آن‌ دشوار است‌ و اين‌ از وي‌ عجيب‌ مي‌نمايد كه‌ چگونه‌ چيزي‌ را پنداشته‌ كه‌ حلّ ‌آن‌ بسيار آسان‌ است‌ و پورسينا در كتاب‌ «شفا»،  بطلان‌ آن‌را اثبات ‌نموده‌ است‌.»

***

تاريخ نجوم آریاييان

دانش اخترشناسی و علوم ریاضی و ستاره شناسی ایران را به سه دوره‌ي زير تقسیم توان کرد:

دوره‌ي اوّل( قبل از اسلام)

        متأسّفانه گنجینه‌ی گران‌بهای آثار و کتب مصنفينِ قبل از اسلام در میان جنگ‌های گوناگون، چپاول، غارت و آتش‌سوزی‌ها و جزیه‌گرفتن‌ها از بین رفته و باقي‌مانده از دستبرد زمانه نيز به هنگام حمله‌ي اعراب جاهل و مغول وحشي تاراج و نابود گردیده‌اند . هرآن‌چه امروزه به دست ما رسيده، تنها برگرفته‌هايي است كه از لابه‌لای کتاب‌های انگشت‌شمار و رسالاتِ جسته وگریخته و سنگ‌نوشته‌ها مشاهده مي‌گردند؛ لكن اين اندك نيزآثاری عمیق و ارزنده به شمارند که واقعاً مایه‌ي شگفتي و تأمّل است.

نخست لازم است اشاره‌ی مختصری به دانسته‌هاي ما در خصوص اقوام آريايي گردد كه آرياييان متشكّل از: ایلامی‌ها ، مینتیانی‌ها، کاسپی‌ها، که از آریایی‌های تیره‌ی «نوردیک»  بودند، از ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد ساکن فلات ایران شدند .

در ۳۸۰۰ سال قبل از میلاد به علّت هوش و ذکاوت و معلوماتی که داشتند، شالوده‌ی شهرهای شوش و اَنزان (عيلام = خوزستان) را ریختند و ۳۷۰۰ سال قبل، سازنده‌ی اوّلین سفال‌های ظریفِ نقش‌دار بودند.

پرستش الهه‌ی آفتاب در ۳۳۰۰ سال قبل و انهدام‌ شهر بابل و همچنین تدوین قوانین همورابی، نمونه‌‌يی از تمدّن عهد قدیم و حکومت چهار قوم ایلامی ، مینتیانی ،کاسپایی و آریایی بود که تا اوایل پیدایش حضرت زردشت بین ۶۰۰تا ۷۰۰ سال قبل از میلاد ادامه داشت . کتاب اوستا ، بُندَهِشن ، گات‌ها و دینکرد، ۱۵۷۰ سال پیش به نگارش درآمدند و سپس دین زردشت،آیین مقدس ایرانیان، مذهب رسمی ایران گردید و شاهنشاهی عظیمي از ۲۵۰۰ سال قبل توسّط کورش بنیان نهاده شد. قوم سکاهایی که آیین (مهرپرستی) را داشته در حدود ۲۳۰۰ سال قبل، از سیستان به اطراف رود سند عزیمت نمودندكه اطّلاعات وسیعی از تقویم و ستاره‌شناسی داشتند. «شکاکادوباها» نام تقویم سکاها بود.

بررسی کتاب اوستا در ۲۱ فصل،کتاب بُندَهشن (سِفرآفرينش) و کتاب دینکرد که اوّلین دایرة‌المعارف دینی دنیا است، مورد توجّه تهمورث شاه قرار گرفت و دستور داد نوشته ها و کتاب‌های دانش آن روز را بر پوست درخت توز بنویسند و در قلعه‌ي «جی» محفوظ نگاه دارند .

از آن چه که درچند کتاب انگشت‌شمار که از تاخت و تاز، انهدام و غارت تازیان باقی مانده، در می‌یابیم كه ایرانیان قدیم، دانش ریاضی و ستاره‌شناسی را به حدّ غیر قابل تصوّر می‌شناختند.

«ارتاخالیس» یکی از دانشمندان محقّق و مهندس برجسته‌ی ایران بود که در سال 480 قبل از میلاد  برای عبور ناوگان خشایارشا، ساختن آبراهي را در جزیره‌ی اتوس رهبری کرد. شناسایی و اطّلاعات آنان از ستاره‌شناسی اساس و پایه‌ی علم ستاره‌شناسی گردید و دانشمندان ایرانیِ دوره‌ی اسلام، آن را به حدّ کمال رسانیدند و تا آن جایی که احتیاج به وسایل و ابزار نبود، تئوری این دانش را تکمیل کردند.

ایرانیان قدیم در ابتدا چهار فرمانروا برای آسمان به شرح زیر انتخاب کردند:

۱ـ تیشتَر(تيشتْريَ): سِپاهپَتِ خراسان که امروزه آن را ستاره‌ی «شِعرای یمانی» یا «کلب‌الجبّار» می‌گویند. این ستاره، سپهبد یا فرمانده نواحی آسمانِ خراسان بوده است.

۲ـ ستوئس: سپاهپت خوروَران (الدَّبَران)، واقع در صورت فلکی ثور.

۳ـ وَنَنْد(وننت): سپاهپت نیمروز، وگا، در صورت فلکی نَسْرالواقع.

۴ـ هیپتوایرنگ: سپاهپت اباختر، دبّ اکبر.

باري، ایرانیان مشخّصات کامل برای یکایک آن‌ها داشتند و اطّلاعاتی که از کتب و سنگ‌نوشته‌ها به دست می‌آید حاكي از مطالب و جملات پر ارزشی هستند که در تحقیق و بررسی یکایک کلمات و جملاتِ آن‌ها، نه تنها با دنیایی از دانش و علم اخترشناسی، بلکه طبّ و امور اجتماعی و فلسفی روبرو می‌شویم که حیرت و تعجب زایدالوصفی را در وجود ما برمی‌انگیزد. مطالبی که تذکّر آن در این جا ضروری به نظر می‌رسد این‌که: با توجّه به تحقیقی‌که درباره‌ی کتاب «الموالید علی الوجود و المحدود» به عمل آمده، ثابت شده که کتاب مذکور ترجمه‌ی عربی كتاب «پارسیک» است که در اصل به زبان پهلوی بوده و به دستور انوشیروان انجام گرفته است. مطالب کتاب پارسیک از نوشته‌های مرد دانشمندی است که کلیددار رصدخانه‌ی «آزی دهاک» بوده و سرپرستی هفت منجّمی را داشته که مسؤولین پرستشگاه  هفت گوهران آسمان بودند.

این حیرت‌ها و کنجکاوی‌ها بود که «هنینگ» ، «ماکنزی»، «دارمستتر»، «بارتلومه»، «ویلیام جکسن»، «پوپ»، «گیرشمن»، «گدار»، «نلّینو»، «وست»، «هوسینگ»، «سن‌جانا»، «اشپیگل»، «ویتدیشمن»، «گیگر»، «پلیو»، «شاوانس» و سایر محقّیقین دانشمند جهان را برانگیخت تا کتب و رسالات متعدّدی درباره‌ی زرتشت، اوستا و ایرانیان قدیم و اقوام آریایی و مادها و مذهب مانوی به رشته‌ی تحریر درآورند که نه تنها کتب آن‌ها امروز زینت‌بخش کتابخانه‌ها و موزه‌های بزرگ دنیاست، بلکه حاصل این کندوکاو به‌صورت کلیدی برای تکاپوگری نسل‌های آینده برجای مانده است.

در فقره‌ی ۴۴ از تشتریشت آمده است: «ما ستاره‌ی تشترِ درخشان و باشکوه را می‌ستاییم که اهورامزدا او را سرور و نگهبان همه‌ی ستارگان برگزیده، چنان‌چه زرتشت را برای مردمان».

در کتاب بُندهشن مشخّصات و نام ستارگان، نام ماه‌ها و صورفلکی و مسیر حرکت و تقارن و سایر مشخّصاتی را برای آن‌ها ذکر كرده است. 

نکته جالبی که اخیراً کشف شده، حاکی از آن است که: مشخّصات ستاره‌ي «شِعرای یمانی» و ستاره‌ی «وگا» هر یک برابرند با ۱۰۰۰۰ درجه‌ي کلوین حرارت و دارای تشعشعات هیدروژنی و ستاره‌ی ملتهب درخشان و سفید از یک خانواده. بنابراین، با توجّه، به نکات فوق، این خود مایه‌ی کمال تعجّب است که ایرانیان در ۲۷۰۰ سال پیش، چگونه و با چه وسایلی توانسته بودند این دو ستاره را در دو گوشه‌ی آسمان مورد توجّه خاص قرار داده و هر یک را به عنوان فرمانده و صاحب اقتدار یک قسمت از آسمان بگمارند. اهمّیّت این مطلب آن‌گاه عیان می‌شود که بدانیم در عصر حاضر دانشمندان با وسایل بسیار پیچیده‌ی علمی، تازه دریافته‌اند که این دو ستاره که در دو نقطه‌ی آسمان واقع‌اند، از لحاظ مشخّصات کاملاً شبیه یکدیگرند و یک چنین تشابهی بین ستارگانِ دیگر بسیار نادر است و انتخاب آن دو توسّط ايرانيان، بی‌مورد نبوده است.

آن چه در مورد ستاره‌شناسی در دوران قبل از اسلام قابل توجّه است این‌که برای حرکات ماه، که در مدّت ۲۸ روز شکل‌های مختلفی به خود می‌گرفته، منازل و جایگاه‌هایی در آسمان تعیین کرده بودند و هر یک از این مکان‌ها را به اسمی می‌خواندند. حالات و منازل ماه بعد‌ها در دوره‌ی اسلام در نزد عرب‌ها و مسلمانان و دانشمندان ستاره‌شناس و ریاضی‌دان اهمّیّت خاصّی داشته و حتّی در  قرآن‌کریم به آن اشاره شده است:

« وَالقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کَالْعُرْجُونِ القَدیمِ ». (یس/۳۹): « و نيز گردش ماه را كه د ر منازل معيّن مقتدر كرديم تا مانند شاخه‌ي خرما بازگرديد».

مطلبی‌که دراین باب بسیار جالب و درخور تعمّق و تحقیق بوده و به همین مناسبت مایه‌ی غرور و افتخار هر ایرانی است اين‌که ایرانیان قدیم و تیره‌ی آریایی، یکایکِ این منازل را می‌شناختند و برای هر یک از آن‌ها نام‌های جداگانه‌يی انتخاب کرده بودند و هر منزلی را به نام «ناک چترا» مي‌ناميدند. (چترا به معنی چهره).

بررسی کتاب بُندهشن و اوستا و دیگر کتبِ مقدّس زرتشت، این واقعیّت را روشن می‌کند که پرتوی اوّلیّه‌ی دانش اخترشناسی از مردم دانشمند ایران و تیره‌ی آریاها بوده که امروزه به دیگر نقاط جهان پرتو افکنده است .

به غير از مستندات گفته شده، از دوران پیش از اسلام به جز کتاب «زیج شهریار»، سند مکتوبی بر جای نمانده است. ابوریحان بیرونی در کتاب «آثارالباقیه عن القرون الخالیه» اطّلاعات نغزی درباره باورهاي اقوام گذشته درباره‌ي اخترشناسی ارایه کرده است.

دوران پس از اسلام

        ستاره‌شناسانِ بزرگ ایرانی، ستاره‌شناسان اسلامی را پایه‌ریزی می‌‌كنند. پس از دوران خلافت مأمون که دارالتّرجمه‌ي نامیِ خود را برای برگردانِ آثار علمیِ مللِ گوناگون بنیاد نهاد، پیشرفت اخترشناسی به‌مانندِ علوم دیگر سرعت فراوانی گرفت.

نخستین محاسبات دقیق قطر زمین، در همین زمان و به‌دست برادران «بنوشاکر» انجام گرفت.

یکی از انگیزه‌های توجّه ویژه به اخترشناسی در دوران اسلامی، تعیین سالنامه و اوقات شرعی است که نیازمند مشاهدات و محاسبات دقیق ستاره‌شناسی است. «هندسه‌ي کروی»  که به ‌دست «ابوالوفای بوزجانی» شناسایی شد، این محاسبات را به‌گونه‌ي بزرگ تسهیل کرد.

به‌گونه‌ي سنّتی در دربار شاهان و امرای ایرانی، همیشه شاعران و منجّمان سلطنتی وجود داشتند و این امر به رونق پیشه‌ي منجّمی می‌‌افزود. البتّه از رای‌زنی منجّمان برای تعیین زمان‌های سعد و نحس بهره‌گیری می‌‌شد؛ ولی خودِ این امر نیازمند سال‌های متمادی تحصیل و مطالعه بوده است.

زیج‌های بسیاری در دوران اسلامی نوشته شده‌اند که واپسین آن‌ها در سده ۱۸ میلادی و در هند تهیّه شده است.

ستاره‌شناسی در دوران معاصر

در دوران معاصر، آشنایی ایرانیان با اخترشناسی، با برگردان مقالات بیگانه در نشریّاتِ همگانی، بين سال‌های۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰آغاز شد.

آغاز انتشار مجلّه‌ي فضا در دورانِ فتح ماه رویداد دیگری است که به آشنایی ایرانیان با اخترشناسیِ نوین کمک کرد. انتشار این گاهنامه، که به برپاییِ کانونی موسوم به «کانون فضایی ایران» نيز انجامید، تا سال ۱۳۵۷ ادامه داشت.

گاهنامه‌ي «مرزهای بی‌کران فضا» نیز در میان نشریّات پارسی زبان تخصّصیِ پس از انقلاب، از معدود نشریّاتی بود که به زمینه‌ي فضا می‌‌پرداخت. مصاحبه‌های اختصاصی با فضانوردان و ارتباط با مراکز فضایی، از ویژگی‌های شاخص مرزهای بی‌کران فضا، در دوران انتشار بود. از دیگر اقدامات جنبی این گاهنامه، برگزاری نمایشگاه‌های فضایی ـ ستاره‌شناسی به مناسبت‌های گوناگون، نشست‌های به سامان همراه با نمایش فیلم و سخنرانی و همچنین راه اندازی بازار فضایی، برای ایجاد ارتباط بیشتر با مخاطبان خود بود. به فراخور سی‌اُمین سالگرد پرواز «گاگارین» نمایشگاه عکسی روبه‌روی سینما آزادی برگزار کرد که به‌دست شادروان دکتر حسابی گشایش شد.

گاهنامه دانشمند نیز در برگردان مقالات ستاره‌شناسی پیشینه‌يي طولانی دارد. پس از انقلاب تا پیدایش دوباره‌ي دنباله‌دار هالی، فعالیت چشمگیری در نشریّات ایرانی به چشم نمی‌خورد؛ جز چاپ دو کتاب «شناخت مقدّماتی ستارگان» و«ستاره‌شناسی به زبان ساده» (هر دو از انتشارات گیتاشناسی) که فعّالیّت‌های فردی و کارساز کسان دوستدار بودند.

در سال ۱۳۷۰ توفیق حیدرزاده مجلّه‌ي ستاره‌شناسی را منتشر کرد که انتشار آن سرآغازی بر آشنایی جدّی خوانندگان پارسی زبان با اخترشناسی شد.

همچنین امروزه گروه‌های اخترشناسی آماتوری فراوانی در سطح ایران پرکار هستند كه در اين ميان نبايد از تلاش‌هاي پروفسور علي عجب‌شيري‌زاده چشم‌پوشي كرد.

***

نجوم در ادب پارسي و قرآن

     شعر و ادب فارسی زبان خاصّی است که برای درک آن نیازمند آگاهی از دانش‌های گوناگونی اعم از لغت، صرف و نحو، معانی و بیان، اصطلاحات علوم و فنون مختلف، داستان‌های دینی، تاریخی و اساطیری و همچنین نجومی هستیم و این نیاز گاهی به حدّی است که مانع درک معانی و مفاهیم شعر و نثر فارسی می‌شود. بنابر این برآن شدیم در اين مقال، دوست‌داران و علاقه‌مندان را با معانی و کاربرد برخی اصطلاحات نجومی که در زبان و ادب فارسی کاربرد وسیعی دارند، آشنا سازیم:

با تعمّق در متون نظم و نثر فارسی، به اصطلاحاتی نجومی برمی‌خوریم که شاعران و نویسندگان دوره‌های گذشته هر یک با هدف خاصّی آن‌ها را در شعر و نثر خود وارد کرده‌اند. مثلاً گاهی هدف آن‌ها نشان دادن آگاهی و دانش خود از این علم است و گاهی چیزهای خرافی و اساطیری و ستارگان و باورهای عامیانه در خصوص آسمان و موجودات آسمانی، سبب تأثیر این علم در ادب فارسی شده و باعث به‌وجودآوردن توصیفات یا کنایات، تشبیهات و استعارات گوناگونی در شعر و حتّی نثر فارسی گشته است. البتّه این تاثیر در هر دوره ای متفاوت بوده است . به طوری که این تاثیر را در شعر دوره‌ی سلجوقی و در نظم شاعرانی چون منوچهری، انوری، سنایی، خاقانی و نظامی به وفور می‌بینیم و گاهی شاعرانی را می‌بینیم که با آگاهی از علوم فلکی و احکامیِ زمان خود با بخش خرافی و عامیانه‌ی این علم به مبارزه برخاستند.

اسطرلاب: یا اصطرلاب در اصل از دو کلمه‌ی یونانی «استرو» به معنی ستاره و «لامبانین» به معنی آینه ترکیب شده است و معنی آن «آیينه‌ی نجوم» یا «مقیاس نجوم» است. دايره شكل است و بر صفحه‌ي آن دواير و خطوط بسيار نقش گشته است و از آن براي تعيين ارتفاع آفتاب و ستارگان استفاده مي‌كردند و به طور كلّي سه نوع بوده است: هفت‌صفحه‌يي، پنج‌صفحه‌يي و سه‌صفحه‌ي.

منجّم به بام آمد از نورِ مي                        گرفت  ارتفاعِ  سُطُرلاب‌ها       (منوچهري،۵)

          چشمه‌ي خورشيدِ لطف، بلكه سُطرلابِ روح

                                           گــوهرِ  گنــجِ  حيات،  بلكه  كليــدِ  كَـــرم               (خاقاني، ۲۶۰)

همچنين «سخن به اسطرلاب گفتن» اصطلاحی کنایی بوده به معنی سخنِ عالمانه و انديشمندانه گفتن:

فصيحي كو سخن چون آب گفتي           سخن  با  او  به  اصطـرلاب  گفتي   (خسرووشيرين نظامي، ۴۱)

نيز از اسطرلاب به کنایه «جام جهان‌بین» یاد شده است و جام جهان‌بین در شعرحافظ در معنیِ عرفانی خود «جام می» و به معنی «اسطرلاب حقیقت» آمده است.  

«جام جم، جام جهان‌نما، جام علم‌بین، جام کیخسرو، جام گیتی‌نما، در غزلیّات حافظ، «اسطرلاب حقیقت در سلوک» یا جام عرفانی است که از غلبه‌های عشقِ صوفیانه لبالب می‌شود.

اسطرلاب چهارم نيز کنایه از قرآن است که چهارمین کتاب آسمانی بعد از زبور، تورات و انجیل به شمار است.

ارباب ایّام:  به‌گفته‌ی اهل احکام و کسانی که برای پیش‌گویی درکارها و امور جهان و انسان از حرکت ستارگان و مواضع آن‌ها استفاده می‌کرده‌اند؛ برای هر روز از ایّام هفته، رب یا صاحبی است و به فارسی، خداوندِ ساعت گویند. به این ترتیب:

رب یا خداوند روزِ شنبه، که صاحب آن زحل است.

رب یا خداوند روزِ یکشنبه، که صاحب آن خورشید است.

رب یا خداوند روز دوشنبه، که صاحب آن ماه است.

رب یا خداوند روز سه‌شنبه، که صاحب آن مرّیخ است.

رب یا خداوند روز چهارشنبه که صاحب آن عُطارد است.

رب یا خداوند روز پنج‌شنبه که صاحب آن مشتری است.

برج: در اصطلاحات قديم نجومی فلك هشتم (منطقه‌البروج يا فلك ثوابت) را به دوازده خانه‌ي مساوي تقسيم مي‌كردند و هر خانه را يك برج مي‌خواندند. هر برج را به اعتبار نظم و تركيب عدّه‌يي از ستارگانِ آن به صورت حيواني تصوّر و تجسّم مي‌كردند و نام مي‌نهادند. هر برج 30 درجه و دايره‌ي منطقه‌البروج ۳۶۰ درجه است. در كتاب «نصاب» نام برج‌ها را چنين آورده:

بــرج‌ها  ديــدم  كه  از  مشــرق  برآوردنــد  ســر

جملـه در  تسبـيـح  و  در  تهليــل  حـيِّ  لايمــوت

چون حَمل  چون ثور  چون جوزا و سَرْطان و اَسد

سنبله ميزان و عقرب، قوس و جُدي و دلْو و حوت

فردوسي در نامه‌ي رستم به برادرش، زايچه طالعي را با احكام نجوميِ آن شرح مي‌دهد كه پر از دقائق فني و تاريخي است و پژوهنده‌ي هوشيار نمي‌تواند از سر اين‌گونه آثار ندانسته و نفهميده بگذرد:

بدانــست  رستــم  شمــارِ  سپهــر                           ستـاره شُمــر  بـود  با  داد  و مهــر

بياورد  صّلاب  و  اختــر  گــرفت                                  ز  زور  بلا  دست  بـر  سر  گرفت

يكـي  نامـه  سوي  بـرادر  به  درد                            نبشت  و  سخن‌ها  همه  ياد  كـرد

نخست  آفـرين  كرد  بر كـردگار                                    كــزو  ديــد  نيك ‌و بـدِ  روزگار

دگر  گفت  كـز  گردش  آسمان                                   پــژوهنده  مـردم  شـود  بـدگمان

كه اين‌خانه از پادشاهي تهي‌است                             نه  هنگام  پيروزي  و فرَّهي  است

ز  چــارم  همــي  بنگرد  آفتـاب                                  به  چنگ  بزرگانش  آمد  شتاب

ز بهرام  و زهره  است ما را گزند                                 نشايــد  گذشتن  ز  چــرخ  بلنــد

همان تير و كيوان برابر شده ‌است                               عطارد به برج دو پيكر شده است

همه   بودنــي‌ها   ببينـــم   همــي                            وز  آن  خامشي  برگزينم  همــي

كزين پس شكست آيـد از تازيان                                 ستـاره  نگــردد  دگر  بــر  زبـان

بدين  ساليان  چــارصـد  بگـذرد                                كزين  تخمه  گيتـي كس نسپـرد

***

در انجام، كلام خود را مزيّن كنيم به اشاره‌هايي از قرآن، اين معجزه‌ي هميشه جاويد كه بسيار از علوم هنوز در خود نامكشوف دارد و زهي انديشمندان پژوهشگر كه در آن غور نمايند و تأمّلِ جهانيان برانگيزاند:

«إنّا زَیَّنا السَّماء الدُّنیاء بِزینَه الكَواكِب»: ما آسمانِ پايین را با ستارگان تزيین كردیم.

در این آیه می‌فرماید: «آسمان پايین را با كواكب تزيین كردیم»، در حالی‌كه فرضیّه‌يي كه در آن زمان بر افكار دانشمندان حاكم بود، می‌گفت: فقط آسمانِ بالا آسمانِ ستارگان ثابت است (آسمان هشتم طبق فرضیّه‌ي بطلیموس)، ولی چنانكه می‌دانیم بطلانِ این فرضیّه اثبات شده و عدم پیروی قرآن از فرضیّه‌ي نادرستِ مشهور آن زمان، خود معجزه‌ي زنده‌‌يی از این كتاب آسمانی است. نكته‌ي جالب دیگر اینكه: از نظر علم امروز، مسلّم است كه چشمك زدن زیبای ستارگان، به خاطر قشر هوایی است كه اطراف زمین را فرا گرفته و آن‌ها را به این كار، وا می‌دارد و این، با تعبیرِ «السّماء الدّنیا» (آسمان پايین) بسیار مناسب است، امّا در بیرون جوّ زمین، ستارگان خیره خیره نگاه می‌كنند و فاقد تلألؤ هستند…

يا: «وَ الشّمسُ وَ ضُحَها وَ القَمَرُ إذا تَلَها»: به خورشید و گسترشِ نورآن سوگند و به ماه درآن هنگام كه بعد از آن درآید.

«خورشید» مهم‌ترین و سازنده‌ترین نقش را در زندگی انسان و تمام موجودات زنده‌ي زمینی دارد. علاوه بر اینكه منبع نور و حرارت است و این دو از عوامل اصلیِ زندگی انسان به شمارند، منابع دیگر حیاتی نیز از آن مایه می‌گیرند. وزش بادها، نزول باران‌ها، پرورش گیاهان، حركت رودخانه‌ها و آبشارها و حتّی پدید آمدن منابع انرژی را همچون نفت و زغال سنگ هركدام اگر درست دقّت كنیم، به‌صورتی با نور آفتاب ارتباط دارد. به‌طوری‌كه اگر روزی این چراغ حیات‌بخش خاموش گردد، تاریكی و سكوت و مرگ همه جا را فرا می‌گیرد.

«ضُحی» در اصل به معنی گسترش نور آفتاب است و این هنگامي است كه خورشید از افق بالا بیاید و نور آن همه جا را فرا گیرد؛ سپس به آن موقع از روز «ضحی»گفته می‌شود…

اين همه گفتيم و بسيار از اين گونه كه توان گفت؛ باشد كه به لذّتي برسيم كه از مشاهده‌ي جهان هستي در پرتو اين انديشه‌هاي نو به انساني انديشمند دست يازيم. پس يكصدا مي‌شويم:

              اجــرام كه ساكنــان  اين  ايــوانند،

               اسبــابِ   تــردّدِ   خــردمنداننـــد.

                                                           هان! تا سرِ رشته‌ي خرد گم نكني !

                                                              كآنان  كه  مدبّــرند،  سـرگردانند.

زيبا دانش ـ طغرل طهماسبي


بر چسب: ,
تاريخ-نجوم تاريخ-نجوم تاريخ-نجوم تاريخ-نجوم تاريخ-نجوم امتیاز : 1519 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |