Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 موسيقي و ادبيّات- زبان آذري ـ مراغه

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 11:31 بازدید: 840 نویسنده: طغرل طهماسبي

يكي ‌از  مصطلحات‌ و ‌معاني ‌غلط‌ كه وارد‌ فرهنگ‌هاي‌ لغت‌ نيز شده ‌است،‌ نام ‌«مراغـه»‌ مي‌باشد‌ كه‌ با كمال‌ تعجّب ‌بزرگاني‌ چون‌: علّامه دهخدا‌ و دكتر معين ‌نيز اين ‌راه را‌ به ‌خطا پيموده‌اند.

در فرهنگ فارسي‌ معين، ذيل‌ كلمه‌ي «مراغه»‌ مي‌خوانيم: «به‌ خاك‌ غلتيدن، ... و مراغه ‌فقط‌ اسم ‌مكان يعني: محلّ‌ غلتيدن آمده»؛ در حالي‌ كه‌ كساني ‌چون‌ دكتر معين‌ تنها ‌به ريشه‌ي‌ عربي‌ واژه‌ دقيق ‌شده‌اند‌ و اين ‌معني‌ را‌ در زبان‌ عربي ‌از بابِ‌ تفعيل(تمريغ) و تفعّل (تمرّغ) ‌استخراج ‌نموده‌اند...

لكن‌ نام ‌شهر مراغه‌ خيلي‌ پيشتر ‌از حمله‌ي‌ مغول ‌و ورود ‌زبان‌ عربي‌ به ‌ايران ‌استعمال‌ مي‌شده ‌است...

مراغه

بقيه در ادامه‌ي مطلب (براي كاربران عضو)


 

زبان آذري و مراغه

در قلمرو سكوت

     يكي ‌از  مصطلحات‌ و ‌معاني ‌غلط‌ كه ‌وارد‌ فرهنگ‌هاي‌ لغت‌ نيز شده ‌است،‌ نام ‌«مراغـه»‌ مي‌باشد‌ كه‌ با كمال‌ تعجّب ‌بزرگاني‌ چون‌: علّامه دهخدا‌ و دكتر معين ‌نيز اين ‌راه ‌را‌ به ‌خطا پيموده‌اند.

در فرهنگ فارسي‌ معين، ذيل‌ كلمه‌ي «مراغه»‌ مي‌خوانيم: «به‌ خاك‌ غلتيدن، ... و مراغه ‌فقط‌ اسم ‌مكان يعني: محلّ‌ غلتيدن آمده»؛ در حالي‌ كه‌ كساني ‌چون‌ دكتر معين‌ تنها ‌به‌ ريشه‌ي‌ عربي‌ واژه‌ دقيق ‌شده‌اند‌ و اين ‌معني‌ را‌ در زبان‌ عربي ‌از بابِ‌ تفعيل(تمريغ) و تفعّل (تمرّغ) ‌استخراج ‌نموده‌اند...

لكن‌ نام ‌شهر مراغه‌ خيلي‌ پيشتر ‌از حمله‌ي‌ مغول ‌و ورود ‌زبان‌ عربي‌ به ‌ايران ‌استعمال‌ مي‌شده ‌است:

 آراي مشهور:

ـ بطلِميوس‌(قلوذي) ـ ‌منجّم‌ و جغرافي‌دان‌ معروف ‌يوناني ‌ـ ‌نام ‌درياچه‌ي‌ اروميه‌ را به‌ سبب‌ نزديكي‌اش ‌به ‌شهر مراغه، «مارگيانه» آورده ‌است‌ كه‌ هر زبان‌ناشناسي‌ پي ‌‌به‌ ريشه‌ي‌ باستاني ‌نام‌ مراغه‌ مي‌‌برد. چه، در لغت ‌يوناني‌، حرف «غ» مصطلح ‌نبوده‌ و به‌جاي‌‌ آن ‌از حرف «گ» استفاده ‌مي‌شده ‌است.

ـ واژه‌ي ‌«راغ» در ‌فارسي ‌به ‌معني‌ دشت ‌آمده‌ است ‌و اين‌ درحالي ‌است ‌كه ‌كتب ‌پهلوي، شهر «رغه»ي‌‌ آذربايجان‌ را بر روي‌ دشتي‌ نمايش ‌مي‌دهند كه‌ بر روي‌ كوهپايه‌ي‌ كوه‌ سهند‌ قرار‌ گرفته است. با توجّه ‌به ‌اين ‌نكته، نام ‌مراغه ‌به ‌معني: رغه‌ي ‌بزرگ (دشت‌ وسيع) بوده ‌است.

ـ به ‌نوشته‌ي ‌«دياكونوف» قبل‌ از ورود ‌و اسكان ‌مادها ‌در اين ‌ناحيه، دولت «مانْنا» در حدود سال ۷۱۵ قبل ‌از ‌ميلاد در اين ‌سرزمين ‌حكومت ‌داشته‌اند كه ‌به ‌نام ‌ايالت «اوئيشديش» ناميده ‌مي‌شد. (رجوع‌ شود‌ به‌: تاريخ ‌ماد، ا.م ‌دياكونوف، ترجمه‌ي ‌كريم ‌كشاورز، ص۲۰۲).

ـ با تحقيقات‌ و بررسي‌هاي ‌به ‌عمل ‌آمده ‌توسّط ‌احمد‌كسروي ‌در مورد ‌مراغه، مي‌بينيم‌ كه: ‌نام‌ قديمي ‌مراغه «مراوا» يا «ماراوا» يا «ماداوا» بوده ‌است‌ و از آن ‌جهت‌ مي‌توان ‌آن‌جا ‌را جايگاه ‌قوم ‌ماد دانست ‌و قدمت ‌شهر مراغه ‌را ‌به ‌دوره‌ي ‌مادها ‌نسبت‌ داد. در ‌زمان ‌اشكانيان‌ نيز ‌مدّتي ‌پايتخت آذربايجان، در ۲۵‌ فرسنگي ‌جنوب ‌شرقي‌ درياچه‌ي ‌چيچست (اروميه) ‌شهري ‌به ‌نام ‌«فرسپا» بوده ‌است.

ـ ‌«جي ‌ويلسون»، مؤلّف‌ كتاب ‌«عادت‌ها ‌و زندگي‌ ايرانيان»، كه‌ با ‌پيشينه‌ي ‌تاريخي شهر مراغه ‌به ‌خوبي ‌آشنا ‌بوده ‌است، واژه‌ي مراغه ‌را ‌برداشتي ‌از نام يك ‌اُسقفِ‌ مشهور‌ نَسطوري‌ مي‌داند ‌‌به ‌نام‌ «ماراغا».

ـ ژاك‌ دومرگان‌ ـ‌ باستان‌شناس‌ مشهور‌ فرانسوي‌ ـ ‌نام‌ قديم‌ مراغه ‌را «اِندادهَه‌رود» آورده ‌است.

ـ مارك‌آنتوان(آنتونيوس) ـ ‌پسرعمـو‌ و سردار ‌قيصر ‌روم‌ ‌كه‌ در ‌تقسيم‌ مستملكات، مشرق‌ نصيب ‌وي ‌شد ‌ـ ‌‌در ‌سال ‌۳۶‌ ق.م. ‌هنگام‌ ذكر‌ حوادثي ‌كه ‌در ‌زمان ‌‌پارتي‌ها ‌در اين ‌منطقه ‌رخ ‌داده، از اين ‌منطقه ‌به ‌نام ‌«فرائته»‌ ياد ‌مي‌كند.

ـ حمدالله ‌مستوفي‌ در كتاب «نزهة‌القلوب»‌ (سال۷۴۰‌ ه‍.ق.)‌ آورده: مراغه‌ ازا قليم‌ چهارم‌ است ‌و‌ تومانش‌ چهار ‌شهر: مراغه‌، دهخوارقان‌، بسوي ‌و ‌نيلان ‌مي‌باشد. (تومان، اصطلاحي‌ است‌ آذري، كه ‌در زمان‌هاي ‌بعد از ‌مغول ‌نيز ‌رايج ‌بوده ‌و هم معني‌ با ‌ولايت‌ يا‌ شهرستان ‌براي ‌مشخّص ‌كردن ‌‌حدود ‌و ثغور ‌واحدهاي ‌جغرافيايي ‌به‌كار ‌مي‌رفته ‌است.)

***

تا پيش ‌از هجوم‌ تركان ‌و سلجوقيان ‌در ‌اوايل ‌قرن ‌پنجم‌ هجري، مردم ‌مراغه ‌داراي ‌مذهب ‌شافعي ‌بودند، ‌ولي ‌با ‌تسلّط ‌تركان، مذهبِ حنفي‌ را كه ‌با خود ‌از ‌شرق ‌ايران آورده ‌بودند، در اين ‌ناحيه ‌ترويج‌ دادند ‌تا ‌اينكه ‌‌پس ‌از ‌ظهـور‌ شاه ‌اسماعيل‌ صفـوي، اهالي ‌مـراغه‌ نيز‌ تحت‌ تأثير‌ مـذهب‌ شيعه ‌قـرار گرفتند.

دكتر ‌حسينقلي‌ كاتبي‌ در «زبان‌هاي ‌باستاني ‌آذربايجان»، (ص۱۳‌) آورده: «قوم‌ ماد ‌از نژاد ‌آريايي، همراه ‌اقوام ‌ديگر ‌اين‌ نژاد، همچون ‌پارس‌ و پارت، در هزاره‌ي ‌دوم ‌پيش‌ از ‌ميلاد ‌به ‌فلات ‌ايرا‌ن ‌مهاجرت ‌كردند‌ و منطقه‌ي ‌شمال ‌غرب ‌آن ‌را ‌براي ‌سكونت ‌اختيار ‌نمودند. ‌اين‌ قوم ‌به ‌زبان ‌مادي، از ريشه‌ي‌ آريايي ‌سخن ‌مي‌گفتند ‌و آن‌ را در نوشتن ‌نيز ‌به ‌كار ‌مي‌بردند.

مورّخان ‌باستاني‌ و پژوهشگران‌ ايراني‌ معتقد‌ند كه‌: زبان‌هاي‌ اقوام‌ آريايي ‌همگون‌ يا‌ بسيار‌ نزديك ‌به ‌هم ‌بوده ‌است. «استرابون» (۶۳ق.م. ‌تا۱۹م.) ‌ـ ‌مورّخ ‌و جغرافي‌دان ‌يوناني‌ ـ‌ پس ‌از سفر به ‌ايران ‌و تماس ‌با ‌اقوام‌ ايراني، اظهار‌ عقيده ‌كرده ‌است‌ كه ‌مادها ‌و پارس‌ها ‌زبان ‌يكديگر ‌را‌ مي‌فهميدند ‌و زبان‌هاي ‌مادي ‌و پارسي‌ و‌ سكايي‌ همسان‌ بودند. «دارمستتر» (۱۸۴۹تا۱۸۹۴‌م.)‌‌ـ ‌ايران‌شناس ‌فرانسوي ‌ـ ‌كه ‌درباره‌ي ‌مباحث‌ لغات ‌و دستور ‌زبان‌هاي‌ ايراني‌ دو ‌جلد كتاب‌ تأليف ‌كرده ‌و تتبّعاتي‌ هم ‌در زبان‌ اوستا ‌نموده، عقيده ‌دارد‌ كه ‌اوستا‌‌ ـ ‌كتاب ‌ديني‌ زردشت‌ ـ‌ در زمان‌ مادها ‌و به ‌زبان ‌مادي ‌نوشته ‌شده ‌است ‌‌و زبان ‌كردي‌، مشتق‌ از زبان ‌مادي ‌مي‌باشد.

زبان‌ مردم ‌مـراغه، همانند ‌مردم ‌آن‌، از ‌ديرباز ‌با ‌زبان‌ و نژاد ‌ساير ‌اقوام‌ ايراني‌ از يك‌ ريشه ‌بوده‌ است.

واژه‌ها ‌و نام‌ها‌يي كه ‌از زبان‌ مادي‌ به‌ جا‌ مانده، هم‌ريشه ‌بودن ‌آن ‌زبان ‌را ‌با ‌ساير‌ زبان‌هاي‌ ايراني‌ و هند و اروپايي‌ ثابت‌ مي‌كند. ابن‌نـديم (مير:۳۷۸ ه‍.ق.) ‌در«الفهرست» ‌از قول ‌عبدالله ‌بن ‌مقفع (روزبه ‌پارسي، مترجم ‌كِليله ‌و دمنه ‌از پهلوي ‌به ‌عربي)، زبان ‌آذربايجان‌ را ‌فهلويه (پهلوي)‌دانسته ‌و ‌مي‌گويد: ‌عبدالله ‌بن ‌مقفع‌ گفت: زبان‌‌هاي ‌ايران ‌عبارت‌اند از: پهلوي‌، دري، فارسي، خوزي ‌و سرياني. زبان‌ پهلوي، ‌منسوب ‌به ‌پهله ‌است‌ و اين‌، نام ‌پنـج ‌ولايت‌ است‌ كه ‌عبارت‌اند ‌از: اصفـهان‌، ري، هِمدان، ماه‌نهاوند ‌و آذربايجان.

نخستين ‌خبر تاريخي‌ كه‌ از پيشينه‌ي‌ زبان ‌پارسي‌ در آذربايجان‌ پس‌ از استيلاي‌ تازيان‌ داريم، مطلبي ‌است‌ كه ‌در «تاريخ ‌الأمم‌ و الملوك» تأليف ‌ابوجعفر محمد ‌بن ‌جرير طبري (مير: ۲۳۵ه‍.ق.) داريـم ‌و جالب‌ است ‌كه ‌محل‌ّ اتّفاق ‌آن ‌نيـز شهـر مراغه ‌مي‌باشد. در اين ‌كتاب ‌كه ‌معروف ‌به ‌تاريخ‌ طبري‌ ‌و ترجمه‌ي ‌آن ‌موسوم‌ به‌ تاريخ ‌بلعمي‌ است،‌ چنين ‌آمده ‌كه: محمّد بن ‌البعيث‌ از رجالِ‌ دوره‌ي عبّاسي، حكومت‌ شهر مراغه‌ را در زمان‌ معتصم‌ عبّاسي (۲۱۸‌ـ‌۲۲۷‌ه‍.ق.) ‌و پسرش‌ متوكّل (۲۳۲‌ـ۲۴۷‌ه‍.ق.) ‌داشت. وي‌ در سال‌۲۳۵ه‍.ق. ‌سر به ‌طغيان‌ نهاد ‌و مورد ‌غضب‌ خليفه ‌قرار گرفت ‌و به ‌زندان ‌افتاد. محمّد ‌مردي ‌شجاع ‌و اديب ‌بود. آثار‌ شعري ‌فارسي ‌وي‌ زبانزد‌ مردم ‌بوده ‌و جماعتي‌ از بزرگان ‌مراغه ‌اشعار ‌وي‌ را ‌مي‌خواندند ‌و از ادب ‌و شجاعت‌ِ ‌وي ‌ياد ‌مي‌كردند ‌كه ‌راوي ‌به طبريِ‌ مورّخ ‌نقل‌ كرده ‌است. (جزءِ‌ سابع، چاپ ‌قاهره، ۱۳۵۸ق.، ص۳۵۴.)

حمدالله ‌مستوفي‌ قزويني‌ نيز‌ در «نزهةالقلوب» (چاپ ‌ليدن، ۱۹۱۳م.)، كه‌ در سال ۷۴۰ ق. تأليف‌ شده، به‌ وجود ‌زبان ‌پهلوي‌ در ‌آذربايجان ‌اشاره ‌مي‌كند ‌و مي‌گويد: مردمش‌ سفيد‌چهره ‌و تُرك‌وش ‌مي‌باشند ‌و بيشتر ‌بر مذهب ‌حنفي. و زبان‌ آن‌ها پهلوي‌ معرب‌ يا ‌پهلوي‌ مغير ‌است؛ از آن‌، مردم ‌زنگان ‌پهلوي‌ راست‌ است ‌و زبان ‌مردم ‌گشتاسفي (ولايتي‌ در جنوب ‌شهر باكو) ‌پهلـوي بازبسته ‌به ‌‌جيلاني‌ است. (حمدالله ‌مستوفي‌ در ميان‌ سال‌هاي ‌۶۸۰‌تا۷۵۰ ‌ق. ‌مي‌زيسته ‌و وجود ‌زبان‌ پهلوي‌ را ‌در ‌آذربايجان در نيمه‌ي ‌دوم ‌قرن ‌هشتم ‌هجري‌ تأييد ‌نموده ‌است // ترك، در زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ مجازاً ‌به‌ معني‌ خوب‌روي‌ و زيبا‌روي‌ و معشوق‌ و دلبر ‌زيبا ‌به‌كار ‌رفته است‌ و همچنين ‌در مورد ‌مرد ‌به‌ معني‌ دلاور ‌و جنگجو‌، بسيار استفاده ‌شده ‌است. چه، مردم‌ سرزميني‌ كه ‌ايرانيان ‌به ‌آن‌ها «توران» و «تركستان» مي‌گفتند، از ديرباز ‌به‌ زيبايي ‌و دلاوري‌ مشهور ‌بوده‌اند. و مردم ‌خوب‌چهره ‌را ‌بدين ‌سبب،‌ ترك‌وش‌ يعني‌: چون ‌تركان، مي‌ناميدند. // منظور ‌مستوفي‌ از «معرب» اين ‌است ‌كه ‌با كلمه‌هاي ‌عربي ‌زيادي ‌درآميخته ‌است.)

پروفسور ‌آرتور ‌كريستن‌سن ‌ـ ‌ايران‌شناس‌ شهير دانماركي ‌ـ ‌آورده: زبان ‌پهلوي‌ در دوره‌ي ‌اشكانيان ‌و ساسانيان ‌زبان ‌رسمي‌ ايران ‌بوده ‌كه‌ آذربايجان‌، بخشي‌ از سرزمين‌هاي ‌شمالي ‌آن‌ را به ‌نام ‌ماد ‌صغير ‌تشكيل ‌مي‌داده. زبان‌ حقيقي‌ پهلوي، زبان‌ِ آذربايجان ‌بوده.

ياقوت ‌حموي‌ ـ ‌جغرافي‌دان‌ بزرگ ‌اسلامي ‌ـ ‌زبان ‌آذربايجان ‌را ‌آذري ‌مي‌داند‌. اين‌ مطلب‌ نيز ‌بر كسي‌ پوشيده ‌نيست‌ كه‌زبان ‌آذري‌ با‌ زبان‌ تُركي‌ (چنانكه در پي خواهد آمد) از يك‌ ريشه ‌و اصل ‌نيست. ‌‌مسعودي ‌ـ ‌ديگر ‌دانشمند ‌نامي‌ اسلام ‌ـ ‌‌از پيوستگي‌ آذري ‌و پارسي ‌به ‌تفضيل ‌سخن‌ مي‌راند‌ و مي‌گويد: مردم ‌آذربايجان ‌از ‌ملل‌ فُرس(ايران) هستنـد ‌و آذري ‌در رديف‌ فهلوي، و دري ‌از لغاتِ‌ فرس (= لهجه‌هاي‌ ايراني) شمرده‌ مي‌شود. ابن‌حوقل‌‌ و مقدّسي، زبان‌ مردم ‌آذربايجان‌ را فارسي‌ خوانده‌اند. پس‌ تركي‌ ‌كه خود زباني‌ مستقل‌ و جدا‌ از ديگر زبان‌هاست، هيچ‌ ارتباطي ‌با ‌آذري‌ ‌ندارد. امّا‌ پس ‌از حمله‌ي ‌سلجوقيانِ‌ ترك‌زبان ‌و مغول‌هاي‌ِ ترك‌زبان‌ به‌ ايران، تشكيل‌ حكومتِ‌ صفويّه‌ي ترك‌زبان‌ و پيدايش‌ عثمـاني‌ها‌ در ايران‌ بود كه‌ تُركي‌ به ‌آذربايجان‌ راه‌ يافت ‌و رواج ‌پيدا ‌كرد و با ‌آذري آميخته‌شد.

پس زبان ‌مردم‌ آذربايجان ‌و مراغه ‌تا سال ۷۴۰ ه‍.ق. كه ‌سال‌ تأليف‌ كتاب «نزهة القلوب» است، آذري‌ بوده‌ و اين ‌زبان ‌خود شعبه‌يي‌ ‌يا شاخه‌يي‌ از زبان‌ فارسي‌ به‌شمار مي‌رفته است. امّا زباني‌ كه‌ امـروزه‌ بين مردم ‌آذربايجان‌ و مراغه ‌رايج ‌و معمول ‌است ‌و به ‌تركي آذربايجاني معروف، زباني‌ است‌ آميخته ‌از واژه‌هاي ‌آذري، فارسي، عربي‌ و تركي... !

آذري

آذَری (منسوب به آذربايجان) نام زبان پیشین آذربایجان که شاخهيی از زبان‌های ایرانی غربی است و در زبان عربی به شکل «اَذَرِیّ» و «اَذْرِیّ» تلفّظ میشود. در عربی، صفت منسوب به آذربایجان به شکل «اَذْرَبیّ» و «اَذْرَبیجیّ» نیز گفته میشود که از «اَزْرَبیجان» گرفته شده که تلفّظ کلمه‌ي «آذربایجان» در زبان عربی است. این زبان در نوشتههای عربی و فارسی، علاوه بر آذری و صورت‌های دیگر آن، فهلوی، پهلوی، رازی، راژی، راجی و شهری نیز نامیده شده است. تا آنجا که اطّلاع داریم این لهجه ـ که طبعاً در مناطق مختلف آذربایجان گویش‌ها و گونههای مختلف داشته ـ از بعد از اسلام تا حدود قرن 11ق/17م در آذربایجان رایج بوده و هنوز نیز بقایایی از آن با نام «تاتی» در برخی از روستاها متداول است. تعلّق زبان پیشین آذربایجان به زبان‌های ایرانی در مناع مختلف اسلامی تصریح شده است. قدیمترین منبع در این‌باره قول «ابن‌مقفّع» (142 ق/759 م) است که در «الفهرست» ابن‌ندیم نقل شده است (ص 22). به گفته‌ي ابن‌مقفّع زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است منسوب به پهله (فهله)، یعنی: سرزمینی که شامل ری و اصفهان و همدان و ماه‌نهاوند و آذربایجان بوده است. همین گفته را حمزۀ اصفهانی (به نقل یاقوت، 3/925) و خوارزمی (ص 112) نیز نقل کردهاند. مورّخ دیگری که به این زبان بدون ذکر نام آن اشاره کرده، «بلاذری» است که کلمه‌ي «حسان» به معنی «حائر» یعنی منزل و کاروانسرا را از کلام اهل آذربایجان نقل کرده است. (ص 328)؛ این کلمه همان کلمه‌ي «خان» به معنی کاروانسراست که در متون فارسی به کار رفته است. امّا دومین مؤلّفی که بعد از ابن‌مقفّع از کلمه‌ي آذری یاد کرده یعقوبی است که کتاب خود را در 278ق/891 م تألیف نموده است. این مؤلّف، آذری (آذریّه) را به عنوان صفت در مورد مردم آذربایجان به کار برده است (ص 46-47). مؤلّف دیگری که از زبان آذری نام برده، مسعودی (346 ق/957 م) است که در 314 ق/926 از تبریز دیدار کرده است. این مؤلّف از میان زبان‌ها، ایرانی پهلوی، دری و آذری را ذکر کرده است (ص 74) که به ظاهر در نظر او مهمترین زبان‌ها و گویش‌های ایرانی بودهاند. پس از مسعودی، حمزۀ اصفهانی (بعد از350 ق/961م) است که به نقل از یک ایرانی نومسلمان به نام «زرتشت بن آذرخور» معروف به ابوجعفر محمّد بن مؤبد متوکّلی در میان زبان‌های پنجگانه‌ي ایرانی از زبان پهلوی یاد میکند و آن را منسوب به پهله میداند که شامل پنج شهر: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان است (ص 23). مؤلّف دیگری که بعد از حمزۀ اصفهانی از زبان آذربایجان و ایرانی بودن آن سخن گفته است، «ابواسحاق ابراهیم اصطخری» است که کتاب خود ـ المسالک والممالک ـ را در پایان نیمه‌ي اوّل قرن 4 ق/10م نوشته است. اصطخری به صراحت زبان مردم آذربایجان و ارمنستان (به جز دبیل و پیرامون آن) و ارّان را «ایرانی» (الفارسیه) ذکر میکند و زبان مردم «بردعه» را ارّانی میداند (صص 191-192). مؤلّف بعدی، ابوالقاسم محمّد بن حوقل (بعد از 378 ق/988 م) است که اساس مطالب خود را از اصطخری گرفته و درباره‌ي زبان مردم آذربایجان و ارمنستان و زبان مردم بردعه همان مطالب اصطخری را تکرار کرده است (ص 299). «ابوعبداللّه بَشّاری مقدّسی» مؤلّف دیگری است که در قرن 4ق/10م از زبان مردم آذربایجان سخن گفته است. وی در سخن از اقلیم رِحاب که در نوشته‌ي او شامل: آذربایجان و اران و ارمنستان میشود، میگوید: زبانشان خوب نیست و فارسی آن‌ها مفهوم است و در حروف به فارسی خراسانی شبیه است (ص 378) و در جای دیگر میگوید: زبان آذربایجان بعضی دری است و بعضی منغلق (یعنی پیچیده) که به ظاهر غرضش تمیز میان زبان عام رسمی (فارسی دری) و گویش‌های محلّی است (دانشنامه‌ي ایران و اسلام).

داستانی که سمعانی (ذیل تنوخی) درباره‌ي «ابوزکریّا خطیب تبریزی» (502 ق/1109م) و استادش «ابوالعلاء معرّی» آورده، مؤيّد رواج زبان آذری در آذربایجان در قرن 5 ق/11م است. براساس این داستان روزی خطیب تبریزی در معرّهالنعمان در مسجد نزد استاد خود بوده که یکی از هم‌شهریان او به مسجد وارد شده است. خطیب با زبان خود با او صحبت کرده و سپس که استادش درباره‌ي این زبان از او پرسیده، گفته است: این زبان «اَذْرَبیّه» نامیده میشود. (3/93) حمداللّه مستوفی در «نُزههالقلوب» (تألیف در740 ق/1339م) زبان زنجان و مراغه و گشتاسفی را پهلوی ذکر میکند (صص62، 87، 93). تا قرن پنجم در همه‌ي مأخذی که از زبان آذربایجان یاد شده به جز بلاذری که یک کلمه از این زبان نقل کرده، بقیّه فقط اشاره به نام این زبان دارند و نمونههایی از این زبان به دست داده نشده است. در نیمه‌ي اوّل قرن 5 ق/11م «ابومنصور موفّقالدّین هروی» در «الأبنیه عن حقائقالأدویه» کلمه‌ي «کلول» به معنی خُلّر را از این زبان نقل کرده (ص 91؛ کیا، 21) و بعد از او اسدی و شاگردانش که در آذربایجان میزیستهاند، در لغت فرس (تألیف در 458 ق/1066م) کلمات متعدّدی از زبان آذری نقل کردهاند (نک‍. لغت فرس، به کوشش عبّاس اقبال؛ نیز به کوشش فتحاللّه مجتبایی و علیاشرف صادقی، فهرست؛ کیا، آذریگان) در قرن 7 ق/13م یاقوت درباره‌ي آذری میگوید: «مردم آذربایجان زبانی دارند که آن را آذری (الاَذریه) مینامند. برای دیگران مفهوم نیست» (1/128).

قدیمترین متنی که از زبان آذری باقی مانده دو قصیده است که در دستنویسی از «زینهالمجالس» که به شماره 2051 در کتابخانه‌ي ایاصوفیه محفوظ است و در 730 ق/1330م به دست «محمّدبن احمد سراج تبریزی» نوشته شده، آمده است. یکی از این دو قصیده که در شکایت از روزگار است، به ظاهر به نام امیر مجیرالدّین یعقوب فرزند ملک عادل ابوبکر بن ایّوب از خاندان ایّوبیان جزیره (میا فارقین) است (نک‍. نسوی، 207-246) و در میان سال‌های 626 ـ 620 ق. /1223-1229م و به احتمال در شهر اخلاط سروده شده است و دارای 57 بیت است و قصیده‌ي دیگر 29 بیت دارد و برخی ویژگی‌های آوایی و دستوری و لغوی زبان آذری از آن‌ها مستفاد میشود (نک‍. ادیب توسی، 367-417).

نمونههای دیگری که از آذری در دست است عبارت است از:

1ـ چند واژه که در «روضاتالجنان» حافظ حسین کربلایی از زبان بابامزید (655 ق/1257م) نقل شده.

2ـ حدود22 واژه در حواشی نسخهيی از کتاب البلغه اَبویعقوب کردی نیشابوری (تألیف در 668 ق/1269م، محفوظ در کتابخانه‌ي چستربیتی)، آمده که عبدالملکبن ابراهیم قفّالی تبریزی کاتب نسخه آن‌ها را در مقابل واژههای عربی و فارسی کتاب آورده است (خطابه‌ي چاپ نشدۀ مرحوم استاد مجتبی مینوی در ششمین کنگره‌ي تحقیقات ایرانی در تبریز در 1355ش.).

3ـ یک غزل ملمّع آذری ـ فارسی در هفت بیت و یک تک بیت از هُمام تبریزی (636 ـ 714 ق. /1238ـ1314م) (دیوان، 134).

4ـ يازده واژه در «صحاحالفُرس» هندوشاه نخجوانی.

5ـ يازده دوبیتی و سه جمله از شیخصفیالدّین اردبیلی در «صفرهالصّفایِ» ابنبزاز (تألیف در 760 ق./1358م) و «سلسلهالنّسب» صفویّه تألیف شیخحسین از نوادههای شیخ زاهد گیلانی معاصر شاه سلیمان صفوی (کسروی، 37 ـ 48؛ ذکاء، «یک دوبیتی آذری»، 384-385). این يازده دوبیتی با شرح و تفسیر عبدالکاظم معاصر شاه سلطان حسین نیز آمده که مؤلّف، زبان آن‌ها را «راجی طالشی» خوانده است.

6ـ یک دوبیتی از بانو «طالبه اردبیلی» و یک دوبیتی از «پیرچنگی خلخالی» و عبارتی از «بان علیشاه جوشگانی» از معاصران شیخصفی که باز در صفوّۀالصّفا آمده است (کسروی 38ـ40).

7ـ جملهيی از گویش مردم تبریز و چهار کلمه از زبان آذربایجان در «نزههالقلوب» (کسروی، 35؛ کیا، 12، 18).

8ـ قطعهها یا غزل‌هایی در 9 و 7 و 6 بیت و نیز يازده دوبیتی از شاعری به نام «مهان کشفی» از بزرگ‌زادگان اردبیل معاصر شیخصدرالدّین فرزند شیخصفی. این اشعار در جُنگ‌ها نقل شده و یکی از دوبیتی‌ها در «مرصادالعبادِ» نجمالدّین رازی (ص 95) که قبل از زمان کشفی تألیف شده، آمده است. (کسروی، 57؛ ادیب توسی، 240-257).

9ـ هفت دوبیتی و قطعهيی در پنج بیت از شاعری به نام معالی و 2 دوبیتی از خلیفه صادق ـ خلیفه‌ي آستان صفویّه ـ که هردو به احتمال معاصر کشفی بودهاند. این اشعار در جُنگی که در طالش پیدا شده، آمده است (کسروی، 57).

10ـ پنج دوبیتی از شاعری به نام آدم در همان جنگ طالش که دوتای آن‌ها از «مهان کشفی» است و یکی همان است که در مرصادالعباد آمده است.

11ـ پنج دوبیتی با عنوان «راجی» در جنگی که در خلخال پیدا شده، آمده است.

12ـ غزلی در 9 بیت و چهارده دوبیتی به گویش آذری تبریز از «ابوعبداللّه شمسالدّین محمّد مغربی» (749-809 ق/348-1406م).

13ـ هشت واژه از بان مردم تبریز در اختیارات بدیعی «علیبن حسین انصاری» معروف به حاجزینالعطّار (تألیف در 770 ق./1368م).

14ـ یک جمله و یک دوبیتی آذری از زبان زنی عارفه به نام «ماما عصمت اَسبُستی» که در حدود 760 ـ820 ق/1358-1417م در تبریز میزیسته است (روضاتالجنان، 50/2).

15ـ جملهيی به گویش تبریزی از «حاجی پیرحسن زهتاب» خطاب به اسکندر قراقویونلو ـ قاتل پسرش ـ . (روضاتالجنان 1/390).

16ـ 2 دوبیتی از عبدالقادر مراغی ـ موسيقي‌دان شهير مراغه‌اي ـ. (دولتآبادی، 1007/2).

17ـ 2 غزل و یک ملمّع از بدرشروانی (789-854 ق/1387ـ1450م)، ملکالشّعرای شروانشاهان، به زبان «کنار ـ آب» (= کنار رود ارس) (ذکاء «درباره‌ي گویش کنار ـ آب»،76 ـ 80).

18ـ دوازده واژه در فرهنگ «تحفهالأحبابِ» اوبهی (تألیف در 933 ق/1526م) که بعضی از آن‌ها تکرار واژههایی است که در لغت فرس آمده است.

19ـ یک دوبیتی از «یعقوب اردبیلی» که در هفت‌اقلیم (تألیف در 996ـ1002 ق/1587-1593م) آمده و حاوی مطالب گوناگونی از زبان زنان و مردان تبریز در آن روزگار است (نوابی، جم‍.). زبان این رساله از سایر آثار بازمانده‌ي آذری به فارسی دری نزدیک‌تر است.

از سده‌ي یازدهم به این سوي، بیش از دو عبارت و چند واژه در نوشتهها و فرهنگ‌ها دیده نشده است. از آن جمله است: فرهنگ جهانگیری که دو واژه «سیکیل» (= زگیل) و «مله» را آورده و فرهنگ سروری یا مجمعالفرس که واژههای فرهنگ‌های سدههای قبل است. همچنین در «مجمعالأمثال» محمّدعلی هله رودی که در 1049ق/1639م نوشته شده دو عبارت به گویش مردم تبریز آمده که یکی گفتگویی است میان یک قاضی و مردی تبریزی و دیگری سخنانی است از زبان یک تبریزی که میخواستند او را به دار کشند. در برهان قاطع نیز 9 واژه‌ي آذری آمده که بعضی از آن‌ها تکراری است.

***

پس از یورش‌های امیرتیمور گورَكاني به ایران و نفوذ و تسلّط سلسلههای قراقویونلو 810 ـ 872 ق./8 ـ 1407ـ 8 ـ 1467م.) و آققویونلو (872 ـ 908 ق/1468ـ 1502) در آذربایجان، زبان آذری بزرگترین آسیب‌ها را دید و در برابر زبان ترکی قبایل تاتار (غُز یا اوغوز) و اوشار (افشار) و گوگدولاق که در اطراف شهرهای آذربایجان مستقر شده بودند، به مرور عقبنشینی کرد و تنها در تعدادی از روستاهای دوردست و در پناه کوهپایهها باقی ماند. به ویژه در دوره‌ي صفویّه به سبب چیرگی و انبوهی تیرههای تُرک شیعه که هواخواه خاندان صفوی بودند و بیشتر کارهای سیاسی و دولتی و لشکری با زبان ترکی انجام میگرفت و مردم مجبور بودند زبان ترکی را فرابگیرند، آذری رفتهرفته جای خود را به زبان فرمانروایان داد تا جایی که در اواخر قرن یازدهم، ترکی در تمام شهرهای بزرگ آذربایجان زبان مادری آذربایجانیان شد.

استقرار تُرکی در آذربایجان به اندازهيی فراگیر بود که بعضی از نویسندگان دورههای اخیر در معنی کلمه‌ي «آذری» دچار اشتباه شدند و تصوّر کردند که منظور از آذری در کتاب‌های قدیم عربی و فارسی، زبان تُرکی کنونی آذربایجان است. به ظاهر نخستین کسی که آذری را به این معنی گرفته، «میرزاکاظمبیک دربندی» است که در کتاب خود به نام «گرامر عمومی زبان ترکی ـ تاتاری» که در 1255ق/1839م در شهر غازان به چاپ رسیده، «آذری» را به معنی تُرکی به کار برده است (نک‍. اسلام آنسیکلوپدیسی). نویسندگان «نامه‌ي دانشوران» نیز هنگام نقل داستان خطیب تبریزی و همشهری خود «آذربیه» را به معنی ترکی گرفتهاند. پس از چاپ رساله‌ي «احمد کسروی» به نام «آذری یا زبان باستان آذربایگان» در1340ش. که این شُبهه برطرف گردید و از آن تاریخ آذری به معنی قدیمی آن به کار رفت.

چنانکه اشاره شد، زبان آذری به کلّی از آذربایجان رَخت بر نبست و امروزه در پارهيی از مناطق هنوز به آذری تکلّم میشود. این مناطق از شمال به جنوب عبارتند از:

1ـ کرینگان از دهات دیزمار خاوری از بخش وَزْرقان شهرستان اهر.2ـ کِلاسور و خوینهرود از دهات بخش کلیبر شهرستان اهر.3ـ گَلین قَیه از دهات هَرزَند از بخش زنوز شهرستان مرند.4ـ هنبران از بخش نَمین شهرستان اردبیل.5ـ بیشتر دهات بخش شاهرود خلخال.6ـ تعدادی از روستاهای طارم علیا.7ـ روستاهای اطراف رامند در جنوب و جنوب غربی قزوین. 8 ـ تالش از اللّه بخش محلّه و شاندرمن در جنوب تا تالشِ شوروی (دانشنامه‌ي ایران و اسلام).

بهطوری که سالمندان آذربایجان اشهار میدارند در گذشتهيی بسیار نزدیک در مناق بیشتری به آذری صحبت میشده است. ازجمله مردم اسکو و لیقوان و پیرامون آن تا حدود صد سال پیش به همین زبان تکلّم میکردهاند، همچنین در اقلید (آن سوی ارس) به تاتی سخن میگفتهاند.

اشتراک گویش‌های مناطق یاد شده در یک دسته از ویژگی‌های آوایی و صرفی و نحوی وابستگی آن‌ها را با شاخه‌ي معیّنی از زبان‌های ایرانی شمال غربی مسلّم میسازد. این شاخه را میتوان زبان مادی نامید (دانشنامه‌ي ایران و اسلام).

سرچشمه:

ابنحوقل، ابوالقاسمبن حوقل، صورهالأرض، بیروت، دارمکتبهالحیاه، 1979م

ابن ندیم، محمّدبن اسحاق، فهرست، ترجمه‌ي رضا تجدّد، تهران، ابنسینا، 1346ش.

ادیب توسی، محمّد امین، دو قصیده به دو لهجه‌ي نیمه آذری، نشریّه‌ي دانشکده‌ي ادبیّات تبریز، س دهم، شم‍.4، 1337ش.

اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، المسالک والممالک، لیدن، 1927م.

بلاذری، احمدبن یحیی، فتوحالبُلدان، به کوشش دخویه، لیدن، 1366م.

خوارزمی، محمّدبن احمد، مفاتیحالعلوم، ترجمه‌ي حسین خدیوجم، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1362.

دانشنامه‌ي ایران و اسلام.

دولتآبادی، عزیز، سخنوران آذربایجان، تبریز، مؤسّسه‌ي تاریخ و فرهنگ ایران، 1357ش.

ذکاء، یحیی، درباره‌ي گویش کنار ـ آب، ایراننامه، س 5، شم‍. 1، (پاییز 1365ش).

همو، یک دو بیتی آذری، دانش، س 3، شم‍. 7، (مرداد 1332ش).

رازی، نجمالدّین، مرصادالعباد، به‌کوشش محمّدامین ریاحی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1352ش.

رضازادۀ ملک، رحیم، گویش آذری، تهران، انجمن فرهنگ ایران باستان، 1352ش.

سمعانی، عبدالکریمبن محمّد، الأنساب، حیدرآباد دکن،1383ق/1963م.

کربلایی، حافظ حسین، روضاتالجنان، به کوشش جعفر سلطان القرايی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1344ش.

کیا، صادق، آذریگان، تهران، 1354ش؛ محمّد عبدالکاظم، صفوهالآثار فی اخبارالأخیار، دانشکده‌ي ادبیّات تهران، نسخههای خطّی، 349/1.

مستوفی، حمداللّه، نزههالقلوب، به کوشش گای لسترنج، لیدن، 1913م.

مسعودی، ابوالحسن علیبن حسین، التّنبیه والاشراف ترجمه‌ي ابوالقاسم پاینده، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

مقدّسی محمّدبن احمد، أحسنالتّقاسیم، لیدن، 1906م.

نامه‌ي‌ دانشوران، قم، دارالفکر، 1338ش.

نخجوانی، محمّدبن هندوشاه، صحاح الفرس، به کوشش عبدالعلی طاعتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1341ش.

نوایی، ماهیار، زبان مردم تبریز در پایان سده‌ي دهم و یازدهم، نشریّه‌ي دانشکده‌ي ادبیّات تبریز، س 9، شم‍. 3 (پاییز 1336ش.)، صص 221ـ232، شم‍. 4 (زمستان 1336ش)، صص 396 ـ426.

هروی، ابومنصور علی، الأبنیه عن حقایقالأدویه، به کوشش احمد بهمنیار، دانشگاه تهران، 1346ش.

یاقوت حموی، ابوعبداللّه، معجمالبلدان، بیروت، دارصادر، 1374ق/1955م، ج 1.

یعقوبی، احمدبن ابی‌یعقوب، البلدان، ترجمه‌ي محمدابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356ش


بر چسب: ,
زبان-آذري-ـ-مراغه زبان-آذري-ـ-مراغه زبان-آذري-ـ-مراغه زبان-آذري-ـ-مراغه زبان-آذري-ـ-مراغه امتیاز : 1496 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |