Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 موسيقي و ادبيّات- زين‌العابدين مراغي

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 11:48 بازدید: 838 نویسنده: طغرل طهماسبي

آزاد‌انديش‌ غريب

     در ميان ‌مردان وطن‌خواهي‌ كه ‌در آستانه‌ي‌ مشروطيت با دلسوزي ‌تمام، براي نجات ايران از چنگال جهل ‌و استبداد، چاره‌انديشي‌ كرده‌اند، نام حاج ‌زين‌العابدين ‌مراغه‌يي برجستگي‌‌ خاصي ‌يافته ‌است. وي ‌فرزند مشهدي ‌علي‌ و ‌تاجرزاده‌يي‌ ثروتمند‌ از ‌مردم ‌مراغه ‌بود كه ‌به اردوي آزادي‌خواهان‌ و طرفدارانِ‌ اصلاحات ‌پيوست. «پدرانش ‌از كُـردهاي ‌ساوجبلاغ (مهاباد كنوني) و از خوانين ‌آن ‌سامان ‌بودند‌ و طريقه‌ي ‌تسنن ‌و مذهب ‌شافعي ‌داشتند، اما ‌بعدها ‌به ‌كيش ‌تشيع گرويدند ‌و در مراغه ‌مشغول ‌كسب ‌و كار ‌و تجارت ‌شدند ‌و با داشتن ‌پنج‌هزار تومان، روچيلدِ‌ آن ‌ديار گرديدند...

كتاب سياحتنامه

بقيه در ادامه‌ي مطلب (براي كاربران عضو)


آزاد‌انديش‌ غريب

     در ميان ‌مردان وطن‌خواهي‌ كه ‌در آستانه‌ي‌ مشروطيت با دلسوزي ‌تمام، براي نجات ايران از چنگال جهل ‌و استبداد، چاره‌انديشي‌ كرده‌اند، نام حاج ‌زين‌العابدين ‌مراغه‌يي برجستگي‌‌ خاصي ‌يافته ‌است. وي ‌فرزند مشهدي ‌علي‌ و ‌تاجرزاده‌يي‌ ثروتمند‌ از ‌مردم ‌مراغه ‌بود كه ‌به اردوي آزادي‌خواهان‌ و طرفدارانِ‌ اصلاحات ‌پيوست. «پدرانش ‌از كُـردهاي ‌ساوجبلاغ (مهاباد كنوني) و از خوانين ‌آن ‌سامان ‌بودند‌ و طريقه‌ي ‌تسنن ‌و مذهب ‌شافعي ‌داشتند، اما ‌بعدها ‌به ‌كيش ‌تشيع گرويدند ‌و در مراغه ‌مشغول ‌كسب ‌و كار ‌و تجارت ‌شدند ‌و با داشتن ‌پنج‌هزار تومان، روچيلدِ‌ آن ‌ديار گرديدند.»۱

مراغي ‌در سال ۱۲۵ق.معاصر ناصرالدّين‌شاه‌قاجار به‌ دنيا ‌آمد. در هشت‌ سالگي‌ به دبستـان ‌رفت‌ و در شانزده‌ ‌سالگي‌ درس‌ و مـدرسه ‌را رها ‌كرد ‌و به ‌حجره‌ي ‌پدر ‌رفت. وي ‌در بيست سالگي ‌به ‌اردبيل ‌رفت ‌و از آن ‌هنگام ‌در اردبيل‌ و ‌مراغه، به‌قول ‌خود «بناي‌ اعياني‌ گذاشت‌ و اسب و نوكر و تفنگدار‌ فراهم ‌آورد ‌و از‌ اداي ‌ماليات ‌هم ‌گردن ‌پيچيد...»۲. مدتي ‌را ‌در تفليس ‌ـ ‌پايتخت گرجستان ‌ـ ‌به ‌سر‌آورد و در مدت ‌سه ‌چهار سال، چند هزار منات۳ از بقالي ‌فراهم ‌آورد. بعدها ميرزا اسدالله‌خان ‌ناظم‌الدوله، ژنرال ‌كنسول‌ ايران ‌در تفليس، وي‌ را‌ به‌ نايب‌كنسولي‌ شهر كتائيس منسوب‌ كرد. وي‌ سرانجام‌، براي‌ دفاع‌ از آزادي ‌و نبرد با استبداد، به ‌استانبول ‌رفت۴. مراغه‌يي‌ در استانبول ‌با روزنامه‌هاي ‌فارسي‌زبان، به‌خصوص: روزنامه‌ي ‌شمس ‌و روزنامه‌ي حبل‌المتين كلكته ‌همكاري ‌داشت. كتاب ‌سياحت‌نامه‌ي ‌ابراهيم‌بيگ ‌را كه ‌رمان‌ تاريخي‌ خواندني‌ و شيريني‌ است، در همان ‌شهر ‌به ‌رشته‌ي ‌تحرير ‌درآورد.

علامه ‌دهخدا ‌مي‌نويسد۵: «من ‌در سال ‌۱۳۳۰‌ق. ‌در اسلامبول، درك ‌صحبت‌ او كردم‌ و در آن وقت، موي ‌سر و محاسن ‌و ابروي ‌او سپيد ‌بود. مردي ‌خوش‌ محاوره ‌با قيافت ‌و ملاحتي ‌جاذب ‌و جالب، ‌و چندي ‌بود كه ‌ترك ‌تجارت ‌كرده ‌و تنها ‌به ‌تربيت‌ اولاد ‌خويش‌ صرف ‌وقت ‌مي‌كرد ‌و او مؤلف‌ كتاب ‌مشهور ‌موسوم ‌به ‌ابراهيم‌بيگ‌ است ‌و آن‌ كتاب‌ در بيداري ‌طبقه‌ي ‌متوسط‌ ايراني، اثري عظيم‌ بود ‌و او ‌مسودات۶آن ‌كتاب ‌را ‌به ‌خانه‌ي ‌خويش‌ به ‌من ‌بنمـود، در صندوقي. و اوراقي‌ بسيار نوشته ‌‌و وانوشته، و آن ‌اوراق ‌شايد ‌نزديك‌ پنجاه ‌برابر ‌اصل ‌كتاب‌ بود، همه ‌با خط‌ او. و هركس ‌با اندك ‌مطالعه‌ي ‌كتاب، روشن‌ مي‌ديد ‌كه ‌اين ‌مسودات ‌بي‌شك ‌اصل ‌مبيضه‌يي۷‌است ‌كه ‌به چاپ ‌رسيده ‌بوده ‌است‌، و شكايت ‌مي‌كرد ‌كه ‌بعض‌ همكاران ‌‌او از تجار، نسبت ‌اين‌ كتاب ‌را به اختر مي‌دهند ‌از حسد؛ با ‌آن ‌كه ‌انشاي ‌اين ‌كتاب ‌با اسلوبِ‌ اختر ‌تمايز ‌آشكار ‌دارد و نيز ‌اختر‌، خود ‌صاحب‌ مطبعه‌ي۸شخصـي ‌و متموّل ‌بود ‌و كوچك‌ترين ‌اثر خويش‌ را در حيات ‌خود به‌ طبع ‌رسانيد؛ چگونه تصور مي‌توان ‌كرد ‌كه ‌كتاب ‌مزبور ‌را‌ بي‌آنكه ‌من ‌با ‌او ‌نسبت‌ و قرابتي ‌داشته ‌باشم، به ‌من ‌و اگذارد. و ورّاثِ‌ او از اين ‌معني‌ بي‌خبر ‌باشند. و براي‌ من ‌حكايت‌ كرد كه: در جواني ‌آنگاه ‌كه ‌به ‌روسيه ‌بود، بـراي رهايي ‌از اجحافِ۹‌مأمورين ‌سياسي، تبعيت‌ روس‌ پذيرفته ‌بود ‌و هميشه‌ از اين ‌معني‌ متأثر‌ و متألم بود و مي‌گفت‌: در فصول ‌تابستان، شعبه‌يي‌ از تجارت ‌خانه‌ي‌ من‌ در كيسلاوتسكي‌ اقامتگاه تابستاني‌ِ ‌امپراتوري ‌و خاندان ‌او ‌بود‌ و ملكه ‌هفته‌يي‌ چند ‌بار براي ‌خريد ‌به ‌حجره‌ي ‌من ‌مي‌آمد. يك روز به‌من ‌‌گفت: تو را هيچ ‌خواهشي ‌از ما ‌نيست؟ من ‌گفتم:خواهش ‌من امري ‌است ‌كه ‌شايد‌ در حضور‌ ملكه، نوعي ‌از بي‌ادبي ‌و دليري ‌باشد. گفت: با‌ اين ‌همه بگو. گفتم: بزرگ‌ترين ‌آرزوي‌ من‌ اين ‌است‌ كه ‌خطاي ‌گذشته‌ي ‌خويش‌ را مرمت ‌كنم ‌و بار ديگر ‌به ‌افتخار ‌تبعيت‌ ايران‌، ‌وطن‌ خود، نايـل‌ شوم ‌و اين‌ امر بر حسب‌ قوانين‌ دولت‌ شما‌ سخت‌ مشكل ‌است. و در اين ‌وقت ‌اشك‌هاي‌ چشم‌ من ‌فروريخت‌ و ملكه ‌بي‌اظهاري‌ از حجره‌ بيرون‌ شد‌ و در ماهِ‌ ديگر ‌اجازت ‌تغيير تابعيت‌ به‌ من دادند.۱۰ و از عجايب‌ حال‌ اين‌ مرد‌ اين ‌بود كه‌ هـر بار نام ‌ايران ‌بر زبان‌ مي‌برد، اشك‌هاي ‌او بر محاسن‌ ‌سپيدش‌ جاري ‌مي‌گشت.»

سياحت‌نامه‌ي‌ابراهيم‌بيگ:

اين ‌كتاب ‌در سه‌ مجلد ‌كاملاً‌ مستقل‌ نوشته ‌شده‌ است. در چاپ جلد اول، نام ‌مؤلف ‌ذكر ‌نگرديده ‌و نويسنده‌اش‌ در آن‌ هنگام‌ و تا‌ دوازده‌سال ‌بعد ‌از آن‌ ناشناخته‌ماند.  و حتـي ‌كساني ‌به ‌كنايـه ‌و اشاره، نسبت‌ تأليـف ‌آن ‌را‌ به ‌خـود ‌مي‌دادند؛ تا آنكـه ‌پس‌ از استقـرار مشروطه ‌و آزادي، در مقدمـه‌ي ‌جلـد سوم ‌آن، نام حاجي ‌زين‌العابدين ‌مـراغه‌يي، از بازرگانان استانبول، پدید ‌آمد. اين‌ كتاب‌‌ باشور و صميميت‌ و لطفي‌ كه‌ در‌ زبان ‌و ‌بيان ‌آن‌ به ‌كار رفته‌ است، در ميـان ‌آثار ‌ادبيـات ‌عصر ‌بيداري، جايگاهـي ‌ممتاز ‌يافته‌ و با ‌آنكه‌ از لحاظ ‌‌زمان‌ و مضمون ‌با روزگار ‌ما‌ فاصله‌ي ‌‌زيادي ‌دارد، هنوز‌ هم‌ طراوت ‌و شيريني‌ خود ‌را براي‌ خواننـدگان ‌عصر ‌ما‌ از دست‌ نداده‌ است. كتاب‌، در واقع ‌دايرةالمعارفِ‌ جامع‌ ‌اوضاع ‌اجتماعي ‌ايران‌ در اواخر ‌قرن ‌سيزدهم ‌هجري‌ است‌ كه‌ با‌ قلمي ‌تند ‌و بي‌پروا‌ و ‌بي‌گذشت‌ تحرير ‌شده ‌است. مراغه‌يي ‌درپايان ‌سياحت‌نامه، مثلـي‌ ذكـر مي‌كنـد ‌بدين ‌قـرار: نجاري ‌و خياطي‌ و مردِ عابدي‌ همسفر ‌بودند. در شبي‌ تاريك‌، به‌ منزلي‌ هولناك ‌رسيدند ‌و قرار گذاشتند ‌كه ‌‌هر يك، پاسي‌ از شب‌ را ‌بيدار ‌بمانند. ابتدا ‌نوبت‌ نگهباني ‌به ‌نجار ‌بود. هيكلي‌ از چوب‌ تراشيد. خياط ‌‌به ‌نوبت‌ خود ‌لباسي‌ به ‌اندام ‌او دوخت ‌و در مرحله‌ي ‌سوم، عابد ‌به‌ درگاه ‌خدا‌ نياز آورد ‌و آن‌ هيكل‌ بي‌روح ‌را جان‌ داد... سپس‌ از نويسندگان ‌و دانشمندان ‌چنين‌ درخواست‌ مي‌كند ‌كه: «اي ‌صاحبان ‌قلم ‌و معرفت، شماراست‌ كه ‌بعد ‌از اين ‌به اين ‌‌نگارش‌ كه‌ قالب‌ِ ‌بي‌لباس ‌و روح‌ است، لباسي ‌آراسته ‌و روحي‌ بدميد ‌كه ‌حياتي‌بگيرد!».

و سرانجام ‌استاد ‌زين‌العابدين ‌مراغه‌یي‌ به ‌سال ۱۳۲۸ق. در هفتادوسه‌ سالگي‌ در استانبول‌ درگذشت. روحش‌ شاد ‌و يادش گرامي ‌بادا. آمين !

پانوشت:

۱ـ ‌از صبا ‌تا ‌نيما، يحيي ‌آرين‌پور، انتشارات ‌زوار، چاپ‌ پنجم، تهران، ۱۳۷۲،ج۱، ص۳۰۴.

۲ـ ‌ترجمه‌ي‌ حال ‌مؤلف، سياحت‌نامه‌ي ‌ابراهيم‌بيگ، ج۳، كلكته، ۱۹۰۹م.

۳ـ‌ پول‌ رايج ‌آن‌ منطقه.

۴‌ـ ‌در آن‌ سال‌ها ‌كه‌ در داخل‌ ايران ‌امكان‌ فعاليت ‌سياسي‌ و آزادي‌خواهانه ‌فراهم ‌نبود، اغلب‌ روشن‌فكران ‌و اصلاح‌طلبان، در استانبول‌ گِردِ هم ‌مي‌آمدند ‌و ‌از آن‌جا‌ با‌نوشته‌ها ‌و سروده‌هاي ‌خود طرفدارانِ‌ خويش‌ را در ‌داخل ‌ايران، هدايت‌ مي‌كردند.

۵‌ـ ‌لغت‌نامه، ذيل:ز ين‌العابدين.

۶‌ـ ‌پيش‌نويس ۷ـ‌ پاكنويس ۸‌‌ـ ‌چاپخانه ۹‌ـ ‌گزند ‌و ‌آسيب ۱۰‌ـ‌ نهم ‌فوريه ۱۹۰۴‌م.‌ برابر ‌با ‌روز ‌اول‌ جنگ‌ ژاپن‌ و‌ روس.


بر چسب: ,
زين‌العابدين-مراغي زين‌العابدين-مراغي زين‌العابدين-مراغي زين‌العابدين-مراغي زين‌العابدين-مراغي امتیاز : 1617 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |