Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 موسيقي و ادبيّات- نوروز

تاریخ: شنبه 16 بهمن 1389 ساعت: 08:59 بازدید: 798 نویسنده: طغرل طهماسبي

پیر برنای جاوید

عیــد  آمد  و  ما  خانــه‌ی  خــود  را  نتــکاندیم

گَـــردی  نستـــردیـم  و  غبــاری  نستــاندیــــم

هـر جا  گذری  غُلغله‌ی  شادی  و  شور  است

ما   آتـشِ   انــدوه   بـه   آبــــی ننــشاندیــــم

آفاق  پُــر  از  پیک  و  پیــام  است،  ولــی  ما

پیکـی  نــدَواندیـــم  و  پیـــامــی  نــــرساندیــم

احبــابِ  کهــن  را  نه  یکــی  نامـــه بدادیـــــم

واصحابِ  جـوان  را  نه  یکی  بـــوسه  ستاندیم

من  دانم  و  غمگيــن  دلت  اي  خستــه كبـوتر

سالي  سپــري  گشت  و  تــو را  ما نپــرانديم

صــد  قافلـه  رفتنـد  و  به  مقصـود  رسیـــدنــد

ما  این  خــرکِ  لنـــگ  زِ  جُویــــی  نجــهاندیــم

ماننـــده‌ي  افســـون‌زدگان،  ره  به  حقیـــقت

ستیم  و  جــز  افسانه‌ی  بیهوده  نخــواندیم

از  نُه  خَمِ  گــردون  بگذشتنــــد  حــریــــفان

مسکیـن من و دل در خــمِ یک زاویــه ماندیم

توفــان  بتکانـد  مگـــر  «امیــد»  که  صــد بــار

عید آمـد  و  ما  خانـــه‌ي  خـــــود را  نتــــکاندیم

مهدي اخوان ثالث

م.اميد

مراسم نوروز ايراني

نوروز، واژه‌يي برخاسته از تاريخ ايران‌ زمين كه ريشه در تار و پود مردمان آن دارد. هم اوست يادگار روزگاران كهن كه ...


پیر برنای جاوید

     نوروز، واژه‌يي برخاسته از تاريخ ايران‌ زمين كه ريشه در تار و پود مردمان آن دارد. هم اوست يادگار روزگاران كهن كه به پاس نو شدنِ طبيعت و روييدن سبزه و گُل، براي افزودن شادي و رامش به زندگي آدميان، جشن گرفته شد و بي‌شك چه زمان بهتر براي برگزاري نوروز، زماني كه طبيعت نيز اعتدال را به تجربه مي‌نشيند و شب و روز برابر مي‌شوند آن‌جا كه ايرانيان از ديرباز اين برابري را بهانه‌يي قرار داده تا بزرگ‌ترين و با‌شكوه‌ترين جشن را در مقدم بهار بيارايند. هرچند كه برگزاري نوروز بي‌بهانه نيز زيباست. امّا انگيزه‌هاي برگزاري و روايات مختلف راجع به آن، سبب مي‌شود تا مردمان با باوري عميق‌تر اين جشن را برپا دارند.      

 نوروز، خجسته آيين باستاني ايرانيان و بزرگ‌ترين جشنِ ملّي آنان پيشينه‌يي بس كهن دارد.بي‌شك ايرانيان مي‌توانند مدّعي اين امر باشند كه:نوروز، نه تنها از همه‌ي جشن‌هاي سال نو در ميان مللِ جهان قديم‌تر، بلكه شايد يگانه عيدي باشد كه آيين‌ها و مراسمِ آن دوران طولاني عمرش تقريباً زوال ناپذير و دست‌نخورده مانده است.

نوروز، از نخستين روزِ نخستين ماهِ سال خورشيدي، آن‌گاه كه آفتاب به برج حَمَل انتقال يابد و روز با شب برابر گردد،آغاز مي‌شود و آن را در ادبيّات پارسي، «جشن فروردين» ، «جشن نوروز» ، «عيد نوروز» ، «جشن بهار» يا «بهار جشن» مي‌نامندامّا بيشتر به «نوروز» معروف است:

·        جشن فرخنده‌ي فروردين است

         روز بازارِ گُل و نسرين است

·        بهار سال غلام بهار جشن ملك

         كه هم به طبع غلام‌ست و هم به طوعِ غلام

·        بر لشكر زمستان نوروز نامدار

         كرده است راي تاختن و قصد كارزار

در فرهنگ‌ها آمده: گويند خداي تعالي در اين روز عالَم را آفريد و هر هفت كوكب در اوج تدوير۲ بودند و اوجات، همه در نقطه‌ي اوّل حَمَل بود. در اين روز حُكم شد كه به سير و دَور درآيند و حضرت آدم (ع) را نيز در اين روز خلق كرد، پس بنابراين، اين روز را «نوروز» گويند.بعضي گفته‌اند كه: جمشيد ـ كه او ابتدا «جم» نام داشت و عرب‌ها او را «منوشلخ» مي‌نامند‌ ـ سيرِ عالَم مي‌كرد. چون به آذربايجان رسيد، فرمود تختِ مُرصّعي از زَر، بر جايِ بلندي روي به مشرق گذارند و خود، تاجِ مرصّعي بر سر نهاده، بر آن تخت بنشست.همين كه آفتاب طلوع كرد و پرتوش بر آن ناج و تخت افتاد،شعاعي در غايتِ روشني پديد آمد. مردمان از آن شاد شدند و گفتند اين روز نو است و چون به زبانِ پهلَوي، شعاع را «شيد» مي‌گويند، اين لفظ را بر حكم افزودند و او را «جمشيد» خواندند و جشن عظيم كردند و از آن روز اين رسم پيدا شد و تا به امروز به نام نوروز جمشيدي مانده است‌۳.

فردوسي كه بدون شك مواد شاهنامه‌ي خود را مع‌الواسطه از خداينامك و ديگر كتب و رسايلِ پهلوي اتخاذ كرده، بنيان‌گذاريِ نوروز را به جمشيد نسبت مي‌دهد:

 به فرّ كياني يكي تخت ساخت                چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت

 كه چون خواستي ديو برداشتي               ز هامـون  به گردون  برافراشتي

 چو خورشيـد تابان  ميانِ هـوا                  نشسته  بر او  شـــاه  فرمانــروا

جهان انجمن شد برِ تختِ اوي                  فرومانده از فـرّه‌ي  بختِ  اوي

به جمشيد بر  گوهر  افشاندند                 مر آن روز را  روزِ نو  خواندند

سرِ سـال نو   هـرمز فـَرْوَديـن                   برآسوده از رنجِ تَن  دل ز كين

بزرگان  به  شادي  بياراستـند                  مي وجام ورامشگران خواستند

چنين روز فرّخ از آن روزگار              بمانده از آن  خسـروان  يادگار

همچنين ابن‌بلخي در «فارس‌نامه» كه تأليف آن را به حدود سال ۵۰۰ هجري دانسته‌اند، به اين مطلب اشاره نموده است، لكن درباره‌ي نسبت دادن نوروز به جمشيد، ابهامات و ترديد‌هايي وجود دارد، زيرا جمشيد يا جم، يك شخصيّتِ اساطيري است. در اوستا نام جم به صورت «ييم» آمده و هندوان باستان هم خدايي به همين نام دارند و اين تقارن نشان مي‌دهد كه دوران «جم» يا «ييم» را در زماني كه هنوز آريايي‌ها به دو شاخه‌ي هندي و ايراني تقسيم نشده بودند، بايد قرار دارد و در آن زمان آريايي‌ها هنوز به سرزمين هند و فلات ايران مهاجرت نكرده بودند. بنابراين چنانچه جم در آن زمان مي‌زيست، هرگز پايش به فارس و شهري به نام «استخر» نرسيده بود و بعلاوه چنين شهري در آن زمان هنوز احداث نشده بود، زيرا جايي كه بعدها نام استخر گرفت، همان تختِ‌جمشيد است كه داريوش بزرگ آن را احداث كرد و نام اوّليّه‌اش «پارس‌شهر» بود كه يوناني‌ شده‌ي آن ـ «پرسپوليس» ـ شهرت بيشتري دارد.به نظر مي‌رسد كه در مورد احداث تخت‌جمشيد و به تخت نشستن جمشيد در آن نوروز، با كارهاي داريوش و شاهان ديگر هخامنشي، اختلاطي به‌وجود آمده و حوادث تاريخي، جنبه‌ي اساطيري پيدا كرده است، زيرا علاوه بر اينكه جمشيد، سازنده‌ي تخت‌جمشيد نيست و نمي‌تواند باشد، در اوستا كه قديم‌ترين سند مكتوب است، اشاره‌يي به بنيان‌گذاري نوروز توسّط وي نشده است.نيز در «ودا»‌ها ـ كتاب كهن ديني هنداون ـ اگر چه «ييم» يا جم حضور آشكاري دارد، امّا از كارهايي كه بعدها مورّخان ايراني در دوره‌ي ساساني و بعد، به او نسبت داده‌اند، خبري نيست. بدين گونه اگر هم واقعاً جمشيدي وجود داشته و نوروز را بنيان نهاده، دلايل قانع‌كننده‌يي براي اثبات يا ردّ آن در دست نيست. با اين حال از اين بحث نمي‌توان براي رد قدمت نوروز نتيجه‌گيري كرد و به احتمال قوي اين جشني است كه قوم ايراني حتّي پيش از به قدرت رسيدن هخامنشيان، برگزار مي‌كرده‌اند و مي‌توان پيشينه‌ي آن را تا هزاره‌ي دوم پيش از ميلاد و حتي جلوتر بالا برد، زيرا نوروز و فروردين ريشه در معتقدات كهن ديني آريايي دارد كه حتي از زمان پيدايش حضرت زرتشت درمي‌گذرد.

هرودت مورّخ نامي جهان باستان از آيين پرشكوه نوروز در شوش و تخت‌جمشيد سخن گفته است كه نشان مي‌دهد در دوران هخامنشي اين عيد بزرگ را برگزار مي‌كرده‌اند. به‌علاوه نموداري از آيين نوروزي بر ديوار دو پلكان شرقي و شمالي تالار آپادانا در تخت‌جمشيد كه داريوش اوّل در آن نمايندگان ملل تابعه را به حضور مي‌پذيرفته است، نمايانده شده است. در سنگ نگاره‌هاي اين ديوارها كه از شاهكارهاي حجّاري عصر هخامنشي است، نمايندگان استان‌ها و كشورهاي تابعه هركدام در جامه‌ي ملّي ويژه‌ي خود، درحالي‌كه هدايايي شامل فرآورده‌ها و ساخته‌هاي سرزمينشان به همراه دارند، ديده مي‌شوند. اين حجّاري‌ها عبارت از ۲۳ مجلس است در سه رديف، كه نمايندگان هر استاني را درخت سروي از دسته‌ي ديگر جدا مي‌سازد و سرپرست هر دسته كه آن هم از برجستگان آن قوم است، پيشاپيش آن قوم قرار دارد و توسّط يك راهنما با مهماندار كه پارسي است، به تالار پذيرايي راهنمايي مي‌شود.

«گزنفون» ـ مورّخ يوناني هم‌عصر اردشير دوم هخامنشي ـ اشاره مي‌كند كه ديد و بازديد نوروزي و مبادله‌ي هدايا از زمان كورش كبير مرسوم شده است و كوچك‌ترها به ديدار بزرگ‌ترها مي‌روند و براي آن‌ها پيشكشي مي‌برند و از آن‌ها هديه مي‌گيرند. بدين‌گونه اين مراسم كه اكنون نيز وجود دارد، نشان مي‌دهد كه قدمت نوروز و آيين‌هاي آن به بيش از دو هزار و پانصد سال پيش مي‌رسد.

   حكايت ـ روزي حضرت سليمان (ع) براي وضو و تطهير مي‌رفت.انگشتري خود را از دست درآورد و به خادم سپرد. ديوي شبيه خادم در آن نزديكي بود. پيش رفت و انگشتر وي بگرفت و در انگشت كرد و آنگاه بر تخت سلطنت سليمان نشست. همگان گمان كردند سليمان است پس اطاعت او نمودند. چون سليمان بيرون آمد و مطالبه‌ي انگشتري نمود،نيافت و ديوي را ديد بر تخت نشسته. نتوانست بگويد كه من سليمان هستم، زيرا بنياد پادشاهي بر انگشتر بود و اسم‌هاي جلاله و اسم اعظم بر آن نقش بسته بود. سليمان روي در بيابان نهاد. مي‌رفت و مي‌انديشيد تا به كنار دريا رسيد و آن‌جا به مزدوري صيّادان پرداخت. قريب به يك ماه رنج روزگار گذرانيد و ازكار خويش در حيرت بود: آن مقام سلطنت كجا و اين خفّت و خواري كجا؟ امّا از عبادت فروگذار نمي‌كرد تا شب چهلم. از طرفي مردم ديدند سليمان پادشاه، يعني ديو، كار و رفتارش عوض شده. آصف وزير گفت: اين به اخلاق سليمان نمي‌رود؟! و به اسم اعظم خواست سرِ حقيقت فاش شود. ديو از اسم اعظم بترسيد و انگشتر را در دريا بيانداخت و بگريخت! ماهي‌يي به اذن خداوند آن انگشتر بگرفت و همان روز در دام صيّادي افتاد. صيّاد آن ماهي را به سليمان داد و چون شكمش را پاره كرد و انگشتر را در آن يافت، بسيار مشعوف شد و دانست كه بار ديگر سلطنت او را ارزاني شده است. پس انگشتر را در انگشت كرد. صيّادان چون دانستند كه او سليمان است، نزد او آمدند و عذر خواستند. هركس در اين باب سخني گفت.سليمان باز بر تخت خود نشست. باد تختِ وي به هوا بُرد و شهرها و ممالك را به او نشان داد. گويند آن روز نوروز بود...۴

آداب نوروز

   نوروز از مراسم بسيار كهن ايرانيان آريايي است. اگرچه در اوستا از نوروز نامي نيست، ولي برخي از كتاب‌هاي ديني پهلوي از نوروز و مراسم ايرانيانِ باستان ياد كرده‌اند. در بندهش بزرگ آمده: زرتشت سه بار با «هْوُو»۵ نزديك شد و هر بار نطفه‌يي از وي بر زمين افتاد و اين سه نطفه تحت مراقبت ايزد آناهيته (ناهيد ـ فرشته‌ي آب) در درياچه‌ي «كَسَوه»۶ نهاده شد. در آن‌جا كوهي است به نام «كوه‌خدا» كه جايگاه گروهي از پارسيان است. هر سال در نوروز و مهرگان اين مردم دختران خود را براي آب‌تني در درياچه‌ي مزبور مي‌فرستند، زيرا زرتشت بدان‌ها گفته است كه: از يكي از دختران ايشان «اوشيدر»و«اوشيدرماه»و«سوشيان» ـ مواعيد سه گانه‌ي مزديسنا ـ به وجود خواهند آمد.

از مراسم نوروز در دربار شاهنشاهان هخامنشي و اشكاني، اطّلاعات دقيقي در دست نيست، امّا از آداب برگزاري جشن نوروز در عهد ساسانيان اطّلاعات گرانبهايي موجود است. اينك خلاصه‌يي ازمقاله‌ي «جشن نوروز» دكتر محمّد معين: در بامداد نوروز شاهنشاه جامه‌يي كه معمولاً از بردِ يماني بود بر تن مي‌كرد و زينتي بر خود استوار مي‌فرمود و به تنهايي در دربار حاضر مي‌شد  و شخصي كه قدم او را به فال نيك مي‌گرفتند، بر شاه داخل مي‌شد. عمرِخيّام در «نوروز نامه» آورده۷ : آيين ملوك عجم از گاه كيخسرو تا به روزگار يزدجرد، كه آخرين ملوك عجم بود، چنان بوده است كه در روز نوروز نخست كس از مردمان بيگانه موبدِ موبدان پيش ملك آمدي با جام زرّين پُر مَي، و انگشتري، و دِرَمي و ديناري خسرواني، و يك دسته خويد سبز رسته، و شمشيري، و تير و كمان و دوات و قلم، و اسپي، و غلامي خوبروي، و ستايش نمودي و نيايش كردي او را به زبان پارسي [پهلوي] به عبارت ايشان. چون موبد موبدان از آفرين بپرداختي، پس بزرگان دولت درآمدندي و خدمت‌ها پيش آوردندي.

آفرين موبد موبدان به عبارت ايشان: «شها، به جشن فروردين، به ماه فروردين، آزادي گزين، به روان و دين كيان، سروش آورد تو را دانايي و بينايي به كارداني، و دير زي و با خوي هژير، و شاد باش بر تخت زرّين، و انوشه خور به جام‌جمشيد و رسمِ نياكان در همّت بلند و نيكوكاري و ورزش و داد و راستي نگاه دار، سرت سبز باد و جواني چو خويد، اسپت كامكار و پيروز، و تيغت روشن و كاري به دشمن، و بازت گيرا و خجسته به شكار، و كارت راست چون تير، و هم كشوري بگير نو، بر تخت با درم و دينار، به پيشت هنري و دانا گرامي و درم‌خوار، و سرايت آباد و زندگاني بسيار».

چون اين بگفتي چشني كردي و جام به ملك دادي، و خويد در دست ديگر نهادي و دينار و درم در پيش تخت او بنهادي، و بدين آن خواستي كه روز نو وسال نو هر چه بزرگان اوّل ديدار چشم بر آن افكند تا سال ديگر شادمان و خرّم با آن چيزها در كامراني بمانند، و آن بر ايشان مبارك گردد، كه خرّمي و آباداني جهان در اين چيزهاست كه پيش ملك آوردندي.

در هر يك از ايّام نوروز پادشاه بازي سپيد پرواز مي‌داد و از چيزهايي كه شاهنشاهان در نوروز به خوردن آن تبرّك مي‌جستند، اندكي شير تازه و خالص و پنير نو بود، و درهر نوروزي براي پادشاه با كوزه‌يي آهنين يا سيمين آب برداشته مي‌شد. در گردن اين كوزه قلاّده‌يي قرار مي‌دادند از ياقوت‌هاي سبز كه در زنجيري زرّين كشيده و بر آن مهره‌هاي زبرجدين كشيده بودند. اين آب را دخترانِ دوشيزه از زير آسياب‌ها برمي‌داشتند.‌۸ جاحظ۹ پس از اين قول نوشته كه: چُون نوروز به شنبه مي‌افتاد، پادشاه مي‌فرمودكه از رييس يهوديان چهار هزار دِرهم بستانند و كسي سبب اين كار را نمي‌دانست جز اينكه اين رسم بين ملوك جاري شده و مانند جزيه گرديده بود.

بيست‌و‌پنج روز روز پيش از نوروز در صحنِ دارُالملك دوازده ستون از خشت خام برپا مي‌شد كه بر ستوني گندم و بر ستوني جو و بر ستوني برنج و بر ستوني عدس و بر ستوني باقلي و بر ستوني كاجيله و بر ستوني اَرزن و بر ستوني ذرّت و بر ستوني لوبيا و بر ستوني نخود و بر ستوني كنجد و بر ستوني ماش مي‌كاشتند و اين‌ها را نمي‌چيدند مگر به غِنا و ترنّم و لهْو. در ششمين روزِ نوروز اين حبوب را مي‌كندند و ميمنت را، در مجلس مي‌پراكندند و تا روز مهر از ماه فروردين‌(شانزدهم فروردين) آن را جمع نمي‌كردند.۱۰ اين حبوب را براي تفأّل مي‌كاشتند و گمان مي‌كردند كه هر يك از آن‌ها كه نيكوتر و بارورتر شد، محصولش در آن سال فراوان خواهد بود و شاهنشاه به نظر كردن در جو به ويژه تبرّك مي جست.‌۱۱

شاه در اين روزها  بارِ عام مي‌داد و ترتيب آن را به طُرُق گوناگون نوشته‌اند:

ابوريحان بيروني گويد: آيين پادشاهان ساسان در پنج روز اوّل فروردين‌(نوروز عامّه)‌چنين بودكه شاه به روز اوّل نوروز ابتدا مي‌كرد و عامّه را از جلوس خويش براي ايشان و احسان بدانان مي‌آگاهانيد ـ در روز دوم براي كساني كه از عامه رفيع‌تر بودند، يعني دهگانان و اهل آتشكده‌ها جلوس مي‌كرد ـ در روز سوم از براي اسواران و مؤبدان بزرگ ـ و روز چهارم از براي افراد خاندان و نزديكان و خاصانِ خود ـ در روز پنجم براي پسر و نزديكان خويش و به هر يك از اينان، در خور رتبت اكرام و انعام مي‌نمود و چون روز ششم فرا مي‌رسيد از اداي حقوق مردم فارغ مي‌شد و از اين پس نوروز از آنِ خودِ او بود و ديگر كس جز نديمان و اهل انس و شايستگان خلوت به نزد او نمي‌توانست برود.۱۲ همچنين در ايّام نوروز، نواهايي خاص در خدمت پادشاه نواخته مي‌شد كه مختصّ همان ايّام بود.

پادشاهان در نوروز كلّيّه‌ي مايحتاج دفتري و لوازم ديگرِ ساليانه‌ي دربار را تهيّه مي‌كردند. از قبيل: كاغذ و پوست‌هايي كه در آن‌ها رسايل نوشته مي‌شد و آن‌چه كه مُهر كردنش از طرف پادشاه لازم بود آخرِ آن كاغذ مُهر مي‌شد و آن‌ها را «اسپيدا نوشت» يا «اسپيد نوشت» مي‌ناميدند.۱۳

مسعودي در«مروّج الذهب» آورده ۱۴ : خسرو‌پرويز در يكي از اعياد در حالي ‌كه سپاهيان با اعداد و سلاحِ خود، رده بسته و هزار پيل با پيلبانان، صف كشيده بودند، براي سان ديدنِ آنان خارج شده بود، و ظاهراً اين عيد، همان نوروز بوده است.

در شب نوروز، آتش برمي‌افروختند ۱۵ و اين رسم تا عهد عبّاسيان نيز در بين‌النّهرين ادامه يافت و نخستين كسي كه اين رسم را نهاد، هرمزد شجاع، پسر شاپور، پسر اردشير پاپكان است.۱۶ همچنين در بامدا نوروز، مردم به يكديگر آب مي‌پاشيدند و اين رسم نيز در سده‌هاي نخستين اسلامي رايج بوده. هديه دادن شكر به يكديگر هم متداول بوده است. نويسندگان اسلامي براي علّت اين دو امر، افسانه‌هايي چند نقل كرده‌اند.۱۷

نوروز در عهد خلفا

    دكتر معين در مقاله‌ي «جشن نوروز» چنين آورده: دربارهاي نخستينِ خلفاي اسلام به نوروز اعتنايي نداشتند و حتّي هداياي اين جشن را به عنوان خراج ساليانه مي‌پذيرفتند ولي خلفاي اموي يراي افزودن درآمد خود، هداياي نوروز را از نو معمول داشتند‌۱۸ و اميران ايشان براي جلب منافع خود مردم را به اهداي تحف دعوت مي‌كردند ۱۹ اندكي بعد اين رسم نيز از طرف خلفاي مزبور به عنوان گران آمدن اهداي تحف بر مردم منسوخ گرديد۲۰ ولي در تمام اين مدّت  ايرانيان مراسم جشن نوروز را بر پا مي‌داشتند.

در نتيجه‌ي ظهور ابومسلم خراساني و روي كار آمدن خلافت عبّاسي و نفوذ برمكيان و ديگر وزراي ايراني و تشكيل سلسله‌ي طاهريان، جشن‌هاي ايران از نو رونق يافتند. گويندگان درباره‌ي آن‌ها قصايد پرداختند و نويسندگاني مانند: حمزة‌بن‌حسن‌اصفهاني، مؤلّف «اشعار السائرة في النيروز و المهرجان»، آن‌ها را مدوّن ساختند. (21) آثار و قرايني در دست است كه پس از اسلام، همواره جشن نوروز برپا مي‌شده است و مراسم آن با تصرّفاتي و تغييراتي از عهدي به عهد ديگر منتقل گرديده است، تا امروز كه نوروز بزرگ‌ترين جشن ملّي ايرانيان محسوب مي‌شود.

نوروز در آيين تشيّع

     محمّد‌بن‌شاه‌مرتضي، معروف به محسن فيض (۱۰۰۷ ـ ۱۰۹۱) در رساله‌يي به فارسي، در وصف نوروز و سي روز ماه چنين آورده: چنين روايت كرده «معلّي بن خنيس» كه در روز نوروز نزد منبع حقايق و دقايق ـ امام جعفر صادق (ع) ـ رفتم. فرمود: آيا مي‌داني امروز چه روز است؟ گفتم: فداي تو شوم، روزي است كه عَجَمان، تعظيمِ آن مي‌نمايند و هديه به يكديگر مي‌فرستند. فرمود: به خانه‌ي كعبه سوگند، باعث آن تعظيم، امري قديم است. بيان مي‌كنم آن را براي تو، تا بفهمي. گفتم: اي سيّد من! دانستن اين را دوست‌تر دارم از آن‌كه دوستانِ مرده‌ي من زنده شوند و دشمنان من بميرند. پس فرمود: اي معلّي! نوروز روزي است كه خداي تعالي، عهدنامه‌يي از ارواح بندگان خود گرفته كه او را بندگي  نمايند و ديگري را با او شريك نسازند و ايمان بياورند به فرستاده‌ها و حجّت‌هاي او و ائمّه‌ي معصومين ـ صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين ـ اوّل روزي است كه آفتاب طلوع كرده، و بادي كه درختان را بارور مي‌سازد، وزيده. و خرّميِ زمين آفريده شده، و روزي است كه كشتي نوح (ع) بر زمين قرار گرفته، و روزي است كه خداي تعالي زنده گردانيد جماعتي را كه از بيم مرگ از شهر و ديار خود بيرون رفته بودند و چندين هزار كس بودند. پس اوّلاً حق‌تعالي حُكم كرد ايشان را كه بميرند، بعد از آن زنده گردانيد و روزي است كه جبرائيل عليه‌السّلام بر حضرت رسالت صلّي‌الله‌عليه‌و‌آل، نازل شد به وحي، و روزي است كه آن حضرت بُت‌هاي كفّار را شكست، و همچنين حضرت ابراهيم‌عليه‌السّلام در اين روز بت‌هاي كفّار را شكست و روزي است كه حضرت رسالت صلّي‌الله‌عليه و‌آله، امر فرمود ياران خود را كه با اميرالمؤمنين عليه‌السّلام بيعت امارت نمايند، و روزي است كه آن حضرت، اميرالمؤمنين عليه‌السّلام را ميان جنّيان فرستاد كه بيعت از ايشان بگيرد، و روزي است كه بار دوم اهل اسلام، با اميرالمؤمنين عليه‌السّلام بيعت كردند، و روزي است كه آن حضرت در جنگ نهروان ، فتح كرد و به قتل رسانيد «ذوالثّديه» را كه سركرده‌ي آن خوارج بود، و روزي است كه قائم‌آل‌محمّد، يعني حضرت صاحب‌الامر ظاهر مي‌شود، آن حضرت بر دجّال ظفر مي‌يابد و آن ملعون را در «كناسه»، كه محلّه‌يي است دركوفه، از گلو مي‌كشد، و هيچ نوروزي نيست كه ما توقّع خلاصي از غم نداشته باشيم؛ زيرا كه اين به ما و شيعيان نسبت دارد، عجمان آن‌را حفظ كرده‌اند و شما ضايع كرده‌ايد.ديگر فرمود يكي از انبيا سؤال از پروردگار كرد كه: چگونه زنده گرداند آن جماعت را كه از ديار خود بيرون رفته و مرده بودند؟ پس وحي به آن نبي آمد كه: آب بر ايشان بريز در روز نوروز كه اوّل سال فارسيان است، پس ايشان زنده شدند و سي‌هزار كس بودند، و از اين جهت آب ريختن در اين روز سنّت شده.

صرف‌نظر از صحت و سقم اين خبر، در كتب بزرگان شيعه، به خصوص در قرون متأخّر، بسيار در فضيلتِ نيروز(نوروز) منقول است و از آن‌ها نيك پيدا است كه ايرانيانِ ميهن پرست، عاقبت توانستند يكي از بزرگ‌ترين مراسم ملّيِ خود را در لباس مذهب جلوه دهند و بنياد آن را بدين طريق استوارتر سازند. ازاين‌روست كه تنها جشني كه از زمان باستان تا كنون تقريباً بدون فوت، برپا شده و هنوز هم رسماً منعقد مي‌گردد، همان نوروز است.

استاد دكترعلي‌شريعتي «كوير» مي‌نويسد: اسلام كه همه‌ي رنگ‌هاي قوميّت را زدود و سنّت‌ها را دگرگون كرد، نوروز را جلاي بيشتري داد، شيرازه بست و آن را با پشتوانه‌يي استوار، از خطر زوال در دورانِ مسلمانيِ ايرانيان مصون داشت...نوروز كه با جان ملّيّت زنده بود، روحِ مذهب نيز گرفت؛ سنّت ملّي و نژادي، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه‌يي كه در دل‌هاي مردم اين سرزمين برپا شده بود، پيوند خورد و محكم گشت، مقدّس شد و در دوران صفويّه، رسماً يك شعار شيعي گرديد؛ مملو از خلاص و ايمان و همراه با دعاها و اورادِ ويژه‌ي خويش. آنچنان كه يك سال نوروز و عاشورا در يك روز اتّفاق افتاد و پادشاه صفوي، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز! نوروز ـ اين پيري كه غبارِ قرن‌هاي بسيار بر چهره‌اش نشسته است ـ در طول تاريخ كهنِ خويش، روزگاري در كنارِ مغان، اورادِ مهرپرستان خطاب به خويش مي‌شنيده است؛ پس از آن، در كنار آتشكده‌هاي زردشتي، سرود مقدّس مؤبدان و زمزمه‌ي اوستا و سروشِ اهورامزدا را به گوشش مي‌خوانده‌اند؛ از آن پس، با آيات قرآن.

برخي از آداب نوروزي:

بانوج: در برهان قاطع آمده:« و ريسماني را نيزگويند كه در ايّام عيد نوروز، از جاي بلندي يا شاخ درختي آويزند و زنان و دختران بر آن نشسته، در هوا آيند و روند.»

خربندگان و ساربانان: در«تاريخ مبارك غازاني» آمده۲۲ : « در روزهاي عيد و نوروزها و امثال آن، چهارپايان مي‌آراستند و جوق‌جوق بر در خانه‌هاي بزرگان مي‌رفتند. اگر خداوندِ خانه روي نمود، آنچه مي‌خواستند به الحاح مي‌ستدند و صدهزار هرزه و هذيان مي‌گفتند و دشنام مي‌دادند تا زيادت بستانند...و هر سال پنج‌شش روز پيش از آن روزهاي معهود و پنج‌شش روز پس از آن، هيچ آفريده در ميان راه‌ها نياراستي گذشت كه او را در پيچيدندي و هر چه لايق چنان قوم باشد، با وي كردندي...و اكابر و ارباب جاه را از آن ذوق بود كه خربندگان و ساربانان ايشان، اَستران و اُشتران را بيارايند و جامه‌يي چند بر آن اندازند تا از مردم چيزي توانند ستد.»

سفره‌ي هفت سين:

سينِ ساغر بس بُوَد اي تُرك ما را روز عيد                       گو نباشد هفت سين، رندان دُردآشام را          (قاآني ـ ۲۴)  

ايرانيان باستان، پيش از آن‌كه تحويل سال واقع شود، سراپاي خود را پاك مي‌شستند، جامه‌ي نو مي‌پوشيدند و با سرودن اوستا به انجام تشريفات مذهبي بر سر سفره‌ي نوروز كه نيكو آراسته مي‌شد به انتظار شنيدن صداي كوس و دهلِ شاهي يا نقاره كه آغاز نوروز بود، مي‌نشستند.

سفره‌ي هفت سين را در همه‌ي شهرهاي ايران، مي‌گستراندند، و تا پايان جشن نوروز و ديد‌ و بازديدهاي آن براي پذيرايي از ديداركنندگان، گسترده مي‌ماند.همچنين همه‌ي افراد خانواده، بر كنار سفره مي‌نشستند؛ اين خوان با مجموعه‌يي بسيار گوناگون از آنچه كه در زندگي به آن نيازمندند، تا آنجا كه ناني بر اين سفره نهاده مي‌شد. در ترجمه‌ي فارسي «آثارالباقيه» آمده (23) : «هفت قسم سبزه بوده كه بر هفت استوانه در كنار درِ خانه به نوروز مي‌كردند.» دهخدا در ادامه مي‌آورد: از اين رو معلوم مي‌شود هفت سين، هفت سبزي يا هفت سبزه است.

در زمان ساسانيان، از هفت نوع غلّه و حبوبات فراهم مي‌آمد، و اين خود نمونه‌يي بود بر پذيرايي از فروهرها و سپس از زندگان. ايرانيان قديم در آيين زرتشت، اهورامزدا را مظهر پاكي مي‌دانستند و در مقابل اهريمن قرار داشت كه پديد آورنده‌ي پليدي‌ها بود. آن‌ها مي‌گفتند: در پيرامون اهورامزدا فرشتگاني هستند كه مظهر صفات حسنه هستند: روشنايي، راستگويي، خوشوقتي، نيكوكاري، توانگري، امانت، احترام به بزرگان، كه نام هر يك از آنان با «س» شروع مي‌شد. به اين جهت هنگام تحويل سال نو سفره مي‌گستردند و هفت قسم خوراكي كه نام هر يك با سين شروع مي‌شد و در سفره مي‌نهادند: سير، سركه، سيب، سماق، سمنو، سنجد،سبزه و گاهي: سپند، سنبل، سوهان‌عسلي، سه‌پستان‌، سنگك، سياه‌دانه، سكّه و...كه هر كدام از اين‌ها را مظهر فرشت‌يي مي‌دانستند و از آن به سلامتي و سعادت و سرسبزي تفأّل مي‌زدند.چيزهاي ديگري نيز در اين سفره‌ي مقدّس مي‌گذاشتند و هنوز هم چنين مي‌كنند: شيريني، نان‌ و پنير، سبزي‌خوردني، ميوه، تخم‌مرغ‌پخته و رنگ‌كرده، گُل، گلاب و ظرف آبي كه ماهي كوچك قرمز در آن باشد، ظرف آبي كه در آن نارنج باشد، كتاب ديني‌(قرآن يا اوستا).

امّا محدود كردن آن به هفت چيزي كه نامشان با سين شروع مي‌شود، اصالتي ندارد و ساختگي بودن آن هويدا است و آن‌ها را با هيچ‌ منشاءِ اعتقادي و سنّتي نمي‌توان مربوط دانست. درضمن در شهرهايي كه سفره‌ي هفت سين مي‌گستردند، عملاً بيشتر از هفت چيز بر سفره مي‌گذارند كه نام همه‌ي آن‌ها با سين شروع نمي‌شود و تأييدي بايد دانست بر اين‌كه هفت‌سين را در مناطقي نمي‌بينيم كه اصيل‌ترين و دقيق‌ترين گوشه‌هاي فرهنگي ايراني قدرت و نيرويي تمام دارد. چنان كه در كردستان ـ كه آتش افروزي انجام مي‌دهند ـ سفره‌ي هفت‌سين معمول نيست، يا در نواحي مركزي ايران. امّا به هر حال براي نوروزخواني مي‌گستردند.

برخي نيز هفت‌سين را هفت‌شين مي‌پنداشتند:

سفره‌ي هفت شين:

عدّه‌يي از نويسندگان و دانشمندان عقيده دارند: چيدن هفت‌سين در سفره‌ي نوروزي، بعد از نفوذ عرب، در ايران معمول شده است. نيز نوشته‌اند كه ايرانيان باستان، از زمان نفوذ عرب، خوان نوروزيِ خود را با هفت چيز كه حرف اوّل آن‌ها «شين» بوده است، آراسته‌اند: شراب، شكر، شهد، شير، شمع، شمشاد، شايد(ميوه) و يا به جاي آن شانه با گلاب.

امّا پس از نفوذ عرب به علّت اينكه يكي از هفت‌شين، شراب بود، و در دين اسلام شُربِ شراب نهي شده، از اين رو هفت‌شين را موقوف و به جاي آن هفت‌سينِ فعلي معمول گشت.برخي نيز هفت‌سين يا هفت‌شين را صورت دگرگونه‌ي هفت چين مي‌دانند.

سفره‌ي هفت چين:

هفت سينِ گفته‌ شده، كه به تعداد اَمِشاسْپَندان بر سرِ سفره قرار مي‌دهند، تا آنكه نماينده‌ي صفات اهورامزدا باشند، تصوّر مي رود اين آداب از قديم به نام هفت‌چين، كه به معني هفت چيزِ چيده شده از درخت است و به ياد امشاسپندانِ هفتگانه مي‌باشد، مقرّر بود.البتّه عدد هفت و انتخاب آن جزو اعداد سعد به‌شمار مي‌آيد و از خيلي قديم، آن را به فال نيك مي‌گرفتند.پس از مرور ايّام، چون حرف«چ» در زبان عربي نبود، به اين جهت، اين حرف به «س» تبديل شد و سنّت هفت‌چين چنان مسخ شد كه هفت ميم بر سفره مي‌نهادند: ماهي، ميوه، مرغ، ماست، مربّا، مسقطي۲۴ و ميگو.

سفره‌ي نوروزي:

ايرانيان هنگام شبِ نوروز يا بامداد آن، سفره‌يي سفيد رنگ و پاكيزه مي‌گستردند. بالاي سفره، آيينه‌يي مي‌گذاشتند كه نشانه‌ي جهانِ بي‌پايان است.در اطراف آينه، يك يا چند شمع مي‌گذاشتند يا چراغ كه آن را خاموش نمي‌كردند و روي آينه تخم‌مرغي مي‌گذاشتند كه مظهري از تخمه و نژاد و آفرينشِ آدمي بود.مقابل آيينه، مشتي گندم، به نشانه‌ي روزي مي‌پاشيدند. همچنين يك عدد نان كه معرّف بركت خانه است. جامي پُر از آب كه چند قطره گلاب در آن ريخته شده بود و دركنارِ آن، كوزه‌يي آب نديده، جام آب كه در آن چند برگ انار يا نارنج مي‌انداختندكه نارنج شناور، نمودار زمين در كيهان است. در برخي مناطق يك يا چند ماهي در درون كاسه‌ي آب مي‌انداختند به نشانه‌ي روزي حلال. در نزديك چراغ  و آينه،قرآن‌كريم‌ (به جاي اوستاي ايران باستان) و شمايلي از حضري علي (ع) و غالباً اسپندِ رنگ كرده در خوانچه‌ي مخصوصي مي‌نهادند. جامي از شكر نيز بر خوانِ نوروزي مي‌گذاشتندكه براي شيرين‌كاميِ هميشگيِ افراد خانواده است. شير، ماست، پنير و كَره‌ي تازه هم از مخلّفاتِ سُفره‌هاي اصيل نوروزي بود و به جز آن در سفره، گُل نرگس، گل سنبل و گل باقلا نيز مي گذاشتند. سكّه هم در سفره مي‌نهادند. شيريني‌ها و آجيل‌ها و ميوه‌هايي كه براي پذيرايي از مهمانانِ نوروزي فراهم آمده هم با زيبايي و سليقه‌ي خاصّ ايراني در سفره چيده مي‌شد. غالباً تا چند لحظه پيش از تحويل سال، درِ اتاق را مي‌بستند.۲۵

تعطيلي مكتب‌ها‌(مدارس):

از قديم‌الأيّام مكتب‌ها به‌ هنگام نوروز بسته‌ مي‌شدندو اين رسم تا امروز همچنان به قوّت خود باقي‌ست:

                 ـ اي ملّت‌ها زِ بعثتِ تو           چون مكتب‌ها به عيد نوروز             (جمال‌الدّين عبدالرّزاق ـ مدح پيامبر ـ ۹)

انار ياسين:

روز نوروز، چهل و به قولي صد بار سوره‌ي «يس» خوانند و بر انار دمند. گويند: هركه آن را بي‌شركت غير بخورد، تمام سال از امراض جسماني محفوظ باشد:

ـ گزندِ  بوسه‌ي  اغيار  برنـمي‌تابد        كه گفت سيبِ ذقن،كم زِ نارِياسين است؟  (سالك قزويني)

ـ سيبِ  غبغب اگر  به دست  افتد         بهتر  از  صد  انارِ  ياسيـن  است           (صائب تبريزي)

هفت سين سلام:

از حضرت علي (ع) حديثي است كه مي‌فرمايد: روز عيد نوروز، هفت آيه‌يي را كه اوّل آن، سين است، با گلاب و زعفران و مُشك، بر ظرفِ چيني بنويسند و آبش را بنوشند تا يك سال از درد محفوظ مانند.

چهارشنبه سوري:

چهارشنبه سوري از مراسم آييني ايران زمين است كه با شور و شوق خاصّي برگزار مي‌شود. اين مراسم در آذربايجان باشكوه‌تر از ديگر مناطق اجرا مي شود. در ميان مردم آذربايجان‌‍، چهار چهارشنبه در آخرين ماه از سال وجود دارد و هر يك به نام يكي از عناصر چهارگانه‌ي طبيعت نام گذاري شده است. چهارشنبه‌ي اوّل، چهارشنبه‌ي آب(سوچرشنبه سي)، چهارشنبه‌ي دوم، چهارشنبه‌ي خاك‌(تورپاق چرشنبه‌سي)، چهارشنبه‌ي سوم، چهارشنبه‌ي باد(يئل چرشنبه‌سي) و آخرين چهارشنبه كه پرشورترين چهارشنبه در آن روز برگزار مي‌شود، چهارشنبه‌ي آتش(اود چرشنبه‌سي) نام گرفته است. امّا از ميان چهار چهارشنبه‌ي باستاني، تنها آخرين چهارشنبه در بيشتر مناطق آذربايجان گرامي داشته   مي‌شود. مراسم چهارشنبه سوري، از عصر روز سه‌شنبه آغاز مي‌شود كه به آن، چرشنبه آخشامي، مي‌گويند، يعني: عصري كه به روز چهارشنبه منتهي مي گردد. در اين روز مردم، تلي از چوب و هيزم را در هر خانه يا محلّه جمع مي‌كنند(چرشنبه تونقالي) و آتشي برمي‌افروزند و مراسم آغاز مي‌شود. در اين مراسم، همچون ديگر مراسم آذري‌ها شعر به عنوان يكي از عناصر مهمّ، مطرح است كه طيّ خواندن اشعاري، با پريدن از روي آتش، آرزوي گشايشِ بخت و اقبال مي‌كنند. به خصوص، معتقدند كه اگر دختران دَم بخت، از روي آتش چهارشنبه سوري بپرند، بخت و اقبال آن ها جهت ازدواج، در سال آينده گشايش پيدا مي‌كند.

درقديم، هنگام شب چهارشنبه سوري، بايد از هفت دكّان، كه رو به قبله باشد، از هر دكّان، صد دينار، اسپند بخرند و براي چشم زخم دود كنند. قليا سودن، از ديگر آداب اين شب مقدّس است: اندكي قلياي خشك در هاون برنجين كوچكي مي‌ريزند و هفت دختر نابالغ دسته      مي‌زنند و با آب مي‌سايند و بر آن بول مي‌كنند و آن آب را در چهار گوشه‌ي صحن خانه‌يي كه آن را جادو كرده‌اند، مي‌ريزند و يقين دارند كه بدين تدبير جادو باطل مي‌شود.

در برخي مناطق، شب چهارشنبه سوري، دختراني را كه مي‌خواهند زودترشوهر بدهند، به آب انبار مي‌برند و هفت گره بر جامه‌ي ايشان‌مي‌زنند و آنگاه پسرانِ نابالغ بايد آن هفت گره را بگشايند.

بالاخره پس از روشن كردن آتش، مراسم از كوچه و محلّه به داخل خانه‌ها انتقال داده مي‌شود. در مناطق مختلف، غذاهاي متفاوتي پخته مي‌شود امّا در اكثر نقاط آذربايجان، دُلمه‌ي برگ ـ غذاي سنّتي آذربايجان ـ طبخ مي‌شود كه به خوش‌يُمني معروف است. در اصل، لغت دلمه كه در آذربايجان، «دُلما» تلفّظ مي‌شود، واژه‌يي آذري است به معني: پُرشده.

رنگ كردنِ تخم مرغ و مسابقه‌ي تخم‌مرغ بازي (يومورتا چاققيشديرماق) از سرگرمي‌هاي اين شب محسوب مي‌شود. «شال ساللاماق» يا «باجاليق»، نيز از ديگر مراسم قديم است كه امروزه كم‌كم به دست فراموشي سپرده مي‌شود. در اين مراسم، فردي شال يا توبره‌يي در خانه‌ي همسايه يا آشنايي مي‌اندازد و بدون اين‌كه شناسايي شود، از طرف مقابل هديه‌يي طلب مي‌كند. پس از دريافت هديه، شال يا توبره‌ي خود را برداشته، دوان‌دوان دور مي‌شود تا شناخته نشود.

امّا صبح روز آخرين چهارشنبه‌ي سال، مراسم آب برداشتن از چشمه برگزار مي‌شودكه باشهري شدن جامعه، اين مراسم از يادها رفته‌اند.قُدمادر اين‌باره مي‌گويند:«پادشاهي گفته است كه در دنيا از سه چيز خوشم آمد: هواي لطيف صبحگاهي، گوشت قرباني و آب صبح چهارشنبه سوري، كه فقير و غني از آن‌ها بهره بردند.» مردم در اين مراسم به نوشيدن آب و شكستنِ كوزه‌هاي قديميِ استفاده شده در طيّ سال مي‌پردازند.

مراسم‌چهارشنبه‌سوري‌هرگاه‌باايّام‌محرّم‌معطوف‌شود،‌كم‌رنگ‌تر‌ازگذشته برگزار مي‌شود.

سبزه‌ي نوروزي:

مهم‌ترين مظهر محيطي نوروز، سبزه‌ي نوروزي است كه در لحظه‌هاي نوروز، آن‌گاه كه بر سر سفره‌ي نوروزي مي‌نشينيم، بايد كه پيش چشم باشد. مردم از اوايل اسفند‌ماه، به سبز كردن سبزه در كاسه‌ها و بشقاب‌ها مي‌پردازند.

در ايران باستان، رسم چُنين بودكه: بيست‌و‌پنج روز پيش از نوروز، در پهنه‌ي بارگاه، دوازده ستون از خشت خام برپا مي‌كردند و بر آن ستون‌ها گندم، جو، برنج، باقلا، كاجيله، ارزن، ذرّت، لوبيا، نخود، كُنجد و ماش مي‌كاشتند و در ششمين روزِ نوروز،كه اين جشن پايان مي‌يافت، با آهنگِ خنياگران، آن دانه‌ها را در مجلس بزم مي‌پراكندند.

آب پاشي:

در بامداد نوروز، مردم به يكديگر آب مي‌پاشيدند و اين رسم در قرن‌هاي نخستين اسلامي نيز رايج بوده است.

پوشاك نوروزي:

بيشتر مردم ايران، چُنان به پوشاكِ نوي نوروزي اهمّيّت مي‌دهند كه گويي تا آماده نشود، نوروز نمي‌رسد.از يك ماه مانده به نوروز، پارچه‌‌ فروش‌ها و لباس‌فروش‌ها در شهر و روستا بازارشان سخت داغ است. در روستاها كه مادرها خيّاط خانه‌اند، در شلوغ‌ترين فصلِ كار خود، شب‌و‌روز سرگرمِ دوخت و دوز و تهيّه‌ي مقدّمات نوروزاند. چه، همه مي‌خواهند به هنگام نوروز، جامه‌هاشان نو باشد و سال نو را با دلِ شادان و رخت نو آغاز كنند.

خوراك نوروزي:

چند روز به عيد نوروز مانده، زنان در روستاها و شيريني‌پزان در شهرها، به كارِ تهيّه‌ي خوراك و شيريني مي‌پردازند. تخم‌مرغ‌ها را با استفاده از رنگ‌هاي مصنوعي كه در ديگ مي‌جوشانند، يا با پوست پياز و گياهاني چون:گزنه و ديگر مواد رنگي، رنگ‌آميزي مي‌كنند، تا روز عيد به بچّه‌ها عيدي بدهند. از معرف‌ترين خوراكي‌هايي كه براي نوروز تهيّه مي‌كردند، سمنو بود كه در نوروز تا به آن حد اهمّيّت داشت كه خوري‌ها‌۲۶ معتقد بودند كه سمنو، توان و نيروي مرد خانه است و اگر در خانه‌يي به هنگام نوروز سمنو درست نشود، مرد مي‌ميرد.

روايت مستند است كه «هرمزان» ـ استاندار خوزستان ـ كه مسلمان شده بود، در جشن عيد نوروز از شيريني و ديگر اقلامِ خوان نوروزي، خوانچه‌يي به خدمت حضرت علي (ع) فرستاد. آن امام بزرگوار، از آورندگان پرسيد: علّت فرستادن اين خوانچه چيست؟ گفتند: به مباركي فرارسيدن عيد نوروز است. حضرت علي (ع) فرمودند: كُلُّ يَومٍ نيروزنا: (هر روز را برايمان نوروز سازيد).

خانه تكاني:

تقريباً از اوايل اسفند ماه، همراه با تهيّه‌ي مقدّمات نوروزي، زن و مرد به خانه تكاني مي‌پردازند. در شمال ايران و روستاهاي آذربايجان، زنان ديوار اتاق‌ها و خانه را گِل مي‌كشند. در ديگر نواحي نيز مردم به سفيد كردن اتاق‌ها و رنگ‌آميزي مي‌پردازند. درگذشته مردم، اثاثيّه‌ي كم بهاي خانه را به دور مي‌افكندند و لوازم نو به جايش مي‌نشاندند كه از آن ميان، كوزه شكستن، شهرت يافته است. آن‌چه با شستن تميز مي‌شود، مي‌شويند. در روستا فرش‌ها، گليم‌ها و پرده‌ها را در جوي‌ها مي‌افكنند و مي‌شويند. ظرف‌هاي مسين را رويگران سفيد مي‌كنند.

نوروز خواني:

ترانه‌هاي نوروزي و نوبهاري، افزون بر بازگويي و توصيفِ عواطف و احساساتِ مردم در بازنگريِ نوبهار و نوروز، عموماً به اشاعه‌ي فكرِ عامّه مي‌پردازد و راهي براي تبليغ افكارِ آييني‌ ــ مذهبي در پيش مي‌گيرد. هرچند اين ترانه‌ها عمدتاً در قالب هجويّه و طنزنامه به طنز و هزل، وقايعِ ناگوار و ناپسندِ سياسي و اجتماعي را به شيوه‌ي تمثيلي و روش استعاري و كنايي بازگو مي‌كند. نوروزي‌خوان‌هاي خوش الحان، به نيشِ زبان، هجا پردازانِ توانا و بي‌پروايي را مي‌مانند كه در بندبند‌ِ ترانه‌هاي به ظاهر نوروزي و نوبهاري، از نيرنگ‌ها و دو رنگي‌هاي دغل‌كاران‌، پرده‌ها برمي‌دارند و نكته‌ها مي‌گويند. هنوز هم در بسياري از روستاها و شهرهاي ايران، نوروزي‌خوان‌ها ـ اين پيك‌هاي نوروزي ـ چند روز پيش از نوروز، به درِ خانه‌هاي مردم مي‌روند و رسيدنِ نوروز و نوبهار را تهنيت مي‌گويند: سر‌آهنگ و سردسته‌ي نوروزي‌خوان‌ها، آوازي را در وصفِ بهار و بزرگداشتِ صاحب‌خانه‌ها مي‌خوانند و همين‌كه برگردانِ آهنگ مي‌رسد، نوروزخوان‌هاي ديگر، با او هم‌سرايي مي‌كنند. اين برگردان، با يك آهنگِ سنگين و دلنشين، در مايه‌ي دشتي اجرا مي‌شود.

حاجي فيروز:

مشهورترين پيش‌آهنگِ نوروزي، حاجي فيروز است كه با پيراهن و شلوار قرمز رنگ و كفش يا گيوه‌ي نوك تيزِ منگوله‌دار و كلاهِ درازِ منگوله‌دار در شهرها به راه مي‌افتد و صورتش را سياه مي‌كند و يك دايره‌ي زنگي به دست مي‌گيرد و هرچه زنگوله و اشياي مضحك كه گير بياورد، به خود مي‌آويزد و با آن هيكل خنده‌آور، به دايره‌ي زنگي‌اش مي‌زند و شعرهاي شادي‌آور مي‌خواند و مژده‌ي رسيدن بهار و نوروز را مي‌دهد: حاجي فيروزه/سالي يه روزه/همه مي‌دونن/من هم مي‌دونم/تو هم مي‌دوني/عيد نوروزه/سالي يه روزه/حاجي فيروزه...

اين پيامِ مژده‌ي فرارسيدن نوروز شايد قدمتش به اندازه‌ي نوروز باشد. لقب«حاجي»نيز كه پس از فيروزِ نويدآور داده شد، خود نشانه‌ي احترام و تقدّس اوست.

پيك نوروزي:

روستاييان، به ويژه در اطراف اردبيل و مشكين‌شهر، پيك‌هايي به شهر مي‌فرستند. شهري‌ها مَقدم آن‌ها را كه نيك‌پي هستند و خوش‌شگون، با نقل و شيريني گرامي مي‌دارند. پيك‌ها يك سينيِ بزرگ در دست دارند و شمعي در آن مي‌افروزند و مقداري نقل و نبات و سبزه در سيني مي‌گذارند و يك تمثال حضرت علي (ع) را در كنار آن مي‌نهند و به در خانه‌ها مي‌آيند.گروهي از اينان، عروسكي به شكل شتر به دست مي‌گيرندكه از تخته درست شده و با آينه و تكّه‌پاره‌هايي از فرش و گليم و منجوق‌هاي مختلف زينت شده‌اند و دُمي از مو بر آن مي‌چسبانند و پَري از مرغ يا خروس بر سرش مي‌گذارند. اين عروسك را «تَكَه» و عروسك گردان را «تكم‌چي» مي‌نامند. آنان چنان رسيدن نوروز را به فرياد مژده مي‌دهند كه گويي كسي جز آن‌ها از آمدن نوروز خبر ندارد!

عمو نوروز:

در فرهنگ مردم اصفهان، اسطوره‌يي رايج است كه سال كهنه را به يك «عجوزه‌خانم» مانند مي‌كند كه چشم انتظارِ آمدنِ «عمو نوروز»‌ـ‌نمادسال نوـ است. اين عجوزه هميشه به هنگام تحويل سال، به خواب مي‌رود و از ديدار عمو نوروز محروم مي‌ماند و باز به شوق ديدار او، يك سال ديگر انتظار مي‌كشد. مي‌گويند: سالي كه عمو نوروز و عجوزه‌خانم به هم برسند، دنيا به آخر مي‌رسد!

          «و ما در اين لحظه، در نخستين لحظاتِ آغاز آفرينش، نخستين روز خلقت، روز اورمزد، آتشِ اهوراييِ نوروز را باز برمي‌افروزيم و در عمقِ وجدانِ خويش، به پايمرديِ خيال، از صحراهاي سياه و مرگ‌زده‌ي قرون تهي مي‌گذريم و در همه‌ي نوروزهايي كه در زير آسمانِ پاك و آفتابِ سرزمين ما برپا مي‌شده است، با همه‌ي زنان و مرداني كه خونِ آنان در رگ‌هايمان مي‌دَود، شركت مي‌كنيم و بدين گونه،«بودنِ خويش» را به عنوان يك ملّت در تند بادِ ريشه براندازِ زمان‌ها خلود مي‌بخشيم و در هجومِ اين قرنِ دشمن كامي كه ما را با خود بيگانه ساخته و «خالي از خويش» بَرده‌ي رام و طعمه زدوده از«شخصيّت» اين غربِ غارت‌گر كرده است. در اين ميعادگاهي كه هُممِ نسل‌هاي تاريخ و اساطيرِ ملّتِ ما حضور دارند، با آنان پيمانِ وفا مي‌بنديم و «امانتِ عشق» را از آنان به وديعه مي‌گيريم كه«هرگز نميريم» و«دوامِ راستينِ» خويش را به نامِ ملّتي كه در اين صحراي عظيمِ بشري ريشه در عمقِ فرهنگي سرشار از غنا و قداستِ جلال دارد و بر پايه‌ي «اصالتِ» خويش در رهگذرِ تاريخ ايستاده است،«برصحيفه‌ي عالَم» ثبت كنيم.                  

  پي نوشت:

(۱)           برهان قاطع، آنندراج، رشيدي، جهانگيري.

(۲)           دايره درست كردن، گِرد كردن.

(۳)           روز اوّل فروردين (ابتداي بهار) را نوروزِ كوچك (نوروز ِصغير  يا  نوروزِ عامه) مي‌گويند و ششم فروردين ماه را «خرداد» (نوروزِ بزرگ يا نوروز خاصّه) مي‌نامند.

(۴)           از: تاريخ انبيا و قصص قرآن.

(۵)           هوو يا «هْوُگْوي»، نام زنِ زرتشت، دخترِ«فرشوشتر»، برادرِ«جاماسْپ»(وزير گشتاسْپ) است.

(۶)           نام‌اين درياچه را«كاسو»و«كيانسايي»نيز نگاشته‌اند و با«رزه»يا«هامون»تطبيق داده‌اند.

(۷)           صص: ۱۸ ـ ۱۹.

(۸)           المَحاسِنُ وَ الأَضداد، ص۲۳۴.

(۹)           جاحظ (بزرگ‌چشم)، (۱۶۰ـ‌۲۵۵‌هـ.ق.)، اهل ‌بصـره، رئيس‌ فرقه‌ي ‌جاحظيّه، سخن‌ور  توانا و خالق آثاري بزرگ چون المحاسن و الأضداد.

(۱۰)      چنان‌كه اكنون در ايران، كاشتنِ سبزي‌هاي مختلف در عيد و چيدن آن در روز سيزدهمِ سال معمول است.

(۱۱)      المحاسن و الأضداد، ص۲۳۴.

(۱۲)      آثارُالباقيه، ص۲۱۹.

(۱۳)      همان،ص۲۱۸.

(۱۴)      چاپ پاريس، ج۲،ص۲۳۱.

(۱۵)      بلوغُ الأرب، ج۱، ص۳۸۶.

(۱۶)      آثارُالباقيه، ص۲۱۸.

(۱۷)      رجوع شود به: آثارالباقيه، ص۲۱۸؛ المحاسنُ و الأضداد، ص۲۳۶؛ المعجم البلدان، ج۱، صص۶۶۹ ‌ـ۶۷۰.

(۱۸)      در« تمدّن اسلامي»ج۲، ص۲۲، آمده:« بني‌اميّه هديه‌يي در عيد نوروز بر مردم ايران تحميل مي‌كردند كه در زمان معاويه، مقدار آن به ۵ ‌ـ۱۰‌ميليون درهم بالغ مي‌شد.

(۱۹)      نخستين‌ كسي‌ كه ‌در اسلام ‌هداياي ‌نوروز‌ و‌ مهرگان ‌را رواج داد،‌حجّاج ‌بن ‌يوسُف بود.

(۲۰)      اوّل‌ كس‌ كه ‌اهداي تُحَف را منسوخ‌ ساخت،‌عمر بن‌عبدالعزيز ـ خليفه‌ي اموي ـ بود.

(۲۱)      آثارالباقيه، ص۳۱.

(۲۲)      ص ۳۶۱.

(۲۳)      ص۲۴۵.

(۲۴)      نوعي شيريني.

(۲۵)      رجوع شود به: آيين‌هاي نوروزي، دكتر مرتضي هنري.

(۲۶)      خوري، لهجه‌يي است ايراني كه در خور و بيابانك بدان تكلّم مي‌كنند.(معين).


بر چسب: ,
نوروز نوروز نوروز نوروز نوروز امتیاز : 1952 دیدگاه(26)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات

نویسنده: Amirmahdi7
عنوان: نوروز
سلام من از این سایتتون چند تا مطلب واسه برنامم {کش رفتم}مطالبش توپّه
پاسخ:---
نویسنده: محمد حسام
عنوان: نوروز
سلاك دوست عزيز .انگار خسته شدي از تركي نوشتن. ببخشيد لطفا شمل=اره يا ايميل يا وب آن آقايان را برايم بفرستيد.
با تشكر حسام
پاسخ:---
نویسنده: محمد حسام
عنوان: نوروز
سلام قارداش
مراغادان نه خبر؟
ناغيللاري توركجه دن اينگيليسجه يه چئويرمه يه آدامين واردي؟
پاسخ:---
نویسنده: رضا
عنوان: نوروز
شعر داخل «مطلب اين هفته» خيلي برايم جالب بود.
نقشه ايران هم خيلي زيباست
دستتان درد نكنه
مطلب درباره نوروز را توي سايتمان گذاشتم
پاسخ:---
نویسنده: كاتب
عنوان: نوروز
سلام آقا طغرل

از ديدن نقشۀ ايران متأثر شدم ايران ما كجا بوده به كجا رسيده !
عجب فرزندان خلفي بوده‌ايم براي كورش بزرگ ! ...

در ضمن مطلب اين هفته‌تون هم بسيار زيبا بود / تا بعد !
پاسخ:بله كاتب جان غم‌انگيز است، اما چه مي‌شود كرد، لااقل آينده‌ را بايست بتوانيم از آن خود كنيم اگر ...
نویسنده: اميرمحمود
عنوان: نوروز
سلام
آقاي طهماسبي توي «مطلب اين هفته» شعر غم‌انگيز پيروزي اعراب بر ايرانيان را گذاشته‌ايد. از خواندش گريه‌م گرفت. واقعا ناراحت‌كننده است. عرب سوسمارخور نادان و جاهل بيايد و ايران پاك را به لجن بكشد. تفو بر تو اي چرخ گردون تفو !
اي كاش يكي از آرزوهاي ما ايرانيان بازگشت به خويشتن باشد. بازگشت به همان ايراني پاك، با پندار و كردار و رفتار نيك. به همان شكوه و عظمت. به همان اقتدار و ايمان. اما اگر اين عرب و غرب بگذارند !
پاسخ:هان، كجاست؟ پايتخت اين كج آيين قرن ديوانه؟ با شبان روشنش چون روز، روزهاي تنگ و تارش، چون شب اندر قعر افسانه. با قلاعِ سهمگينِ سخت و سُتوارش با لئيمانه تبسّم كردن دروازه هايش، سرد و بيگانه...
نویسنده: نسیم
عنوان: نوروز
سلام
ممنون من به شما افتخار میکنم خیلی قشنگ توجیح می کنید.
پاسخ:ممنون
نویسنده: بهزاد
عنوان: نوروز
درود
من هم با عليپور موافقم
شعر ارغوان سايه دنيايي از ناگفته‌هاست. دستتان درد نكنه
پاسخ:خواهش مي‌كنم
نویسنده: عليپور
عنوان: نوروز
آقاي طهماسبي
سايتتان بسيار عالي‌ست. اما شعر داخل «مطلب اين هفته» معركه است.
خيلي حال كردم. يعني يك جورهايي حسب حال من بود.
منتظر شعر هفتۀ آينده مي‌مانم.
پاسخ:اگر خدا بخواهد
نویسنده: ساغر
عنوان: نوروز
شاديم در آن لحظه كه با ياد شماييم
پاسخ:---
نویسنده: nasim
عنوان: نوروز
انجمن نویدسندگان مراغه در سال کار مضاعف و همت مضاعف برگزار می شود :
وب سایت انجمن نویسنگان مراغه
نوید سندگان یا نویسنگان یعنی چه؟
پاسخ:با تشكر. تصحيح گرديد
نویسنده: nasim
عنوان: نوروز
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ

نيست ياری كه مرا ياد كند

ديده ام خيره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد كند

خود ندانم چه خطائی كردم

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا

پس چرا ديده ز ديدارم بست
پاسخ:---
نویسنده: amirmahdi7
عنوان: نوروز
این سایت جدید خیلی خوبه مخصوصا قالب و پست هاش.
پاسخ:با تشكر از اميرمهدي عزيز
نویسنده: آريايي
عنوان: نوروز
با گفتار و پندار و كردار نيك هزاران درود بر آن شما باد !
بسيار خرسند گشتيم از سير در نگاشته تان
بدرود
پاسخ:---
نویسنده: ماراغالي
عنوان: نوروز
سلام؛
خسته نباشيد. لطفا از مراغه زياد بنويسيد.
پاسخ:---
نویسنده: نغمه
عنوان: نوروز
با سلام خدمت آقاي تهماسبي.
مطالب متنوع و قبال استفاده اي بود

با تشكر

ضمنا زمان برگزاري جلسات انجمن نويسندگان تغيير كرده؟ چون ما هفتۀ گذشته آمديم كسي نبود !
پاسخ:با تشكر از شما ـ جلسات هر هفته از ساعت چهار و نيم به بعد در محل اداره‌ي فرهنگ و ارشاد ، طبقه‌ي دوم، سالن جلسات داير مي‌باشد.
نویسنده: بابك
عنوان: نوروز
هزار جهد بكردم كه سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش ميسّرم كه نجوشم
پاسخ:---
نویسنده: كولي
عنوان: نوروز
صبحست ساقيا قدحي پر شراب كن
دور فلك درنگ ندارد شتاب كن
پاسخ:---
نویسنده: سامان
عنوان: نوروز
سلام آقاي طهماسبي
مطلب بولود (سهند) و عاشق‌ها را خيلي پسنديدم. كلاً سايتتان عاليست. دستمريزاد !
پاسخ:---
نویسنده: من
عنوان: نوروز
من منم نه من منم من منم منممن نه من منم من می تونم این منم را تا شب ادامه بدم اما خاطر توخیلی می خوام نمی خوام وقتت گرفته شه
پاسخ:---
نویسنده: نوا
عنوان: نوروز

آقا طغرل سايتتان عاليست مخصوصا موسيقي آن
به من هم سر بزن
[بدرود]
پاسخ:---
نویسنده: nasim
عنوان: نوروز
ای دوست به دوستی قرینیم ترا
هرجا که قدم نهی زمینیم ترا
در مذهب عاشقی روا کی باشد
عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا
پاسخ:---
نویسنده: علي
عنوان: نوروز
از سايت بسيار زيبايتان لذت بردم
موفق باشيد
پاسخ:---
نویسنده: وفا
عنوان: نوروز

با سلام
سايتتان بسيار زيبا و وزين است
تبريك عرض ميكنم
موفق باشيد
پاسخ:---
نویسنده: جعفر فارابی
عنوان: نوروز
آقا طغرل افتتاح سایت جدید را از صمیم قلب تبریک گفته وآدرس جدید را به جای آدرس قبلی لینک نمودم امیدوارم همیشه در این راه پیشرفت نموده وموجب خوشحالی دوستان را فراهم آوری
پاسخ:---
نویسنده: رحیمی
عنوان: نوروز
با سلام عالی بود فقط عکستون یکم کجکی به نظر میاد
پاسخ:ممنون خانم رحيمي عكسم كجكي نيست، خودم كجكيم ، اينجور به نظر مي‌رسه ! به هر حال در خدمت دوستانيم: ما اجنبي ز قاعده‌ي كار عالميم ديوانه‌گرد كوچه و بازار عالميم ما خانه به‌دوشيم و خوش‌نشين ني زان گروه خانه‌نگهدار عالميم

صفحات نظرات
1 |