موسيقي و ادبيّات- عاشيق‌ها

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 08:39 بازدید: 472 نویسنده: طغرل طهماسبي

راويان فرهنگ و هنر آذربايجان

     يكي از دوشاخه‌ي مهمِّ فولكلوريكِ عاشقي، هنرِعاشيقي(عاشقي) است1كه خود، جامعِ چندين هنرِ مهم، از جمله:شاعري، آهنگسازي، داستان‌گويي، نوازندگي، خوانندگي، آكتوري2، لطيفه‌گويي و... مي باشد.

واژه‌ي عاشيق ناشي از «عشقِ» عربي است. اين واژه، در ادبِ آذري، معانيِ مختلفي داشته و در كتابِ «دَده‌قورقود»، اين واژه به معنايِ: دگمه و قاب بازي به كار رفته و امروزه به شيئي كوچك‌ (گوشي) كه جهتِ كوك در سازها تعبيه مي كنند، اطلاق مي شود. البتّه اين كه بعضي از اهل ذوق، سعي بر ايجادِ رابطه بينِ اشك و عاشيق، اين گوسان‌هاي3 معاصرِ ايراني در آذربايجان، يكي از قلمروهاي اصلي اشكانيان، نموده‌اند ‌(به صورت: اشك، آشيك، عاشيق)، در حدِّ يك نظريّه قابلِ تفكّر و از طريقِ «اَشقاباد» (عَشق‌آباد) و اشك و ارشك قابلِ تأييد است. زيرا محل و محدوده‌ي عشق‌آباد از نقاطِ مركزي و مهمّ اشكانيان محسوب مي‌شده است...

 

بقيه در ادامه‌ي مطلب (براي كاربران عضو)


     يكي از دوشاخه‌ي مهمِّ فولكلوريكِ عاشقي، هنرِعاشيقي(عاشقي) است1كه خود، جامعِ چندين هنرِ مهم، از جمله:شاعري، آهنگسازي، داستان‌گويي، نوازندگي، خوانندگي، آكتوري2، لطيفه‌گويي و... مي باشد.

واژه‌ي عاشيق ناشي از «عشقِ» عربي است. اين واژه، در ادبِ آذري، معانيِ مختلفي داشته و در كتابِ «دَده‌قورقود»، اين واژه به معنايِ: دگمه و قاب بازي به كار رفته و امروزه به شيئي كوچك‌ (گوشي) كه جهتِ كوك در سازها تعبيه مي كنند، اطلاق مي شود. البتّه اين كه بعضي از اهل ذوق، سعي بر ايجادِ رابطه بينِ اشك و عاشيق، اين گوسان‌هاي3 معاصرِ ايراني در آذربايجان، يكي از قلمروهاي اصلي اشكانيان، نموده‌اند ‌(به صورت: اشك، آشيك، عاشيق)، در حدِّ يك نظريّه قابلِ تفكّر و از طريقِ «اَشقاباد» (عَشق‌آباد) و اشك و ارشك قابلِ تأييد است. زيرا محل و محدوده‌ي عشق‌آباد از نقاطِ مركزي و مهمّ اشكانيان محسوب مي‌شده است.

در قديمي‌ترين اثرِ كتبيِ به جا مانده به زبانِ آذربايجاني (اوغوزي)، موسوم به كتابِ« دده‌قورقودِ‌ علي لسان‌الغز»، كه در تمامِ دنيا دو نسخه بيشتر4 از آن دردست نيست، براي عاشيق كه در آن زمان «اوزان» بر وزنِ مُغان، خوانده مي‌شد، مقامي بس بلند و ارج‌مند قايل شده است. اوزان‌ها ريش سفيدِ قوم و موردِ مشورتِ مردم‌اند و هر جا كه مشكلي پيش آيد، به سراغِ آن‌ها مي‌روند تا با سرانگشت، تدبيرشان گشوده شود. هنرمندترين عاشيق را «دَده» ناميده‌اند. تاريخِ مدوّنِ شعرِ عاشيقي از قرنِ نهمِ هجري قمري، در پيِ رستاخيزِ فرهنگيِ  شاه اسماعيل ختايي آغاز مي‌شود. البتّه قبل از آن نيز از وجودِ عاشيق‌ها مطّلع هستيم ولي ريشه‌ي اين رستاخيزِ ادبي، به ادوارِ حكومتِ قره قويونلو در آذربايجان و تمركزِ كامل ِتُركان در اين سرزمين باز مي‌گردد.

عاشيق‌هاي آذري، حافظِ هنر و ادبِ پيشينيانِ خود هستند. آنان طبيعت، زندگي و حفظِ سنن را سرلوحه‌ي الهام كاريِ خويش قرار داده، در مجالسِ جشن و عروسي، قهوه‌خانه‌ها و ديگر جاي‌ها  حيات و مبارزات و آدابِ مردم را به يادشان مي‌آوردند.

عاشيق‌ها محبوب‌ترين هنرمندانِ مردمي هستند و با مردم، رابطه‌ي بسيار نزديكي دارند. زيرا هنرِ عاشيقي، خود زاييده از بطنِ اجتماع بوده و پديده‌يي است كه از داخلِ زندگيِ مردم جوشيده و موجوديّت يافته و با آن‌ها رشد و نمو كرده و متبلور شده است. او كسي است كه در روستاها و كشتزارها و در شهرها ميانِ مردم زندگي مي كند. مدّاح و ستايشگرِ اجتماعِ خويش است كه دردها و رنج‌ها و آرزوها و شادي‌ها و سرگذشت‌هاي قومي آن‌ها را با نواي سازِ خود ـ قوپوز ـ و صدايِ ملكوتي و ترانه‌هاي دلنوازِ خويش در مجالس و محافل بازگويي مي‌كند و افتخارات و قهرماني‌هاي آن‌ها را به وصف كشيده و برمي‌شمارند. در اغلبِ اشعار و تصانيفِ عاشيقي، طبيعتِ زيباي آذربايجان، كوه‌هاي بنام، جنگل‌هاي سرسبز، چمن‌ها و مَرغزارهاي پرعلف، ييلاق‌ها و قشلاق‌ها، رودخانه‌ها و حتّي شهرها و روستاها با نامشان، مضمونِ اشعارِ عاشيق‌ها قرار گرفته و توصيف و ستايش مي‌گردد. عاشيق درحقيقت نماينده وسخنگويِ اجتماع است وهرچه مي‌گويد،ازجانبِ«او»و درباره‌ي«او»ميگويد.

هنرِ عاشيقي پديده و صورتي ويژه و استثنايي از اشكال فولكلوريك است كه به تنهايي دنيايي از ادبيّاتِ شفاهيِ مردم و نمايشگرِ حالات متنوّع و متعدّد اجتماعي و مراحل مختلفِ معيشت و فعّاليّت‌ها و مبارزاتِ مردم براي رهايي از قيدِ ستمِ خودكامگانِ تاريخ و منعكس‌كننده‌ي حوادثِ خوب و بدي است كه بر مردم ،گذشته است. به عبارتي:خود يك فولكلورِ كامل است.

عاشيق، داستانگوي دوره‌گردي است كه سازي سنّتي در بغل دارد. اين ساز در آذربايجان معمولاً هفت سيم دارد و در بينِ تركمن‌ها دوتار مي‌باشد. در ميان تُركانِ قَشقايي كه زماني از تركانِ آذري جدا شده و در ايالتِ فارس و قسمت‌هاي شماليِ خليج فارس مسكن گزيده‌اند، نيز عاشيق‌هايي هستند كه با ساز يا «چگور»هاي خود در ييلاق و قشلاق، ايل خود را همراهي مي‌كنند. سازِ عاشيق اهميّت و ارزشِ ويژه‌يي برايش دارد. در حُكم سلاح است براي مرد جنگي. كه به تعبيري ديگر، ساز ناموسِ عاشيق است. اين ساز معمولاً با قطعاتِ صدف و نقره و نگين‌ها و تصويرِ خودِ عاشيق و غيره مزيّن و آراسته مي‌شود. پوششِ مخصوصي دارد كه ساز را درون آن‌ مي‌گذارند و معمولاً از ميخي بر ديوار آويزان مي‌كنند. عاشيق هنرمندي است كه همراه با سازِ خود در جشن‌ها و عروسي‌ها و مجالس ديگر، داستان‌هاي فولكلوريكِ مخصوصي را با لحنِ دل‌انگيزي نقل مي‌كند و اشعارِ مخصوصِ هر داستان را با آهنگِ آن كه معمولاً آن نيز مخصوص است، در جاي خود در داستان، از زبانِ قهرمانانِ داستان و همراه با ترنّمِ دلنوازِ ساز و با صوتِ داوديِ خويش مي‌خواند:

كوراوغليْ (كُراوغلي، كوراوغلو)، از منظومه‌هاي حماسيِ بسيار مشهور بر اساس يكي از افسانه‌هاي ملّي قفقاز5 كه‌ ده‌ها نوشته و كتاب درباره‌اش آفريده‌اند و در آن ذكرِ مبارزاتِ حق‌طلبانه‌ي مردمي رفته است.6خلاصه‌ي داستان كوراوغلي بدين قرار است كه: يكي از خوانين و حكّام در سر حدّ عثماني و آذربايجان موسوم به«حسن‌خان»، كه بسيار ظالم و قهّار بود، در شكارگاه، دهقانِ پيري را به جرمي ناچيز كور مي‌نمايد. دهقانِ كور كه موردِ توجّه اهالي است، پسري دارد شجاع و هنرمند، نوازنده و شاعر. اين پسر ـ كوراوغلي ـ بر ضدِّ حاكم قيام مي‌كند و حاكم با حيله‌هاي خاصّ خود ابتدا اسب و سپس محبوبِ وي را به اسارت مي‌كشد و كوراوغلي به صورت عاشيق، نوازنده و خواننده‌ي دوره گرد، به مجلسِ حاكم مي‌رود...

اصلي و كَرَم، از منظومه‌هاي غِنايي است كه با استفاده از رواياتِ عاشقانه‌ي رايج ميان مردم، توسّطِ عاشيق‌ها ساخته شده است.

شاه اسماعيل، از منظومه‌هاي غِنايي كه درآن، قهرمان به وصال مي‌رسد و معشوقه را پس از رويارويي، با دشواري‌هاي گوناگون برگرفته و به زادگاهش بازمي‌گردد.

شاه عبّاس و زهره‌خان، عاشيق قريب و صنم و...اين داستان‌ها كه از وراي قرن‌ها سينه به سينه نقل شده و تا به امروز رسيده است و امروزه اُپراهايي براي بعضي از آن‌ها تصنيف شده است، از كثرتِ تكرار، اَزبرِ يك‌يكِ روستاييان و مردمِ عادي ديگر هست. با همه‌ي اين‌ها هيچ آذربايجاني از شنيدنِ مجدّدِ آن‌ها نه تنها دلگير نمي‌شود، بلكه هربار لذّتِ بيشتري نيز از شنيدنِ آن احساس مي‌كند و از فرياد عاشيق همراه با طنين سيم‌هاي سازش به جوش و خروش درمي‌آيد.

اشعارِ عاشيقي و به طوركلّي تمامِ انواع منظومِ فولكلورِ آذربايجان، در قالبِ هجا هستند و همين امر، مؤيّدِ اين است كه قاعده‌ي شعري آذربايجان هجا است نه قواعدِ عروضي. اشعار و ترانه‌هاي داستان‌هايِ عاشيقي اكثراً يازده هجايي است كه آن‌ها را«قوشما» مي‌نامند. اين اشعار معمولاً در قالبِ مسمّط‌هاي مربّع  و گاهي مخمّس است و تعدادِ بندهاي آن‌ها سه يا پنج تا است و يا هشت هجايي هستند كه «گرايلي» ناميده مي‌شوند كه آن‌ها نيز مسمّط مربّع بوده و سه يا هفت بندي هستند. انواعِ ديگري نيز از قالبِ شعري و صنايع بديعي و غيره وجود دارد. مانند: استادنامه، تجنيس، قفل‌بند  و...كه براي دوري از اطنابِ كلام از ذكرِ و شرحِ آن‌ها مي‌گذريم.

اغلبِ اشعاري كه عاشيق‌ها يا مردم عادي مي‌خوانند، معمولاً ساخته‌ي عاشيق‌هاي مشهور و اساتيدِ اين فن درگذشته مي‌باشد كه آهنگ نيز از خودِ آن‌ها ‌(سرايندگان شعر)‌ مي‌باشد و بدين ترتيب عاشيق‌هاي ماهر و مشهور و آثارِ آن‌ها براي هميشه جاودان مي‌مانند. همه‌ي مردم آن‌ها را ياد مي‌گيرند و كساني كه دو دانگ صدا دارند در مجالس و محافلي كه عاشيق حضور ندارد يا در حضورِ عاشيق همراه با سازِ او، آن‌ها را مي‌خوانند.

در بينِ خصوصيّاتِ اشعارِ عاشيقي مي‌توان از خَلق و تربيتِ حافظه‌يي جهتِ حفظِ ميراث عاشيقي، انتقالِ ميراث به صورتِ شفاهي، بديهه‌سازي، جان‌داري و طبيعي بودنِ آن و عدمِ استفاده از گذشته و كتاب و نُت و ارتباطِ مستقيم با توده‌هاي مردمي را نام برد. عاشيق‌هاي آذري دو دسته‌اند: دسته‌يي كه مهارتِ خواندن و نواختن دارند. اينان از خلاّقيّت‌هاي ادبي بهره‌ي بسيار ندارند و آثارِ عاشيق‌هاي گذشته را حفظ و اجرا مي‌كنند. دسته‌ي دوم، عاشيق‌هاي ماهر و استاد، كه خود خلاّق منظومه‌ها و ترانه‌ها و رِنگ‌هاي جديداند كه از آن جمله   مي‌توان به: عاشيق قرباني (معاصر شاه اسماعيل)، عاشيق ‌عبّاس‌ توفارقان‌لي7 (معاصر شاه‌عبّاس)، خسته قاسم (اهل تيكمه‌داشِ بستان‌آباد)، عاشيق ‌علي‌عسگر، عاشيق واله، عاشيق شمشير، عاشيق‌علي (يا آلي، كه استاد بيش از صد عاشيقِ معروف، از جمله علي‌عسگر بوده است) و...اشاره كرد. عاشيق‌هاي معاصر نيز بعضي در محل و بعضي در سطحِ ملّي و برخي حتّي خارج از مرزها شهرت و محبوبيّت دارند عاشيق‌ها در گذشته، در حضورِ جمع باهم مسابقه مي‌دادند و اشعاري موسوم به «دئيشمه» (مناظره) بين آن‌ها ردّ و بدل مي‌شد كه اغلب متضمّن معمّاهايي بود كه طرفِ ديگر بايد جواب آن را مي‌يافت و با همان شعر و قافيه مي‌خواند. كسي كه در اين دئيشمه متوقّف مي‌شد بايد سازِ خود را تسليمِ برنده مي‌كرد و دست از عاشيقي برمي‌داشت. از جمله معروف‌ترين دئيشمه‌ها، مناظره‌ي بين خسته‌قاسم و لزگي احمدِ داغستاني مي‌باشد كه نشانگر نبوغ و وسعتِ معلومات و مهارتِ شاعري هر دو عاشيق بوده است.8

از خصوصيّات بارز فولكلورِ آذربايجان، رئاليستي و هومانيستي (واقع‌گرايانه و انسان‌دوستانه)‌ بودن محتويّات آن‌ها است كه از خرافات و خيال‌بافي‌هاي غيرملموس به دور بوده و از زندگيِ واقعي سخن مي‌گويد و نامردمي و ستمگري را زشت مي‌شمارد و از مظلومان و زحمتكشانِ جامعه حمايت مي‌كند. 

                                 

پانوشت:

شاخه‌ي دوم فولكلور اختصاصيِ آذربايجان، اشعار عاميانه ـ باياتي ها ـ هستند كه در آينده به تفصيل خواهد آمد.

2ـ كتور، كسي كه در صحنه‌ي تئاتر، تلويزيون و سينما نقش ايفا مي‌كند، هنرپيشه.

گوسان يا كوسان، موسيقي‌دان و خنياگر را گويند.

در آلمان و واتيكان.

اپراي كوراوغلي توسّط «اوزيرعبدالحسين اوغلوحاجي بيگف» درسال1937م. نوشته و نخستين اجراي آن توسّط اپراي آذربايجان و بالتِ تاترفن خور و به   رهبري استاد نيازي به روي صحنه رفت.

به غير ازعاشيق‌هاي آذربايجان كه اين منظومه را مي‌خوانند، در كردستان و نواحيِ فارس نيز كوراوغلي نامي آشناست.

تورفارقان دهخوارقان (آذرشهر كنوني).

در بين عاشيق‌ها كساني بوده‌اند كه تحصيلاتِ ديني داشته و لقبِ ملاّيي گرفته‌اند. مانند: «ملاّجمعه» يا «خسته قاسم» كه مدّت‌ها در نجف تحصيل كرده‌اند.


بر چسب: ,
عاشيق‌ها عاشيق‌ها عاشيق‌ها عاشيق‌ها عاشيق‌ها امتیاز : 1464 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |