موسيقي و ادبيّات- موسيقي نمايش

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 08:44 بازدید: 779 نویسنده: طغرل طهماسبي

     موسيقي نمايش چيست؟ آيا تاكنون به هنگام تماشاي يك نمايشِ حماسي يا حادثه‌يي به فكر موسيقي آن نمايش افتاده‌ايد؟ آيا مي‌دانيد كه يك آهنگسازِ نمايش تا چه حد ملزم است كه در چريانات و رويدادهاي جنبيِ يك نمايش سهيم باشد؟

مردمي كه در سالن تاريكِ نمايش نشسته و چشم به حركات بازيگران دوخته‌اند، بي‌گمان نتوانسته‌اند پاسخِ درستي براي اين پرسش‌ها بيابند و در اساس شايد تاكنون چنين پرسشي در ذهن آن‌ها نقش نبسته باشد. گروهي ديگر كه ديدگاهي واقع‌بينانه‌تر از گروه اوّل دارند، در نهايت، كارشان اين است كه در صورتِ شنيدن موسيقي نمايش يا فيلمي كه قبلاً به تماشايش نشسته بودند، در مقابل اين پرسش كه: « آيا اين موسيقي را مي‌شناسيد؟ »، سري به عنوان تأييد تكان بدهند. امّا موسيقي را پيوسته عملي جنبي در ارايه‌ي يك نمايش و حتّي يك فيلم مي‌شمارند و اين خطا خود، اثراتِ ثانويّه‌ي نمايش يا فيلم را نزدِ آن‌ها كاهش خواهد داد...

بقيه در ادامه‌ي مطلب (براي كاربران عضو)


     موسيقي نمايش چيست؟ آيا تاكنون به هنگام تماشاي يك نمايشِ حماسي يا حادثه‌يي به فكر موسيقي آن نمايش افتاده‌ايد؟ آيا مي‌دانيد كه يك آهنگسازِ نمايش تا چه حد ملزم است كه در چريانات و رويدادهاي جنبيِ يك نمايش سهيم باشد؟

مردمي كه در سالن تاريكِ نمايش نشسته و چشم به حركات بازيگران دوخته‌اند، بي‌گمان نتوانسته‌اند پاسخِ درستي براي اين پرسش‌ها بيابند و در اساس شايد تاكنون چنين پرسشي در ذهن آن‌ها نقش نبسته باشد. گروهي ديگر كه ديدگاهي واقع‌بينانه‌تر از گروه اوّل دارند، در نهايت، كارشان اين است كه در صورتِ شنيدن موسيقي نمايش يا فيلمي كه قبلاً به تماشايش نشسته بودند، در مقابل اين پرسش كه: « آيا اين موسيقي را مي‌شناسيد؟ »، سري به عنوان تأييد تكان بدهند. امّا موسيقي را پيوسته عملي جنبي در ارايه‌ي يك نمايش و حتّي يك فيلم مي‌شمارند و اين خطا خود، اثراتِ ثانويّه‌ي نمايش يا فيلم را نزدِ آن‌ها كاهش خواهد داد.

موسيقي نمايش از همان بدو تولّد، نتوانست نظر و تأييدِ منتقدين را برانگيزد و گرچه مقام درخورد توجّهي در خلق يك نمايش داشت، مع‌ذالك هنوز هم مورد بي‌مهري شديد پاره‌يي از دست‌اندركاران و هنردوستان است. اين البتّه نمي‌تواند بدون دليل باشد. توجّه شديد نمايش‌نامه نويسان و كارگردانان به آهنگسازانِ بي‌مايه و مُصفي كه «حركت» برايشان امري مُحال بود، در اين بي‌مهري بدون تأثير نيست.

موسيقي نمايش و حتّي خود نمايش در ايران دچار مشكلات فراواني است كه بيشتر آن‌ها مربوط به ارزش‌گذاري‌هاي غلط از سوي مسؤولين است. در همه جاي دنيا براي تئاتر پول خرج مي‌كنند و از تئاتر پول درنمي‌آورند‎؛ امّا در ايران مسأله كاملاً برعكس است. با جشنواره و همايش‌هاي مختلف، با چنين كيفيّتي نمي‌توان به جايي رسيد. وقتي در كنفرانس مطبوعاتي جشنواره‌ي فجر، كارگردان كانادايي مي‌گويد: «من كارمند يك رستوران هستم. يك روز اتّفاقي حين گشت‌زني در اينترنت، فراخوان جشنواره‌ي فجر را ديدم و ثبت‌نام كردم و فوراً پذيرفته شدم.»، ديگر چه توقّعي از پيشرفت تئاتر كشور داريم.

ما تا قبل از سال ۱۳۶۶چيزي به نام موسيقي نمايش نداشتيم و معمول بود كه از موسيقي‌هاي انتخابي استفاده شود و آن هم يا «سمفوني چهارِ» بتهون بود يا «نينوا»ي حسين عليزاده يا «بارابلس» و يا «كارمينا بورنا»ي كارل ارف. اينكه امروزه در مجموعه‌ي تئاتر شهر از هر ۱۰ پوسترِ نمايش، ۷ تاي آن‌ها داراي آهنگساز است، روند رو به رشدي است امّا كافي نيست و اين در حال است كه در شهرستان‌ها اين درصد چقدر جلوه مي‌كند. شايد نزديك به هيچ !

موسيقي نمايش بايد فضاسازي براي رسيدن به شرايطِ خواسته شده‌ي نمايشنامه را مهيّا نمايد.

مثلاً در نمايشنامه‌هايي كه عموماً به آرزو‌هاي آدمي پرداخته شده، پس از يك مقدّمه‌ي موسيقايي كه مشروط بر تعقّل است نه عواطف، فضايي طرّاحي شود تا مخاطب را به تأمّل وادارد. در عين حال آن نغمه با فضاي كار كاملاً هماهنگ باشد. موسيقي بايد با: زمان، مكان و ديگر اجزاي نمايش، پس از سنجش وارد صحنه شود. در برخي مواقع ـ و شايد هميشه ـ موسيقي بايد در خدمت اثر باشد، به‌طوري كه كارگردان، خود را به موسيقي تكيه ندهد و موسيقي سوار بر كار نباشد تا كار تبديل به مثلاً فيلم‌هاي هندي نشود.

آهنگساز موسيقي نبايد فقط با داشته‌هاي موسيقي وارد تئاتر بشود و تنها تكيه بر راهنمايي‌هاي كارگردان بدهد. او خود بايد در متنِ كار غوطه خورده و موسيقيِ نمايش را بشناسد و بتواند آن را به كار گيرد. حتّي بايد به تشخيص گارگردان از ابتداي تمرين گروه در مقاطعي در كنار آن‌ها باشد.

با اين ‌همه، در به‌كارگيري موسيقي نيز نبايد اغراق نمود. موسيقيِ بيش از حد و بي‌مورد در تئاتر همان قدر مسخره است كه مثلاً در گريم اغراق شود.اگر يك تئاتر قوي باشد، اگر مجموعه‌ي خلقِ فضا، ايجاد اتمسفر، بازي‌ها و متنِ نمايش قوي باشند، موسيقي هم سرِ جاي خودش مي‌نشيند. متأسّفانه در حال حاضر، بيشترين موارد استفاده‌ي موسيقي براي اغراق كردن و برجسته نمودن عواطف در صحنه است، درحالي كه اين، يكي از كوچك‌ترين كاركردهاي موسيقي در تئاتر مي‌باشد. و اين اشكال به عدم شناخت كارگردان‌ها از موسيقي و همچنين به عدم شناخت موسيقي‌دان‌ها از تئاتر برمي‌گردد.

امّا مسأله‌ي مهم‌تر اينكه: برخي از كارگردانان و آهنگسازانِ تئاتر نمي‌دانند كه از عامل موسيقي چه استفاده‌هايي بكنند. براي اين كار، كارگردان بايد پس از شناخت مختصر از موسيقي، شناختي كامل از كار و وظيفه‌ي آهنگساز داشته باشد و آهنگساز نيز آگاه است كه:

  كار يك آهنگسازِ نمايش، از بسياري جهات، همتاي مُصنفي است كه به خلقِ يك سمفوني همّت گمارده است. وي نمي‌تواند و نبايد كه كمتر از يك موسيقي‌دانِ بزرگ وآگاه، به اثرش توجّه نشان دهد. اگر يك آهنگسازِ كلاسيك، در صددِ خَلقِ ملوديِ غني و تكنيكِ خلل ناپذير است، يك آهنگسازِ نمايش علاوه بر اين، بايد به ماهيّتِ حوادث و رويدادهاي نمايش نيز بيانديشد. امّا دستمايه و پايه‌ي اصليِ كار وي در وهله‌ي اوّل و بيش از هرچيز، اَعمالي است كه ذهنِ كارگردان به آن‌ها تجسّم بخشيده است. وي حتّي مي‌تواند ايده‌ها و افكاري را كه به محدوديّت صحنه‌يي گرفتارند و كارگردان قادر نيست آن‌ها را به تماشاگر بنماياند، در ذهنِ بيننده‌ي تئاتر بيدار سازد.

دوديگر اينكه، تماشاگر صرفاً براي شنيدنِ يك قطعه‌ي موسيقي، رنجِ سكوت و تاريكيِ سالن‌هاي دربسته را بر خود هموار نكرده است؛ در اين‌جا عواملي مانند: نحوه‌ي بازيگري و خطِّ اصلي قصّه بين تماشاگر و موسيقيِ نمايش فاصله مي‌اندازد و آهنگساز مي‌بايست با تيزهوشي بر تأثيراتِ مهيبِ

اين پديده و پس زمينه‌هاي نظرگيرِ صحنه، فايق آيد تا بتواند اثر را به تماشاگر القا كند و اين امر، قسمتِ اعظمِ تلاش‌هاي آهنگساز را مصروفِ خود مي‌داند.

موسيقي نمايش را از ديدگاهي مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد: ۱ـ موسيقيِ سرنوشتي ۲ـ موسيقيِ آني. موسيقي سرنوشتي آن است كه برطبق نامش، با سرنوشت تقديري نمايش سروكار دارد. در هر نمايش، روابطي بين شخصيّت‌ها وجود دارد كه ساختمان كلّي نمايش را پي‌ريزي مي‌كند. اين روابط منبعث از حوادثي است كه به‌طور سرنوشتي در زندگيِ روزمرّه‌ي شخصيّت‌هاي نمايش ايجاد مي‌شود. همه‌ي اين سرنوشت، ريشه‌ي اصلي يك نمايش است ولو اينكه در سراسر آن، انساني نيز ديده نشود. به‌طوركلّي، لحظاتي از موسيقي كه شنونده را به هنگام شنيدن، جدا از نمايش و خارج از سالن به نمايش‌نامه ربط مي‌دهد، همان «موسيقي سرنوشتي» است. هنگامي‌كه در سوگنامه يا تراژدي شكسپير ، ليدي مكبث  پس از آن قتل موحش، هراسناك ناله سرمي‌دهد كه: همه‌ي عطرهاي عربستان دست‌هايش را پاك نخواهد كرد، از «سرنوشتِ» خود سخن رانده است. همان‌طور كه آن سه جادوگر، وقتي كه با «مكبث» سخن مي‌گويند، بخشي از سرنوشتِ او را رقم مي‌زنند. فضايي كه در پيِ خواندن يك اثر بر ذهنِ خواننده مستولي مي‌شود، مادر موسيقي‌يي است كه مي‌تواند احوالِ «مكبث» را بازگو كند.

مهم‌ترين و مشكل‌ترين قسمتِ كارِ يك آهنگساز، «موسيقي آني» است. موسيقي آني يا لحظه‌يي، بيشتر، هيجانات و تأثيراتِ ناشي از صحنه‌ها را القا مي‌كند. درون‌مايه‌ي موسيقي آني، از حالت‌هايي مثل: خشم، ترس، هيجان، محبّت و الوهيّت سرچشمه مي‌گيرد كه بنابر محتواي نمايش، پيوسته در حال تغيير است (برعكسِ موسيقي سرنوشتي كه كمتر تغيير مي‌كند). موسيقي آني از لحظه‌يي سخن مي‌گويد كه در قاموسِ زبان، زمانِ حال است. نه گذشته و نه آينده.

جان كلام اين‌كه: موسيقيِ نمايش زماني داراي معناست كه در خدمتِ نمايش‌نامه باشد، امّا نه آن‌گونه مستقيم كه مثلاً در اُپرا به كار مي‌رود. مي‌خواهم بگويم كه امروزه فنوني در تئاتر و موسيقيِ همراهِ آن پديد آمده است كه به كمكِ آن مي‌توان توسّط يك ملودي، هزار تُوهاي غيرتصوّري را به‌وجود آورد. به كمكِ هارموني و كنترپوانِ موسيقي مي‌توان به ابعادِ وسيعي در صحنه‌ي نمايش دست يافت كه قوّه‌ي تخيّل شنونده‌ي موسيقي را كه بيننده‌ي تئاتر است، تا منتها درجه وسعت داد.

امّا در اين ميان، كارهاي نمايش ما تا چه حد توانسته از اين امر سود جويد؟ آيا موسيقيِ مناسب و فنّي در تئـاترِ ما به كار گرفته مي‌شود؟ آيا اصلاً مـوسيقي‌ در نمايش‌هاي به روي صحنه رفته شنيده

مي‌شود كه موسيقيِ مناسب و حرفه‌يي جاي خود دارد. پس بر دست‌اندركاران ِ نمايش است كه حولِ اين قضيّه مانورِ بيشتري بدهند و خود لذّت كشف را فراموش نكنند. چه، موسيقيِ منطبق بر نمايش، دريچه‌يي است براي توفيق.


بر چسب: ,
موسيقي-نمايش موسيقي-نمايش موسيقي-نمايش موسيقي-نمايش موسيقي-نمايش امتیاز : 1397 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |