موسيقي و ادبيّات- يأجوج و مأجوج

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 08:46 بازدید: 739 نویسنده: طغرل طهماسبي

«قَالُوا ‌يَا ‌ذَالقَرنَيْنِ‌ إنَّ‌ يَأجُوجَ ‌وَ مَأجُوجَ  مُفْسِدُونَ فِي‌الأَرْضِ فَهَلْ‌ نَجْعَلُ لَكَ‌ خَرْجاً عَلي أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا‌ وَ بَيْنَهُمْ‌ سَدّاً.» (كَهْف/۹۴)

    در داستان‌ها آمده: يأجوج‌ و مأجوج، مردمي‌ بودند كوتاه‌قد ‌با گوش‌هاي‌ بزرگ‌ كه‌ بر ‌زمين ‌مي‌كشيدند. اين‌ نژاد‌ اسبابِ‌ اغتشاش‌ دنيا ‌مي‌شوند. مردم ‌از آزار ‌آن‌ها، به‌‌ «ذوالقرنين»‌ (كه‌ وي‌ را اسكندر و گاه‌ كورش‌خوانده‌اند)، شكايت‌ مي‌كنند و وي‌ نيز با‌ گروهي‌ از دانشمندان‌ به ‌گذرگاه ‌يأجوج ‌ومأجوج ‌‌مي‌رود ‌و فرمان‌مي‌دهد ‌تا «سدِّ» محكمي‌ از آهن‌ و سنگ ‌و گچ‌ و قير‌ در مقابل‌ آن‌ها‌ بنا‌ كنند. سدّي‌ كه‌ ذوالقـرنين ‌‌ساخت ‌از هفت‌ جوش‌ درست ‌شده ‌و عرض ‌آن ‌هفت‌هزار‌ سال‌ راه ‌است. كار‌ يأجوج‌ و‌ مأجوج ‌از سر‌ شب ‌تا‌ صبح، اين ‌است‌ كه‌ ديوار سد را‌ مي‌ليسند. دَم‌ صبح ‌اين‌ ديوار ‌كلفت، به نازكي‌ مو ‌مي‌شود. ‌ولي ‌در همان ‌وقت‌ خوابشان‌ مي‌گيرد ‌و دوباره‌ عرض‌ ديوار ‌به ‌همان‌ كلفتي ‌اوّل مي‌شود...

بقيه در ادامه‌ي مطلب (براي كاربران عضو)


«قَالُوا ‌يَا ‌ذَالقَرنَيْنِ‌ إنَّ‌ يَأجُوجَ ‌وَ مَأجُوجَ  مُفْسِدُونَ فِي‌الأَرْضِ فَهَلْ‌ نَجْعَلُ لَكَ‌ خَرْجاً عَلي أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا‌ وَ بَيْنَهُمْ‌ سَدّاً.» (كَهْف/۹۴)

    در داستان‌ها آمده: يأجوج‌ و مأجوج، مردمي‌ بودند كوتاه‌قد ‌با گوش‌هاي‌ بزرگ‌ كه‌ بر ‌زمين ‌مي‌كشيدند. اين‌ نژاد‌ اسبابِ‌ اغتشاش‌ دنيا ‌مي‌شوند. مردم ‌از آزار ‌آن‌ها، به‌‌ «ذوالقرنين»‌ (كه‌ وي‌ را اسكندر و گاه‌ كورش‌خوانده‌اند)، شكايت‌ مي‌كنند و وي‌ نيز با‌ گروهي‌ از دانشمندان‌ به ‌گذرگاه ‌يأجوج ‌ومأجوج ‌‌مي‌رود ‌و فرمان‌مي‌دهد ‌تا «سدِّ» محكمي‌ از آهن‌ و سنگ ‌و گچ‌ و قير‌ در مقابل‌ آن‌ها‌ بنا‌ كنند. سدّي‌ كه‌ ذوالقـرنين ‌‌ساخت ‌از هفت‌ جوش‌ درست ‌شده ‌و عرض ‌آن ‌هفت‌هزار‌ سال‌ راه ‌است. كار‌ يأجوج‌ و‌ مأجوج ‌از سر‌ شب ‌تا‌ صبح، اين ‌است‌ كه‌ ديوار سد را‌ مي‌ليسند. دَم‌ صبح ‌اين‌ ديوار ‌كلفت، به نازكي‌ مو ‌مي‌شود. ‌ولي ‌در همان ‌وقت‌ خوابشان‌ مي‌گيرد ‌و دوباره‌ عرض‌ ديوار ‌به ‌همان‌ كلفتي ‌اوّل مي‌شود.

گذشته‌ از‌ اينكه‌ داستان ‌يأجوج‌ و مأجوج‌‌ با افسانه‌هاي‌ عاميانه ‌آميخته‌ شده، اختلاف‌ روايت‌ در وصف‌‌ آن‌ها ‌بسيار‌ است. در وجود‌ خارجي‌ داشتن‌ آن‌ها، بنا ‌به ‌آيات‌ قرآن‌كريم، كتبِ‌ عهدِ عتيق‌ و نيز كتاب‌هاي ‌تاريخي، شكّي‌ نيست. امّا ‌زمان، مكان‌ و نوع‌ زندگي‌ آن‌ها، در روايات ‌زيادي‌ به ‌اَشكال ‌مختلف‌ ذكر ‌شده ‌است. از آن‌ جمله ‌آمده: آن‌ها ‌از‌ نژاد ‌تُرك‌، از اولاد‌ «يافْث ‌بن‌ نوح (ع)» ‌بوده‌اند كه‌ در‌ زمين‌‌ فساد‌ مي‌كردند ‌تا‌ ذي‌القرنين ‌در مقابلشان‌ سدّي ‌ساخت. نيز آمده: آن‌ها‌ اصلاً‌ از جنس‌ بشر نبودند. ‌در ديگر روايات ‌آمده: از قوم «ولود» بوده‌اند‌. هيچ ‌كس ‌از‌ زن‌ و مرد‌ِ‌ آن‌ها‌ نمي‌ميرد، مگر ‌آنكه ‌داراي ‌هزار فرزند‌ شده باشد. به‌همين ‌جهت ‌‌آمار آن‌ها‌ از عدد‌ ساير ‌بشر ‌بيشتر‌ بوده. حتّي‌ در بعضي‌ روايات، آمار آن‌ها‌ را ‌۹ برابر ‌همه‌ي‌‌‌ بشر‌ دانسته‌اند. همچنين‌ روايت ‌شده‌ كه ‌يأجوج ‌يك‌ قوم‌ و مأجوج‌ قومي‌ ديگر ‌و امّتي‌‌‌ ديگر بوده‌اند ‌و هريك ‌از آن‌ها‌ چهارصد هزار ‌امّت ‌و فاميل ‌بوده‌اند و به ‌همين‌ جهت‌ جز خدا‌ كسي‌ از عدد ‌آن‌ها‌ خبر نداشته ‌است. نيز ‌روايت ‌شده ‌كه: سه‌ طايفه‌ بوده‌اند: يك‌ طايفه‌ مانند‌ «اَرَز» كه‌ درختي ‌است ‌بلند. طايفه‌ي‌ ديگر ‌طول ‌و عرضشان‌ يكسان ‌بوده، از هر ‌طرف‌ چهار زَرع ‌بوده‌اند و طايفه‌ي‌ سوم‌ كه‌ از دو ‌طايفه ‌‌شديدتر و قوي‌تر‌ بودند، هر يك‌ دو لاله‌ي‌ گوش داشته‌اند كه ‌يكي ‌از آن‌ها‌ را تشك‌ و ديگري ‌را لحافِ‌ خود ‌مي‌كردند. ‌نيز روايت ‌شده‌ كه: قامت‌ هر يك ‌‌ازآن‌ها‌ يك ‌يا‌ دو ‌يا‌ سه ‌وجب‌ بـوده. برخي‌ ديگر ‌گفته‌اند: آن‌ها‌يي‌ كه ‌لشكر ‌ذوالقرنين‌ با‌ ايشان‌ مي‌جنگيدند، صورتشان ‌مانند‌ سگ‌ بوده ‌است.

نام‌ يأجوج ‌و مأجوج‌ در مواضعي‌ از كتب‌ِ عهدِ ‌‌عتيق ‌تورات‌ آمده‌ است. از آن ‌جمله: در اصحاح‌ دهم‌ ازسِفرِ ‌تكوينِ ‌تورات‌ عنـوان‌ است ‌كه: اينان‌ فـرزندان‌ دودمان‌ نوح‌اند. گفته: سام، حام ‌و يافْث‌، فرزندان نوح‌اند ‌كه ‌بعد ‌از طوفان، براي‌‌ هر يك‌ فرزنداني‌ شد. فرزندان‌ يافث‌ عبارت ‌بودند ‌از: جومر، مأجوج، باوان‌، نوبال، ماشك‌ و ‌نبراس.

محقّقين‌ گفته‌اند كه‌:‌ يأجوج‌ و مأجوج‌، امّتي‌ و يا امّت‌هايي‌ عظيم‌ بوده‌اند ‌و در قسمت‌هاي‌ بالاي‌ شمالِ‌ آسيا ‌‌‌از معموره‌ي‌ آن‌ روز ‌زمين‌ مي‌زيسته‌اند ‌و مردماني ‌جنگجو ‌و معروف‌ به ‌جنگ‌ و غارت بوده‌اند. اينجاست‌ كه‌ ذهن‌ آدمي‌، حدس‌ قريبي ‌مي‌زند ‌و ‌آن ‌اين ‌كه:‌ ذوالقرنين‌ يكي‌ از ملوك ‌بزرگ باشد كه‌‌‌‌ راه ‌را ‌بر اين ‌امّت‌ مفسد‌ در زمين‌ سد ‌كرده ‌است‌ و‌ به ‌حتم ‌بايد ‌سدّي‌ كه ‌وي‌ زده، فاصل‌‌ ميانه‌ي‌ ‌دو منطقه‌ي ‌شمالي ‌و جنوبي‌ آسيا ‌باشد. مانند: ديوار ‌بزرگ ‌چين‌ و يا سدّ‌ بابُ‌الأبـواب‌‌ و يـا سدِ‌ داريال‌ و يا‌ غير ‌آن‌ها.

تاريخ ‌اُمم ‌آن‌ روز جهان ‌هم‌‌ اتّفاق ‌دارد ‌در اين ‌كه ‌ناحيه‌ي‌ شمال‌شرقي‌ آسيا‌ كه‌ ناحيه‌ي ‌اصراب ‌و بلندي‌هاي‌ شمال ‌چين‌ باشد،‌ موطن‌ و محلّ‌ زندگي ‌امّتي‌ بسيار ‌بزرگ‌ و وحشي ‌بـوده. امّتي‌ كه‌ لايزال ‌رو به ‌‌زيادي‌ نهاده، جمعيّتشان‌ فشرده‌تر مي‌شد. و اين‌ امّت‌ همواره ‌بر امّت‌هاي ‌مجاور‌خود، مانند: ‌چين‌‌‌ حمله‌‌ مي‌بردند ‌و چه‌بسا‌ در همان‌جا‌ زاد و وَلد ‌كرده، به‌ سوي ‌بلادِ‌ آسياي‌مركزي‌ و خاورميانه‌ سرازير ‌‌مي‌شدند؛‌‌ و چه ‌بسا‌ كه‌ در اين‌ كوه‌ها‌ به ‌شمال‌ اروپا‌ نيز ‌رخنه‌ كردند. بعضي‌ از ايشان‌ طوايفي ‌بودند‌ كه‌ در همان سرزمين‌هايي‌ كه‌ غارت‌ كردند، سكونت‌ نموده، متوطّن ‌شدند كه‌ اغلبِ ‌سكنه‌ي‌ اروپاي‌ شمالي‌ از آن‌ها‌يند‌ و در آن‌جا‌ تمدّني ‌به ‌وجود‌ آورده، به ‌زراعت‌ و صنعت‌ پرداختند‌ و ‌بعضي‌ ديگر ‌برگشته، به‌ همان‌ غارتگري ‌خود‌ ادامه‌ دادند.

بعضي ‌از مورّخين ‌گفته‌اند‌ كه: يأجوج‌ و مأجوج، امّت‌هايي‌ هستند‌ كه‌ در قسمت ‌شمالي ‌‌آسيا‌ از تبّت‌‌ و چين ‌‌گرفته ‌تا ‌اقيانوس‌ منجمد شمالي ‌و از ناحيه‌ي‌ غرب ‌‌تا‌ بلادِ‌ تركستان‌ زندگي‌ مي‌كنند. اين قـول ‌را از‌ كتاب «فاكِهة‌الخلفاء» و «تهذيبُ‌الأخلاقِ» ‌ابن‌مسكويه ‌و ‌رساله‌ي «إخوان‌ُالصّفاء» نقل‌ كرده‌اند. و همين‌‌ خود‌ مؤيد ‌آن ‌احتمالي ‌است‌ كه ‌در قبل‌ تقويتش‌ كرديم‌ كه‌ سدِّ‌ مورد‌ بحث ‌يكي ‌از سدهاي ‌‌موجود‌ در شمال ‌آسيا، فاصل ‌ميانه‌ي ‌شمال ‌و جنوب ‌باشد.

در بحث ‌از گوناگوني‌ حاكم‌ بر لغات ‌و سيري‌ كه ‌زبان‌ها ‌در طول‌ تاريخ ‌كرده، محقّقين ‌‌را بدين‌ معنا‌ رهنمون‌ كرده‌ كه: يأجوج‌ و مأجوج ‌همان ‌مغولان‌ بوده‌اند. چون ‌اين‌ دو كلمه‌ به ‌زبان‌ چيني‌ «منگوگ» و يا «منچوگ» است. و معلوم ‌مي‌شود‌ دو كلمه‌ي ‌نام ‌برده، به‌ زبان‌ عبراني ‌نقل‌ شده‌ و يأجوج ‌و مأجوج‌ خوانده ‌شده‌ است‌ و در ترجمه‌هايي ‌كه‌ به ‌زبان ‌يوناني‌ براي ‌اين ‌دو كلمه ‌‌كرده‌اند، «گوگ» و «ماگوگ» مي‌شود ‌و شباهت ‌تامّي ‌كه‌‌ مابين‌ «ماگوگ» و «منگوگ» هست، حكم‌ مي‌كند ‌بر اين‌كه‌، كلمه‌ي‌ نام ‌برده، همان‌ منگوگِ‌ چيني‌ است. همچنان ‌‌كه ‌«منغول» و «مغول» نيـز ‌از آن‌ مشتق شده‌اند و ‌‌نظايـر ‌اين‌ تطوّرات‌ در الفاظ،‌ آن‌قدر بوده ‌كه ‌نمي‌توان ‌شمرد. ‌پس‌ يأجوج‌ و مأجوج، همان‌ مغول ‌هستند‌ و مغول، امّتي ‌است ‌كه ‌در شمال‌شرقي ‌آسيا ‌زندگي ‌مي‌كند ‌و‌ در اعصار‌ قديم‌، قومي‌ بزرگ‌ بودند ‌كه ‌مدّتي‌ به‌ سرزمين ‌چين‌ حمله‌ور ‌مي‌شدند و ‌مدّتي‌ از طريق‌ «داريالِ»‌ قفقاز به‌ سرزمين‌‌ ارمنستان‌ و شمال ‌ايران‌ و ديگر نواحي‌ سرازير ‌مي‌شدند ‌و مدّتي‌ ديگر، يعني‌ بعد از آنكه‌ سد ‌ساخته ‌شد، به‌ سمتِ‌ شمال ‌اروپا‌ حمله‌ مي‌بردند ‌و اروپاييان‌‌ آن‌ها را‌ «سيت» مي‌گفتند. از اين ‌نژاد، امّتي‌ به ‌روم‌ حمله‌ور‌ شدند ‌كه‌ در اين‌ حمله، دولت‌ روم‌ سقوط ‌كرد. ‌و بنابه ‌‌آن‌چه ‌گذشت، از كتبِ‌ عهد قديم ‌هم ‌استفاده ‌‌‌مي‌شود‌ كه ‌اين ‌امّتِ‌ مفسد، از سكنه‌ي ‌اقصاي ‌شمال ‌بودند.

مفسّرين‌ و مورّخين ‌در بحث‌ پيرامون ‌اين‌ داستان، دقّت ‌و كنكاش‌ زيادي ‌كرده‌اند ‌و بيشترشان ‌بر اين رفته‌اند كه:‌ يأجوج‌ و مأجوج‌، امّتي‌ بسيار بزرگ‌ بوده‌اند كه ‌در شمال ‌آسيا ‌زندگي‌ مي‌كرده‌اند و جمعي‌ از ايشان‌، اخبار ‌وارد ‌در قرآن‌كريم‌ را كه: در آخرالزّمان‌ خروج‌ مي‌كنند و در زمين ‌فساد ‌مي‌كنند، بر هجوم ‌تاتار ‌‌در نصف‌ اوّل ‌از قرن ‌۷ هـ.ق. ‌بر مغرب ‌آسيا ‌تطبيق‌ كرده‌اند.‌ چه، ‌همين ‌امّت ‌‌در آن‌ زمان‌ خروج‌ نموده‌ و خون‌ريزي ‌‌و ويران‌گري‌ و فجايع ‌افراطي ‌نمودند ‌كه ‌تاريخ‌ بشريّت ‌نظيرآن‌ را سراغ ‌نداده‌ است.

ولي‌ با توجّه‌ به‌ قضيّه‌ي ‌«سد» ‌كه‌ مفسّرين‌‌ و مورّخين‌ در مورد آن ‌به‌ كلّي‌ سكوت‌ كرده‌انـد ‌‌‌ـ‌ـ ‌و با توجّه‌ به ‌‌‌‌تفسيري ‌كه‌ از قرآن‌كريم ‌درمورد ‌سد ‌مي‌كنند ‌ــ‌ اين‌ امّت ‌مفسد،‌ پس‌ از ‌بناي‌ سد، در پشتِ‌ آن‌ محبوس‌ شدند تا ‌وعده‌ي ‌خداي‌ سبحان‌ بيايد ‌‌كه ‌وقتي‌ آمد، آن‌ را‌ مُنهدم‌ و متلاشي‌ مي‌كند ‌و باز ‌اقوام‌ نام‌ برده‌، خون‌ريزي‌هاي‌ خود ‌را ازسر‌ مي‌گيرند ‌و مـردم ‌آسيا ‌را‌ هلاك ‌مي‌كنند. و اين‌ تفسير ‌با ظهور‌ مغول ‌منافات‌ و اختلاف ‌دارد.

برخي‌ از مفسّرين‌ ـ ‌و از آن‌جمله ‌علاّمه‌طباطبايي ‌ـ ‌در ذكر ‌سد ‌و قوم‌ مهاجم‌ آورده‌اند: بايد‌ اوصافِ‌ سدِ مزبور ‌را بر طبق‌ آنچه ‌قرآن‌كريم‌ فرموده، حفظ‌ كنند ‌و درباره‌ي ‌آن ‌اقوام‌ بحث‌ كنند‌ كه ‌چه ‌قومي‌ بوده‌اند؟‌ اگر همان ‌تتار ‌و مغول‌ بوده ‌باشند ‌كه ‌از ‌شمال‌ چين ‌به ‌طرف ‌ايران‌ و عراق‌ و شام‌ و قفقاز‌ گرفته‌تا ‌آسياي‌صغير ‌را لگدمال ‌كرده ‌باشند، پس ‌اين ‌كجا‌ بوده‌ و چگونه ‌توانسته‌اند ‌از آن‌ عبور ‌نموده‌ به‌ساير ‌بلاد ‌بريزند ‌و آن‌ها‌ را زيـر و رو ‌كنند؟‌ و اين ‌قوم ‌مزبور ‌ـ ‌تتار ‌و يا‌ غير آن ‌ـ ‌اگر ‌از امّت‌هاي ‌مهاجم ‌در طول ‌تاريخ‌ بشريّت‌‌ نبوده‌اند، پس‌ اين‌ سد ‌در كجا ‌بوده، و سدّي ‌آهني ‌و چنين ‌محكم‌ كه ‌از خواصش‌ اين ‌‌بوده ‌كه ‌امّتي ‌بزرگ ‌را هزاران ‌‌سال ‌از هجوم‌ به ‌اقطار ‌زمين‌حبس‌ كرده‌ باشد، به‌طوري‌كه ‌نتوانند از آن‌ عبور ‌كنند، كجاست؟ و چرا در اين ‌عصر ‌كه ‌تمامي ‌دنيا‌ به‌وسيله‌ي ‌خطوط ‌هوايي‌ و دريايي ‌و زميني ‌به ‌هم ‌مربوط ‌شده ‌و به ‌هيچ‌ مانعي‌ چه‌ طبيعي ‌از ‌قبيل:كوه ‌و دريا‌ و يا مصنوعي‌ مانند: سد ‌و ‌يا ديوار و يا خندق‌ برنمي‌خوريم‌ كه ‌از ‌ربط ‌امّتي ‌با امّت‌ ديگر‌ جلوگيري‌ كند؟ و با‌ اين‌حال‌ چه‌ معنا ‌دارد ‌كه با كشيدن ‌‌سدّي ‌‌داراي ‌اين ‌صفات ‌و يا ‌هر صفتي‌ كه ‌فرض‌ شود ‌رابطه‌اش ‌با امّت‌هاي ‌ديگر ‌قطع ‌شود علاّمه‌طباطبايي ‌در ترجمه‌ي ‌تفسير‌ الميزان ‌آورده: «در دفع ‌اين‌ اِشكال، آنچه ‌به‌ نظر من‌ مي‌رسد، اين ‌است‌ كه ‌كلمـه‌ي‌ «دَكّاء» ‌از «دَك»، به ‌معناي ‌ذلّت‌ باشد، [با توجّه‌ به ‌آيه‌هاي ۹۷‌ و ۹۸ ‌سوره‌ي كهف: فَمَا ‌اسْطَاعُوا ‌أَنْ ‌يَظْهَرُوهُ وَ مَا ‌اسْتَطَاعُوا ‌لَهُ‌ نَقْباً ● قَالَ ‌هَذَا‌ رَحْمَةٌ مِنْ ‌رَبّي‌ فَإِذَا‌ جَاءَ‌ وَعْدُ ‌رَبّي ‌جَعَلَهُ‌ دَكّاءَ‌‌ وَ كَانَ‌ وَعْدُ ‌رَبّي‌‌ حَقّاً ●...] همچنان‌كه ‌در «لسان‌العرب» گفته: «جبل‌دك». يعني: كوهي‌ كه ‌‌‌ذليل‌ شود، و ‌آن‌ وقت‌ مرادِ‌ دك‌كردنِ‌ سد، اين‌ باشد‌ كه‌ آن‌ را‌ از اهمّيّت ‌و از خاصيّت‌ بياندازد. به‌خاطر اتّساع ‌طُرُق‌‌ ارتباطي ‌و تنوع ‌وسايل‌حركت ‌و انتقال ‌برّي‌ و بحري ‌و جوّي‌، اعتنايي ‌به‌ شأنِ‌ آن‌ نشود.

پس‌ درحقيقت ‌معناي ‌اين‌ وعده‌ي ‌الهي ‌وعده ‌به‌ ترقّي‌‌ مجتمع‌ بشري ‌در ‌تمدّن‌ و نزديك ‌شدن ‌امّت‌هاي‌ مختلف ‌است‌ به ‌يكديگر، به ‌طوري‌كه ‌ديگر ‌هيچ ‌سد پي ‌و مانعي‌ و ديواري ‌جلوي ‌انتقال ‌آنان ‌‌را ‌از هر ‌طرفِ‌ دنيا‌ به ‌هر طرفِ‌ ديگر ‌نگيرد ‌و به ‌هر‌ قومي‌ بخواهند، بتوانند‌ هجوم‌ آورند.

مـؤيّد ‌اين‌ معني، سياق ‌آيه‌ي‌:«حَتّي̃ ‌إِذَا ‌فُتِحَتْ ‌يَأجُوجُ ‌وَ مَأجُوجُ ‌وَ هُمْ ‌مِنْ ‌كُلِّ ‌حَدَبٍ ‌يَنْسِلُون» (أنبياء‌ ـ۹۷) است‌ كه ‌خبر ‌‌از هجوم ‌يأجوج‌ و مأجوج ‌مي‌دهد ‌و اسمي ‌از سد ‌نمي‌برد.

البتّه‌ كلمه‌ي «دَك» يك ‌معناي‌ ديگر نيز ‌دارد و آن ‌عبارت ‌از: دفن‌ است‌ كه‌ در«صِحاح‌اللغة»، جوهري‌ گفتـه: ‌«دَكَكتُ‌ الوكي»‌ اين‌ است ‌كه ‌من‌ چاه‌ را ‌با خاك‌ دفن‌ كردم. و باز معناي ‌ديگري ‌دارد‌ و آن‌ اين است ‌كه ‌كوه ‌به‌ صورت ‌تَل‌هاي ‌خاك‌ در آيد‌، كه ‌باز در صِحاح‌ آمده: «قد ‌دككت‌الجبال»، يعني: كوه‌ها تل‌ها‌يي‌ خاك ‌شدند. و مفرد ‌آن «دكاء»‌ مي‌آيد. بنابر اين‌ ممكن ‌است‌ احتمال‌ دهيم ‌كه ‌سدِّ‌ ذوالقرنين‌ كه ‌از بناهاي‌ عهد قديم ‌است، به‌وسيله‌ي ‌بادهاي ‌شديد ‌در زمين ‌دفن ‌شده ‌باشـد ‌و يا سيل‌‌هاي ‌مهيب، آبرفت‌هايي‌جديد ‌پديد ‌آورده ‌و باعث ‌وسعت‌ درياها‌ شده‌، در نتيجه ‌سدّ‌ مزبور، غرق‌ شده ‌باشد ‌كه ‌براي ‌به‌دست‌ آوردن‌ اين‌گونه ‌حوادث‌ِ جوّي‌، بايد ‌به ‌علم ‌ژئولوژي‌ مراجعه كرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ز يأجــوج‌ و مأجــوج‌، گيتـي  ‌برست          زمين‌ گشت‌ جاي‌ خرام‌  و نشست     (فردوسي‌)

چو نسناسْ‌ ناكس، چـو خنزير خيره‌          چو يأجوج‌ بي‌حد، چو‌ مأجوج ‌بي‌مر     (عمـعـق ‌ـ‌۱۴۹)

گــروه ‌انبـه ‌ايشان ‌چـو لشكــــر يأجوج         سليح‌ محكم‌ ايشان‌ چو سدّ‌ اسكندر  (عنصري ‌ـ‌۱۱۶)

يأجوج‌ِ ستم‌ گم ‌شد، كز پيش‌ چو اسكندر 

                                                  هـــم‌ زآهن ‌تيـــغ‌  او ‌ديـــوار‌ كَشد ‌عــدلش‌(خاقاني‌ـ‌۵۰۲)‌

زِ يأجـوج ‌و مأجـوج‌مان ‌باك ‌نيست          كه‌ ما بـر ســر ‌ســـدّ‌ اسكنـــدريم     (ناصرخسرو)

 گروهي‌ در آن ‌دشت‌، يأجوج‌ نام          چــو ما  آدمــي ‌زاده  ‌و ديــوفــام     (نظامي)

پيش ‌يأجــوج ‌هــوا‌ سدّ سكنــدروار باش          ور جنان‌ جويي ‌غلو ‌اندر‌ جهانباني‌ مكن     (سنايي)

خــواجه‌ به ‌تدبيــر و راي ‌ســدّي ‌ديگر كشيد

                                                     رخنه‌ي‌ يأجوج ‌بست‌،سدّ‌ سكندر شكست     (انوري)

 سكندر به ‌ديوار رويين‌  و سنگ          بكـرد‌  از جهـان‌ راه‌ِ يأجــوج‌ تنگ     (سعدي)

لحاف‌ گوشِ‌ چپستش‌، فراش ‌گوش‌ِ راست    به‌ شب ‌نتيجـه‌ي ‌يأجـــوج‌ را يقيـن ‌مي‌دان   (مولوي)

پيِ ‌بستن ‌سد، ‌به‌ مشرق  ‌نشست          درِ فتنــــــه‌ بــــر روي‌ يأجــــوج  ‌بست     (جامي)

در حريم‌ حرمتت  ‌از سد‌ّ حفظ ‌ايزدي          راه‌ِ‌ يأجوج‌ِ حـوادث ‌تا ابد ‌مسدود باد     (وحشي)

زهي  ‌پيش ‌يأجوج‌‌ شهرت ‌كشيده          دل ‌پاكت‌ از زهــد، ســـدّ سكنـــدر     (هاتف)

يأجــوج ‌ظلـم ‌را ز ازل ‌گشتـه ‌ســـــنگ ‌راه    گرد عدالتِ ‌تو ‌كه‌ سدّي‌ بست‌ بس‌ سَديد (محتشم)


بر چسب: ,
يأجوج-و-مأجوج يأجوج-و-مأجوج يأجوج-و-مأجوج يأجوج-و-مأجوج يأجوج-و-مأجوج امتیاز : 1359 دیدگاه(1)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات

نویسنده: f.r
عنوان: يأجوج و مأجوج
با سلام افسانه است یا واقعیت؟
پس چنین قومی وجود نداشته؟ البته که وجود داشته.
در ضمن بقیه مطلب کجاست پس
پاسخ:با تشكر واقعيتي‌ست آميخته به افسانه كه وجود خارجي داشته‌اند. بقيه‌ي مطلب هم اگر عضو شويد قابل رؤيت مي‌باشد.

صفحات نظرات
1 |