Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 موسيقي و ادبيّات- نظامي و سي لحن باربد

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 08:51 بازدید: 1087 نویسنده: طغرل طهماسبي

     حكيم‌ جمال‌الدّين ‌ابومحمّد ‌الياس‌ بن ‌يوسف‌‌ بن‌ زكي‌ بن ‌مؤيّد ‌نظامي ‌گنجه‌يي (گنجوي)، گوينده‌ي‌ عالي‌قدر ‌و داستان‌سراي‌ مشهور ايران، نزديك به سال ۵۳۰ هجري قمري در شهر گنجه متولّد، و به سال ۶۱۴ در بيرون شهر گنجه دار فاني را وداع گفت. وي در «خمسه»ي خود، كه از برجسته‌ترين آثار ادبي اين كشور است، گنجينه‌يي از آهنگ‌ها و سازها را به‌وجود آورده، كه تا جهان هستي ‌برپاست، درخور استفاده‌ي طالبان فنّ، و منبع فيّاضي براي تتبّع و تحقيق در هنر و توازن و آهنگ است. نظامي را نوآورترين شاعر ادبيّات ايران، خلّاق مضمون و عبارت در شعر تمثيلي و آگاه از موسيقي و متبحّر در موسيقي نظري بايد دانست. وي نه تنها نوازندگان برجسته‌ي باستان، چون: «باربَد» و «نكيسا» را زندگي جاودان بخشيده، الحان كهن ايران را در قالب شعر ريخته و با طنين و موسيقيِ كلمات، به تجسّم نغمات پرداخته است...

باربد جهرمي

بقيه در ادامه‌ي مطلب (براي كاربران عضو)


     حكيم‌ جمال‌الدّين ‌ابومحمّد ‌الياس‌ بن ‌يوسف‌‌ بن‌ زكي‌ بن ‌مؤيّد ‌نظامي ‌گنجه‌يي (گنجوي)، گوينده‌ي‌ عالي‌قدر ‌و داستان‌سراي‌ مشهور ايران، نزديك به سال ۵۳۰ هجري قمري در شهر گنجه متولّد، و به سال ۶۱۴ در بيرون شهر گنجه دار فاني را وداع گفت. وي در «خمسه»ي خود، كه از برجسته‌ترين آثار ادبي اين كشور است، گنجينه‌يي از آهنگ‌ها و سازها را به‌وجود آورده، كه تا جهان هستي ‌برپاست، درخور استفاده‌ي طالبان فنّ، و منبع فيّاضي براي تتبّع و تحقيق در هنر و توازن و آهنگ است. نظامي را نوآورترين شاعر ادبيّات ايران، خلّاق مضمون و عبارت در شعر تمثيلي و آگاه از موسيقي و متبحّر در موسيقي نظري بايد دانست. وي نه تنها نوازندگان برجسته‌ي باستان، چون: «باربَد» و «نكيسا» را زندگي جاودان بخشيده، الحان كهن ايران را در قالب شعر ريخته و با طنين و موسيقيِ كلمات، به تجسّم نغمات پرداخته است.

در اين مجال، به قسمتي از كتاب وزين «خسرو و شيرين» كه متضمّن سي لحن باربد (براي روزهاي ماه) است، نظري مي‌افكنيم و در پي، الحاني را كه در اشعار پايدار خود آورده، با نمونه‌يي از ابيات نغز درج مي‌كنيم:

درآمد باربد چون بلبل مست           گرفته بَربَطي چون آب در دست

زِ صــد دستــان كه او را بــود در ساز           گُزيده كــرد سـي لحـــنِ خـوش آواز

زِ بي‌لحني بدان سي‌لحنِ‌ چون نوش           گهـي دل دادي و گه بستـدي هوش

به بـربط چـــون سـرِ زخمـــه درآورد             زِ  رودِ خشــك  بانــگِ  تــــــر درآورد

چــــو بـاد از «گنـج ‌بادآورد» رانـــدي           زِ هـر بـادي لَبـش گنـجـي فشانـدي

چـو «گنج گاو» را كــــردي نـواسنج             برافشاندي زمين هم گاو و هم گنج

زِ «گنج سوخته» چون ساختي راه              زِ گرمي سـوختي صد گنــج را‌ ، آه

چــو «شـادُروان مـرواريـد» گفتــي              لبش گفتـي كه مــــرواريـد سُفتـي

چو «تخت طاقديسي» ساز كردي               بهشـت از طاق‌ها در بـــــاز كـــردي

چو«ناقوسيّ»و«اورنگي»زدي‌ساز            شـدي اورنگ چــون ناقـوس از آواز

چـو قنـد از «حقّه‌ي كاوس» دادي                شكـــر كــالاي او را  بـــوس  دادي

چو لحن «ماه بـر كوهان» گشادي               زبانــش مــاه بر كـــوهان نهــــادي

چـو بـر گفتـي نواي «مشك دانه»                خُتَن گشتي زِ بــوي مشك خـــانه

چـو زد ز«آرايش خورشيد» راهي                 در آرايـش بُــدي خــورشيد مـاهي

چو گفتي «نيمروزِ» مجلس‌افروز                  خِرد بي‌خـود بُـــدي تـا نيمه‌ي روز

چو بانگ«سبزدرسبز»ش‌شنيدي                  زِ  بـاغِ  زرد  سبــــزه  بـــردميــدي

چو «قفل‌ رومي» آوردي درآهنگ                 گشادي قفلِ‌ گنـج از روم و از زنگ

چوبردستان«سروستان»گذشتي               صبا سالي به سـروستان نگشتي

وگـر «سـروِ سهي» را ساز دادي                سهي‌سَروَش‌به‌خون،خط بازدادي

چو«نوشين‌باده»را در پرده بستي               خمارِ باده‌ي نـوشيــن شكستـــي

چـو كـردي «رامش جان» را روانـه              زِ رامــش جـان فــدا كــردي زمـانه

چـو در پـرده كشيدي «ساز نوروز»             به نـوروزي نشستـي دولت آن روز

چو بر«مُشكويه»كردي مشك‌مالي            همه مشكو شدي پُر مشك حالي

چـو نـو كـردي نـواي «مهـرگاني»                ببردي هـــوشِ خلق از مهـربانـي

چو بر «مُرواي نيك» انداختي فال               همـه نيـك آمدي مُـرواي آن سـال

چو در شب برگرفتي راهِ«شبديز»                شدندي جملـه‌ي آفـــاق شبخيــز

چو بر دستانْ«شبِ فرّخ»كشيدي                ازآن فرخنده‌تر شب كـس نديــدي

چو يارش رايِ «فرّخ روز» گشتي                  زمانه فــــرّخ و فيــــروز گشتـــي

چو كردي«غنجه‌ي كبك‌دري»تيز                    ببردي غَــنجـه‌ي كـــبكِ دلاويــــز

چـو بر «نخجيرگان» تدبيـر كـردي                 بسي چون زهره را نخجير كردي

چو زخمه‌راندي از«كين‌سياوش»                  پر از خون‌سياوشان شدي گوش

چو كردي «كين‌ايرج» را سرآغاز                   جهان را كينِ ايـرج نـو شـدي بـاز

چو كردي«باغِ‌شيرين»را شكربار                  درختِ تلخ را شيرين شــدي بـار

                                           ***

صاحب برهان‌قاطع سي‌لحنِ باربَدي را بدين صورت بيان مي‌كند:

آرايش‌خورشيد(آرايش‌جهان)، آرايش‌جمشيد، اورنگي، باغ‌شيرين، تخت‌طاقديسي، حقّه‌ي‌كاوس، راح‌‌روح، رامش‌جان‌(رامش جهان)، سبزدرسبز، سروسهي، شادروان‌مرواريد، شبديز، شب‌فرّخ(فرّخ‌شب)، قفل‌رومي، گنج‌بادآور، گنج‌گاو(گنج‌كاوس)، گنج سوخته، كين‌ايرج، كين سياوش، ماه‌بركوهان، مشكدانه، مرواي‌نيك، مشكمالي، مهرباني(مهرگاني)، ناقوسي، نوبهاري، نوشين‌باده (باده‌ي‌نوشين)، نيمروز، نخچيرگاني.

۱ـ گنجِ‌ باد‌آورد: كه «گنجِ‌باد» و «گنجِ‌باد‌آور» و «گنزِ وادآورده» نيز گفته شده، و بعضي گويند كه: «گنجِ‌شايگان» نيز همان گنجِ باد‌آورد است كه گنجِ دوم از هشت‌گنجِ خسروپرويز است و «آن چنان بود كه قيصر روم از بيمِ خسروپرويز، خزاينِ پدرانِ خود را به كشتي‌ها درآورده، به جانب دريا گريزانيده بود. اتّفاقاً بادي و طوفاني برخاست و آن كشتي‌ها را به جايي كه خسروپرويز لشكرگاه ساخته بود، آورد و تماميِ آن خزاين به دستِ خسرو آمد، آن را به اين نام خواندند».(برهان)

۲ـ‌ گنجِ گاو: (گنزِگاو، گنجِ‌گاوان، گنجِ‌گاوميش‌ياگاوش، گنجِ‌جمشيد، گنجِ‌كاوس، گنجِ‌شادرود)، گنجي است كه در زمان بهرامِ گور پيدا شد و داستانِ آن را برهان‌قاطع به تفضيل ذكر كرده است: «نام گنجي است از گنج‌هاي جمشيد، و آن در زمان بهرام‌گور ظاهر شد. گويند: دهقاني زراعت را آب مي‌داد. ناگاه سوراخي به هم رسيد و آب‌ها تمام به آن سوراخ مي‌رفت و صدايي عجيب از آن سوراخ برمي‌آمد. دهقان به نزد بهرام آمد و احوال را گفت. بهرام به آن‌جا رفته، فرمود آن‌جا را كندند. عمارتي پيدا شد بس عالي. اشاره به مؤبد كرد كه درآي به اين خانه. چون درآمد، دو گاوميش ديد از طلا ساخته بودند، و در پيش سرِ گاوميش، آخوري از طلا بسته بودند، و آن‌ها را پُر از جواهرِ قيمتي نموده، و بر گاوميش‌ها نامِ جمشيد كنده بودند و بر اطراف گاوميش‌ها اقسام جانوران پرنده و چرنده از طلا ساخته، مرصّع كرده بودند. خبر به بهرام آورد. بهرام فرمود تمام آن گنج را به مستحقّين و مردم كم بضاعت دادند، و در ممالكِ او مستحقّ و پريشان نماند كه صاحب سامان نشد و نام لحن هفدهم از سي‌لحن باربد»۱

۳ـ گنج سوخته: نام گنج پنجم است از هشت گنج خسروپرويز و معني تركيبي آن گنجِ سنجيده است.

۴ـ شادُروان مرواريد: شادروان به ضمّ دال را برهان، چنين معرّفي مي‌كند:«سراپرده، كه در پيش درِ خانه و ايوانِ ملوك و سلاطين بكشند و سايبان را نيز گفته‌اند.» و در ذيل «شادروان مرواريد» مي‌نويسد: «نام لحن دوازدهم است از سي لحنِ باربد، و آن اوّل شادروان نام داشت، به واسطه‌ي آن كه در زير شادروانِ خسروپرويز اين تصنيف را ساخته بود. روزي باربد همين تصنيف را به جهت خسرو مي‌نواخت، خسرو را بسيار خوش آمد، فرمود: طَبقي مرواريد بر سرِ باربد نثار كردند، بعد از آن شادروان مرواريد نام نهاد.»

۵‌ ـ تختِ طاقديس: يا تخت طاقديسي («ديس» پسوند شباهت است و اين تخت به ايوان و طاق مانند بوده است.) در برهان آمده: طتختي بوده است چند طبقه كه صور جميع بروج و كواكب را بر آن نقش نموده بودند و آن از فريدون به خسروپرويز رسيده بود. گويند تمام عساكرِ خسرو در طبقات آن جا مي‌شده‌اند. و نام لحن پنجم است از سي لحن باربد؛ نام نوايي هم هست از موسيقي.» فردوسي در شاهنامه، ضمن بيان سرگذشت خسروپرويز، فصلي به «تخت‌طاقديس» و ماجراي ساختن آن اختصاص داده، كه مطلع آن چنين است:

 زِ تختي كه خواني ورا طاقديس             كه  بنهـاد  پـرويـز  را  اسپـريس

     دكتر خانبابا بياني۲ به نقل از پروفسور «هرتسفلد» ـ مستشرق آلماني ـ چنين مي‌نويسد: «اين تخت در حقيقت ساعتي بوده كه آسمان و ستاره‌ها و بروج و ساعات روز به‌وسيله‌ي ماشيني مخصوص معيّن مي‌شده، به‌علاوه تختي را نشان مي‌داده كه در آن صورت شاهان و آفتاب و ماه نمايان بوده است.» امّا در موسيقي امروز تخت طاقديس، گوشه‌يي است در دستگاه نوا، سه‌گاه و آواز افشاري كه در محدوده‌ي درآمد افشاري يا نوا اجرا مي‌شود.

۶ـ ناقوسي: لحن بيست‌وششم، در برهان. ناقوسي را ملهم از صداي ناقوس كليساي ترسايان ذكر نموده‌اند.آن را «صورت ناقوسي» نيز ذكر كرده‌اند. ناقوسي در رديف موسيقي معاصر از گوشه‌هاي دستگاه نواست و حركت آهنگ در شروعِ آن تقليدي از صداي ناقوس را متبادر به ذهن مي‌نمايد.

۷ـ اورنگي: (اورنگيگ= سرودتخت) لحن سي‌اُم، در برهان. اين لحن در توصيف قدرت و مكنت خسروپرويز سروده شده است. تخت ساعتي بوده كه آسمان و كواكب و ساعات روز را مجسّم مي‌نموده است؛ به‌طوري كه در آن نقوش شاهان و آفتاب و ماه نمايان مي‌شده است. همان‌گونه كه نظامي بيان مي‌دارد، اورنگ يا اين ساعتِ شگفت‌انگيز، صوتي نيز داشته است.

۸ ـ حقّه‌ي كاوس: حقّه‌ي كاووس و حقّه‌ي كالوس نيز آورده‌اند. لحن ششم، در برهان.

۹ـ ماه بر كوهان: (ماه ابر كوهان: ماه بالاي كوهسار)، لحن بيست‌ويكم، در برهان.از سرودهاي باربد در وصف مناظر طبيعت كه «ابن‌خرداذبه» آن را همان مقام ماذرستان يا ماذرسپان ذكر مي‌كند. (اللهو و الملاهي).

۱۰ـ مشك دانه: مأخوذ از نام زيباترين جواري شيرين ـ زن خسروپرويز ـ است. «گويند: نام يكي از كنيزان شيرين بود كه بايد نوازنده نيز باشد و داستانِ او با موبد موبدان در كتاب «المحاسن و الأضدادِ» جاحظ ذكر شده. «بارون روزن» آن داستان را اصلاً از هند گمان كرده.»3 اين لحن بر ما معلوم نيست. چه، اين آهنگ به دوران بعد راه نيافته است.

۱۱ـ آرايش خورشيد: لحن اوّل، در برهان، كه بنابه وجه تسميه‌يي كه از خورشيد دارد، در زمره‌ي الحان توصيفي باربد از شكوه طبيعت است. كريستين‌سن، اشعار سرود آرايش خورشيد يا ابر بر كوهان را مضمون سرودي از باربد ذكر مي‌كند، بدين صورت:

             خورشيد روشن                                                  (خورشيد درخشنده)

             اوپورماهي برازاك                                                (ماه برازنده)

             روژنداد                                                             (روشني دهنده)

             برازند                                                               (و برازندگي نمايند)

             از تنواري اوي درخت                                            (از تنه‌ي آن درخت)

۱۲ـ نيمروز: لحن بيست‌ونهم، در برهان.

۱۳ـ سبز در سبز: (سبز اندر سبز، سبزه‌ در سبزه، سبزه اندر سبزه)، لحن نهم، در برهان. اين نام در موسيقي مقامي گذشته و معاصر مشهود نيست.

۱۴ـ قفل رومي: لحن پانزدهم، در برهان. عنصري گويد:

                     بلبل همي‌سـرايد چـون باربـد                          قالوس و قفلِ‌رومي و جالينوس

۱۵ـ سروستان: لحن دهم، در برهان. درباره‌ي مناظر طبيعت كه به‌صورت:«سروستاه» نيز آمده و در موسيقي مقامي گذشته و حال مشهود نيست.

۱۶ـ سروسهي: لحن يازدهم، در برهان.لحني كه براي مهماني‌هاي روزانه‌ي خسرو ساخته شده بود. اين لحن نيز از عهد ساسانيان پاي بيرون ننهاده است.

۱۷ـ نوشين باده: (باده، نوش‌باده، نوشينه)، لحن بيست‌وهشتم، در برهان و آن پرده‌يي است از نواي چكاوك، كه در دوره‌ي موسيقي مقامي گذشته و حال ملاحظه نمي‌شود.

۱۸ـ رامش جان: لحن هشتم، در برهان. در توصيف بهار و تعريف باده و عيش و خرّمي است.اين نام مي‌تواند تعبيري از راحِ‌روح باشد. (در برخي مآخذ رامش‌خوار آمده است.)

۱۹ـ سازِ نوروز: (نازِ نوروز). در اين لحنِ باربدي، واژه‌ي نوروز چنان‌كه از ابيات مفهوم مي‌شود، نشانه‌يي از شادماني و طرب‌انگيزي حاكي از نوروز ايرانيان به همراه دارد. از اين لحن قديمي، واژه‌ي نوروز به صورت مختلف: نوروز صبا، نوروز عجم و ... باقي مانده است.

۲۰ـ مشكويه: (مشكوي، مشكويي). مشكو در لغت به معني: كوشك، بالاخانه‌ي كوچك و به كنايه: حرم‌سراي سلاطين و بر اين سياق، به خلوت‌خانه‌ي شيرين و خسروپرويز اطلاق شده است و باربد نيز در وصف آن آهنگي پرداخته است. اين لحن در ادوار بعد ملاحظه نمي‌شود.

۲۱­ـ مهرگاني: (مهرگان، مهرجان، مهرماني). لحن بيست‌وپنجم، در برهان، كه وجه تسميه‌اش مأخوذ از جشن مهرَگان است. مقام يازدهم از الحان دوازده‌گانه‌ي فارابي كه يكي از ادوار چهل‌وهشت‌گانه‌ي صفي‌الدّين‌اُرموي نيز محسوب است و به دو صورت بزرگ و كوچك اجرا شده است. دو اصطلاح كوچك و بزرگ در دستگاه شور را شايد بتوان بازمانده‌يي از آن دو مهرگان دانست؛ لكن در رديف موسيقي امروز نامي از خودِ لحن باقي نيست.

۲۲ـ مرواي نيك: لحن بيست‌ودوم، در برهان كه اين لحن نيز به دوره‌ي بعد راه نيافته است.

۲۳ـ راه شبديز: لحن سيزدهم، در برهان كه در وصفِ قدرت و مكنت خسروپرويز است. در وجه تسميه‌ي شبديز ( شب: سياه، ديز: رنگ) در برهان‌قاطع آمده: «نام اسب خسروپرويز بوده.گويند رنگ آن سياه بود و وجه تسميه‌ي آن شب رنگ است. چه، ديز به معني رنگ باشد. گويند: از همه‌ي اسبانِ جهان چهار وجب بلندتر بود و آن را از روم آورده بودند... و چون او را نعل بستندي به دَه ميخ بربست و پايش محكم كردندي، و هر طعامي كه خسرو خوردي، او را نيز خورانيدندي، و چون شبديز بمُرد، خسرو او را كفْن و دفن كرده، صورت او را فرمود كه بر سنگ نقش كردند و هرگاه كه بدان نگريستي، بگريستي و صورتِ شبديز كه خسرو بر آن سوار مي‌‌شد، در كرمان است». هنگام مرگِ شبديز، كسي نتوانست خبر مرگش را به شاه بدهد و در نهايت، نكيسا (در برخي از مآخذ: باربد) مأموريّت بر اين مهم يافت. خسرو از شنيدن آهنگ چنان منقلب شد كه فرياد كشيد: مگر شبديز مرده؟ اين لحن نيز به ادوار بعد راه نيافته است.

۲۴ـ فرّخ روز: فرّخ، واژه‌يي است كهن و در اصل به معني: زيباروي، و اصلِ واژه، فررُخ (فر: زيبا، رخ: روي) بوده است. اين لحن در روزهاي شادماني به‌كار مي‌رفته است. برهان قاطع، فرّخ‌روز را جزء سي‌لحن نياورده است، فقط از قول نظامي مي‌نويسد: «به قول شيخ‌نظامي نام لحن بيست‌وهفتم است از سي لحن باربد»، در صوذتي كه نظامي آن را بيست‌وپنجم دانسته.

۲۵ـ غنچه‌ي كبك دري: در برهان از اين لحن نامي به ميان نيامده است، ولي «پنجه‌ي‌كبك‌دري» به عنوان لحن هفتم از سي لحن باربد ذكر شده است. اين لحن نيز بر ما ناپيداست.

۲۶ـ نخچيرگان: (نخچيرگاني، نخچيرگاو)، لحن سي‌ام، در برهان. در لغت، صيّاد و شكارچي است. اين لحن نيز به ادوار موسيقي بعد راه نيافته است.

۲۷ـ كين سياوَش: (كينه‌ي سياوش)، لحن بيستم، در برهان. از سوگ‌هاي خسرواني است كه هنوز در مَحالِ مختلف ايران به‌خصوص در مراسم معمول در كهكيلويه به‌نام «سوسويش»، به معناي: سوگِ‌سياوَش، توسّط بانواني كه تصنيف‌هاي بسيار كهن را غمگنانه مي‌خوانند و به تناسبِ مجلس عزاداري مويه مي‌كنند، برپاست. سوگ‌سياوش در متون نظم و نثر‌ِ پارسي به مناسبات مختلف، حاكي از سوگ وي مطرح گرديده.«... اهل بخارا را بر كُشتنِ سياوش سرودهايي عجيب است و مطربان آن را كين سياوش گويند.»(تاريخ‌بخارا). لحني به اين نام به صورت يك لحن مستقل موسيقايي در بين اسامي نغمه‌هاي مشهور نيست.

۲۸ـ كين ايرج: (كينه‌ي ايرج)، لحن نوزدهم، در برهان، منسوب به باربد. ريشه‌ي اين لحن از كشته‌ شدن ايرج ـ فرزند فريدون ـ به دستِ برادرش ـ تور ـ در نبردهاي حماسي ايران و توران بارور مي‌شود كه البتّه از اين دست خسرواني‌ها در الحان موسيقي قديم مشاهده مي‌شود. مانند: كين سياوش. به نظر مي‌رسد كه اين لحن تا حمله‌ي مغولان نواخته مي‌شده است.

۲۹ـ باغ شيرين: لحن چهارم، در برهان. «خسروپرويز زماني به شيرين وعده كرد كه كاخي براي او بسازد كه در آن جوي‌هاي شراب روان باشد، ولي چون زماني گذشت، خسرو وعده‌ي خود را فراموش كرد. شيرين باربد را مأمور كرد تا به وسيله‌يي شاه را به وفاي عهد يادآور شود. باربد هم با ساختنِ دستگاه «باغ‌شيرين»، خسرو را به ياد آورد. شاهنشاه ساساني كاخ را براي شيرين به همان طرزي كه قول داده بود، ساخت».۴

***

ـ در برهان قاطع آمده كه: نظامي الحان دوم، هفتم و بيست‌وهفتم را ذكر نكرده و در عوض چهار تاي ديگر را آورده است كه در مجموع سي‌ويك لحن باشد: ساز نوروز غنچه، كبك دري، فرخ روز، كيخسروي.

از شعر نظامي برمي‌آيد كه باربد صد لحن داشته، سپس از آن ميان سي لحن برگزيده است و ظاهراً هر روز از ماه، لحني از آن را اجرا مي‌كرده است.

نمونه‌هايي از لحن‌هايي كه در اشعار نظامي آمده:

۱ـ آهنگ عراق:

عـــراقي‌وار بانگ از چـرخ بگــذاشت          به آهنـگِ عراق اين بانـگ بـرداشت

از نغمه‌هاي موسيقي مقامي پيشين ايران كه تا به امروز هم به همين نام (با تفاوت قديم و جديد) در رديف موسيقي مشهود است.

۲ـ بانوي كوه:

هـر چه كهـن‌تر، بَتَرند اين گـروه          هيچ نه جز بانگ چو بانوي كوه

منظور از بانوي كوه، صدايي است كه در كوهستان پيچيده مي‌شود و منعكس مي‌گردد. در افسانه‌هاي قديم ايران، اين صدا را به زني سرگردان نسبت مي‌دادند كه در كوهساران پنهان شده، سوز دل را به صورت اين صدا نشان مي‌داده است و به همين جهت قدما عقيده داشته‌اند كه هر كوهي، بانويي دارد. ممكن است افسانه‌ي كوه «بي‌بي شهربانو»‌ي تهران به اين پندار كهن ارتباط داشته باشد...

۳ـ بزمه:

تَن زِ هر خوارم چـو  شـد دردمنـد          به سوي سفر  بزمه‌يي  زد  بلند

آوازي از روي شادي است.

۴ـ پارسي فرهنگ پهلوي‌خوان:

پهلَوي خوان پارسي فرهنگ          پهلوي خوانْد بر نوازشِ چنگ

و از آن، كسي را در نظر مي‌آورند كه با آهنگِ پهلَوي، شمّه‌يي از تصوّرات بديع پارسي زبانان را برشمرد و بخواند.

۵ـ ترانه:

هر نسفته دُري دُري مي‌سُفت          هــر تــرانه، تــرانه‌يي  مي‌گفت

ترانه، امروزه به تصنيف معروف شده و آن نغمه‌يي است موزون. ( در ادبيّات كنايه از معشوق نيزاست).

۶ـ چكاوك:

نــوا  گَــر  نـواي چــكاوك بــود          چو دشمن زند، تيز ناوك بود

چكاوك (چكاو، چكا)، به گفته‌ي صاحب «نصاب‌الصّبيان»: «ابوالمليح چكاوك و راست قبره نام» و به معني نغمه‌يي‌ست در موسيقي، كه در موسيقي مقامي ايران، يكي از چهل‌وهشت گوشه بوده، منشعب از شعبه‌ي ركب و امروزه در دستگاه همايون اجرا مي‌شود.

۷ـ‌حصاري:

در آن پرده كه خوانندش حصاري          چنيــن بكــري بــرآورد از عمـاري

حصاري، لحني از موسيقي منسوب به حصاراست و حصار، از شعب بيست‌وچهارگانه‌ي موسيقي مقامي گذشته است كه نامش تا به امروز باقي است و در سه‌گاه و چهارگاه به‌اجرا درمي‌آيد.

۸ـ رامش:

زمين بـوسيد شيــرين  كاي خـداوند          ز رامش سوي دانش كوش يك چند

به معني نواختن ساز و خواندن آواز است.

۹ـ راه:

مَلِك دل داده تا مطرب چه سازد          كدامين راه و دستــان را  نــوازد

شامل كلّيّه‌ي الحان و در واقع از اصطلاحات موسيقي است و جايگزين معناي: لحن، مقام، دستان، پرده، نوا، آهنگ، گوشه، شعبه، سرود، آواز، طريقه‌ي خوانندگي و نوازندگي گرديده است. اين واژه، جزيي از نام لحن مورد نظر محسوب مي‌شده است. مانند: راه‌خاركش، راه‌گل و ... .

۱۰ـ راهوي:

نكيسـا  در  تـــرنّم  جـادوي  سـاخت          پس آنگه اين غزل در راهوي ساخت

راهوي كه اينك به «رهاوي و رهاب» موسوم است، نغمه‌يي در مي‌باشد و آن در موسيقي مقامي گذشته، يكي از دوازده مقام بوده است.

۱۱ـ زيرافكن:

ز  تـركيب مَلـك بُــرد  آن خـلل را          به زيرافكن فرو گفت اين غزل را

زيرافكن(زيرافكند)، دايره‌ي هفتم از ادوار دوازده‌گانه‌ي مشهور كه آن را محكوم به داشتن تأثيري از حُزن و سستي دانسته‌اند.

۱۲ـ سِماع:

مغنّـي، دلـم دور گشت از شكـيب          سِماعـي ده امشب مرا دل‌فــريب

سماع، صرف نظر از معني عرفاني خود، در فارسي، به كسر اوّل، بر مطلق ساز و آواز اطلاق مي‌شود.

۱۳ـ سماع خرگهي:

سمــاعِ خَـرگهـي در خـرگهِ شـاه          نديمي چند موزون‌طبع و دلخواه

به ظاهر، نغمه‌يي در موسيقي است؛ ليكن در فرهنگ‌ها مضبوط نيست. (خرگه= خرگاه: سراپرده، خيمه‌ي بزرگ).

۱۴ـ عشّاق:

نــوا را  پــرده‌ي عشّـاق  آراسـت          درافكند اين غزل را در رهِ راسـت

از مقام‌هاي دوازده‌گانه‌ي موسيقي قديم كه داراي دو شعبه‌ي زابل و اوج بوده كه بنابه موقعيّت و معني واژه، در اشعار شعراي ايران بيشتر از ديگر واژه‌هاي موسيقي بيان گرديده است. عشّاق پرده‌يي دل‌چسب است كه در موسيقي امروز، از گوشه‌هاي اصلي و مهمّ دستگاه‌هاي: راست‌پنجگاه، نوا، همايون و آواز دشتي مي‌باشد.

۱۵ـ قول:

چـو بـرزد دل‌آويز چنگي به چنگ          چنين قـولي از قنـدِ عنّاب رنـگ

از تصانيف و الحان موزون در موسيقي گذشته است. دو اصطلاحِ: قول و غزل، در متون ادبي ايران، چنان كه شعرا هم بدان اشارت نموده‌اند، تذكار دو نوع ترانه است. قول با شعر عربي و غزل با شعر پارسي. قول سرودي است كه با آواز توأم و اينك به تصنيف مشهور گشته است.

۱۶ـ گلبام:

زِ گلبـــامِ شبّـــابـه‌ي زنـــدبـاف          دريده صبا شَعـرِ گُل تـا بـه ناف

گلبام، آواز بلبل را گويند و به هر آواز ديگر نيز اطلاق مي‌شود و آن آواز بلندي است كه نقاره‌چيان و شاطران و قلندران و معركه‌گيران هنگام نواختن نقاره و شَلَنگ زدن(رقصيدن) و معركه بستن به يكبار بركشند.

۱۷ـ گنبد غناساز:

غِنـاسـازْ گنبـد چـو باشـد درست          صداي خوش آرد بـه اوتارِ سست

منظور گنبدي است كه روي خواص فن معماري و به اتكاي مقرنس‌هايي كه به كار مي‌رود و سوراخ‌هايي كه تعبيه مي‌شود (مانند يكي از طبقات عمارت باشكوه عالي‌قاپوي اصفهان) صدا در آن پيچيده، به طرزي مطلوب به گوش مي‌رسد.

۱۸ـ مويه:

بســازيــد  رَه  را   بـــر آوازِ  رود          به بربط همي مويه زد با سرود

ابَر پهلوانـي همي مـويـه كــرد          دو رخسارِ زرد و دلي پُــر زِ درد

از الحان و نغمات بسيار كهن موسيقي ايران كه امروزه به صورت گوشه‌يي در دستگاه‌هاي سه‌گاه و چهارگاه به اجرا درمي‌آيد. نيز نام آهنگي سوزناك است.

۱۹ـ نوا:

نـوا  بـاز‌ي‌كنـان در  پـرده‌ي  تنـگ          غزل گيسوكشان در دامنِ چنگ

در مفهوم كلّي، پرده‌ي موسيقي است و نام سازي را نيز ذكر نموده‌اند. همچنين نام يكي از مقامات دوازده‌گانه‌ي قديم در موسيقي مقامات گذشته مي‌باشد. نوا در موسيقي امروز، يكي از هفت دستگاه رديف موسيقي ايران به شمار است.

***

     در داستان دل‌پذير مقابله‌ي باربَد و نكيسا و جانب‌داري خسرو از باربد و شيرين از نكيسا و سرانجام توافق و تنظيم اركستر سازها و آوازها، نيروي خلّاقه‌ي اين دو مظهر موسيقي به خوبي و شيوايي مجسّم شده، كه بيتي چند براي نمونه نقل مي‌شود:

نكيسا چـون زد اين طيّاره بر چنگ          ستــاي بـاربَــد بــــرداشـت آهنــگ

به آواز حـزين چـون عــذر خــواهان          روان كـرد ايـن غـزل را در سپـاهان

چـو  رود  باربـد  اين  پـرده پرداخت          نكيسـا زود چنگ خـويش بنـواخت

نكيسا چون زد اين‌افسانه بر ساز          ستــاي بـاربــــد بـــــرداشــت  آواز

چـو شيـرين دست‌بـردِ  باربـد  ديد          زِ دستِ عشق خود را كار بـد ديـد

نـوايـي بـركشيـد از سينـه‌ي تنـگ          به‌چنگـي‌داد كاين‌در ساز در چنگ

بــزن راهـي كه شَه  بيــراه  گـردد           مگــر كـايـن  داوري  كـوتاه  گــردد

چـو  بـرزد  باربـد  بـر  چنـگ رودي           بـدين نـرمي كه برگفتـم سـرودي

نــواهايـي چنــان چـالاك  مـي‌زد            كه مـرغ از درد پَـر بر خـاك مـي‌زد

چنـان بــرساختـي الحـانِ مـوزون           كه زُهره چرخ مي‌زد گِـردِ گردون ..

                                           ***

پانوشت:

۱. اين سي لحن را ـ كه ذكر آن گذشت ـ حكيم نظامي در منظومه‌ي «خسرووشيرين» در فصلي تحت عنوان «صفت باربدِ مطرب» آورده، خانم دكترطلعت‌بصاري در «دستگاه‌ها‌ و آهنگ‌هاي موسيقي و نام سازهاي ايراني» (تهران،1346) چنين استنباط نموده كه نظامي اين الحان را بر حسب شماره‌ي لحن در اشعار خود آورده، ايشان نيز همان شماره‌ي ترتيب را ذكر نموده‌اند.

۲. موسيقي‌ يكي از مظاهر تمدّن درخشان ايران در زمان ساسانيان، خانبابا بياني، مجلّه‌ي بررسي‌هاي تاريخي، شماره‌ي1، سال دوم، ص۱۸۲.

۳. تاريخ ادبيّات ايران عصر ساسانيان، عبّاس مهرين، انتشارات دريا، ص۱۴۵.

۴. خانبابا بياني، اثر پيش‌گفته، ص ۱۸۲.

 


بر چسب: ,
نظامي-و-سي-لحن-باربد نظامي-و-سي-لحن-باربد نظامي-و-سي-لحن-باربد نظامي-و-سي-لحن-باربد نظامي-و-سي-لحن-باربد امتیاز : 1286 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |