Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 موسيقي و ادبيّات- موسيقي و دين

تاریخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 09:14 بازدید: 852 نویسنده: طغرل طهماسبي

آن روز که به امر خداوند، خاکِ بشر را نم زدند و گِل کردند و قالب نهادند، و خواستند که روح به تَنِ آدمی داخل گردد، و چون روح بسیار لطیف بود و جسمْ خشن، و مجسّمه‌ی گِلی آدمی‌زاد،  نپخته و لابد نخراشیده، از آنجا که لطافت و نزاهتِ روح بود، اکنون از تحویل به جسمِ آدم (ع)  متوهّم و متنفّر بود. ندای عزّت به جبرئیل (ع) رسید که به لطائف‌الحیل، روح را به مسکنِ ابدی او راه نماید.

روح‌الأمین به فرمانِ ربّ‌العالمین، به درونِ پیکر مطهّر حضرت ابوالبشر درآمده، به آواز حزین، و به مقام راست کلمه‌ی: در  آ  در  تَن!  ادا  فرموده، مقارنِ این حال، روح به درون حضرت خیرالخلایق (ع) درآمده، و نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقعوا  لَهُ ساجدین، صادر گشته، متوطّن شد. و لهذا موجبِ غذا و حظّ روح گشته که سرمایه‌ی فرح و شادمانیِ انسانِ کامل است ـ برخلافِ جاهل ... از این است که هرگاه شخصی نغمه‌سرایی کند، خواه از آلاتِ نغمات، و خواه از حنجره، روح را حظّی وافر بخشیده ...

بقيه در ادامه‌ي مطلب (براي كاربران عضو)


آن روز که به امر خداوند، خاکِ بشر را نم زدند و گِل کردند و قالب نهادند، و خواستند که روح به تَنِ آدمی داخل گردد، و چون روح بسیار لطیف بود و جسمْ خشن، و مجسّمه‌ی گِلی آدمی‌زاد،  نپخته و لابد نخراشیده، از آنجا که لطافت و نزاهتِ روح بود، اکنون از تحویل به جسمِ آدم (ع)  متوهّم و متنفّر بود. ندای عزّت به جبرئیل (ع) رسید که به لطائف‌الحیل، روح را به مسکنِ ابدی او راه نماید.

روح‌الأمین به فرمانِ ربّ‌العالمین، به درونِ پیکر مطهّر حضرت ابوالبشر درآمده، به آواز حزین، و به مقام راست کلمه‌ی: در  آ  در  تَن!  ادا  فرموده، مقارنِ این حال، روح به درون حضرت خیرالخلایق (ع) درآمده، و نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقعوا  لَهُ ساجدین، صادر گشته، متوطّن شد. و لهذا موجبِ غذا و حظّ روح گشته که سرمایه‌ی فرح و شادمانیِ انسانِ کامل است ـ برخلافِ جاهل ... از این است که هرگاه شخصی نغمه‌سرایی کند، خواه از آلاتِ نغمات، و خواه از حنجره، روح را حظّی وافر بخشیده ...

عبدالمؤمن اُرموی ـ موسیقی‌دان بزرگ ـ در پیوند موسیقی با عالَم بالا می‌‌گوید: چون باعث این علم، جبرئیل است، که روح‌الأمین گویند، و سبب روح شده، از این جهت حُکما علمِ موسیقی را علمِ روح‌اش گویند ... و کسی که عَلی‌قَدْرِحال از این علم بهره‌مند و محظوظ نباشد، از نوعِ انسان بیرون است...

عبدالقادر مراغه‌یی ـ موسیقی‌دان شهیر قرن ۸ و ۹ ـ نیز موسیقی را در خدمت ادیان الهی می‌شناسد و می‌گوید: « ... حضرت ابوالبشر (ص) در مقام راست ربّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا لنَکُونَنَّ مِن‌الخاسِرینَ می‌گفتی، و حضرت  موسی (ع) در وادی ایمن در مقام عشّاق ناله و مناجات کردی، و حضرت یوسف (ع) در قعرِ چاه و زندان به مقامِ عراق گریستی، و حضرت یونس (ع)  در بطنِ ماهی به آهنگِ کوچک فغان کردی، و حضرت داود (ع) در سرِ قبرِ اوریا ـ برادرش ـ در آهنگ حسینی نُدبه نموده، مناجات می‌کردی، و حضرت ابراهیم (ع) در آتشِ نمرود در مقامِ حسینی و نوروزِعرب ناله کردی، و حضرت اسماعیل (ع) در غزا در مقامِ رهاوی قرآن خواندی و در وقت ذبح در عشّاق ناله کردی ...»

نوازنده و خواننده‌ی مزامیر ـ آهنگ‌هایی آسمانی که با مزمار(نی) نواخته می‌شد ـ پیامبری بود که قدرتِ سلطنت و عصمتِ نبوّت را در خود جمع کرده بود. وی آهنگ‌ها و اشعار لطیف و آیاتِ ربّانی را به نوای نی می‌نواخت و خود می‌خواند و آنقدر خوب می‌خواند که گویند: هرگاه داود(ع) زبور برخواندی، نخچیران و آهوان، بیامدندی و آن‌جا بایستادندی تا مردمان گردن‌های ایشان بگرفتندی و ایشان خبر نداشتندی، آدمیان، پریان و مرغان، چهارپایان بیامدندی ...

***

     از بامدادان که خورشید چهره می‌نماید تا شامگاهان که رخسار به پرده‌ی مغرب فرو می‌پیچد، موسیقی هستی تغنّی می‌کند. ماه در این نغمات شریک است. ستارگان نیز بی‌کار ننشسته‌اند و سیّارات را هم ترانه‌یی‌ست. همه، تحت یک نظام کامل و تناسب شگفت‌آور، مسیر خود را تعقیب می‌نمایند و نوا می‌زنند که اگر گوش فراداریم، ترانه‌ی افلاک را می‌شنویم...

وجود عالم هستی پُر است از این ناله‌های دلکش و نعره‌های عاشق‌وش؛ پس چرا ما نمی‌شنویم؟ مگر گوش مردمِ خاک را شنودنِ آوازِ افلاک میسّر نیست؟

برخی برآنند که از بس ما از این نوازشگاه آسمانی دوریم که این اصوات را نتوانیم شنود و جمعی را عقیده بر آن است که از بس این صداها در عالَم پُر است، تشخیص آن ما را دشوار می‌باشد.

اینک از افلاک فروتر آییم و بنگریم که در کره‌ی خاکی نیز نظم و ترتیبی موسیقایی حکومت دارد؟ آبی که جریان می‌کند، سنگی که سقوط می‌نماید، همه و همه تحت ناموس موسیقی‌اند و نموّ حیوان و نبات و آنچه مشاهده می‌شود، در قید نظم و ترتیب است. باز نزدیک‌تر شویم. آن‌جا قدم گذاریم که با ما هیچ فاصله ندارد، یعنی خود را مشاهده کنیم که متناسب و در تحت قانون موسیقی خلق شده‌ایم، چنان‌چه اگر نظام بدن ما از هم بگسلد، موجود زنده نییم. باز هم نزدیک‌تر آییم و دست بر نبض خود گذاریم که نیز با یک قانون موسیقی ضربان دارد، به طوری که اگر این پرده که نوای روح از آن بلند است، نظم را از دست بنهد، بیمار می‌شویم یا اگر خاموش شود، نابود شده‌ایم. چنان‌که پورسینا آورده:

النّبضُ حرکةُ طبیعة موسیقاریّة.

در یونان باستان، با نغماتی مخصوص، به تصفیه‌ی اخلاق می‌پرداختند. مردمِ ضعیف‌النّفس را با آهنگی مهیّج و پُرجوش، قوی‌دل می‌کردند، نا امیدان را امیدوار و آدمکشان را مردمی نیک‌سرشت می‌نمودند... یعنی هرکس را به فراخورِ احوال، آهنگی می‌نواختند. چه، موسیقی در روح و قلب تأثیر می‌کند و این تأثیر، صاحبِ روح را درمان تواند بود و اطبّایی‌که به این معالجه دست می‌زدند، طبیعت‌شناسانی ماهر بودند و در مطالعه‌ی انفس دقّتی تمام داشتند. طبیعت مردمان را در می‌یافتند و مطابق آن مزاج و ساختمان، معجونی می‌ساختند مرکّب از زیر و بم، ناله و فریاد، آوا و نوا و ... چون این دوا به تناسب ترکیب می‌گردید و در کامِ روح می‌شد، مریض بهبود می‌یافت. که، هرکس را طبیعتی خاص است و ساختمان متمایز. ملل مختلف، مزاج‌های گوناگونی دارند و هر آب و هوایی را اثر و خاصیّتی است و چون موسیقی ساخته‌ی روح و نفْس انسانی است، هر ملّت را موسیقی جداگانه‌یی می‌باشد که مطابق منطقه‌ی زیست و ساختمان آن قوم تغییر می‌کند. چنان‌که مشرقی را موسیقیِ مغربیان دلنشین نیست و سردسیری را آهنگ گرم‌سیری خوش نیاید. امّا جای شگفت و افسوس است که برخی به اصرار هر نوع موسیقی ملل مختلف را به غیر از موسیقی خود پذیرایند، چرا که آن را جلوه‌یی از فرهنگ و تمدّن مدرن می‌دانند، غافل از آن‌که اغلب نتیجه‌یی عکس به همراه داشته است.

مریض حصبه به نواختنِ نی معالجه می‌شود و همین دارو مثلاً برای مریض خفقان (اضطراب) مضرّ است. چنان‌که چون لشکر عرب به ایران مسلّط آمد، طَبلی یافتند که حُکمای ایران آن را برای دفع مرض قولنج تعبیه کرده بودند و هرکس به قولنج مبتلا می‌شد، آن طبل را می‌نواخت و این درد از وی دور می‌شد. امّا اگر دیگری آن صدا می‌شنود، به تفتیح (گشایش) مبتلا می‌شد. پس چون اعراب آن طبل بدیدند، شروع به نواختن کردند. لشکریان که آواز شنودند، به تفتیح مبتلا شدند و چون این عمل در نزد اعراب قبیح بود، رئیس لشکر غضبناک شده، آن طبل را از هم درید.

     چنان‌چه صنعتکاران مواد را به هر شکل که خواهند درمی‌آورند، موسیقی نیز قلب و روح بشر را با سرپنجه‌ی قادر خود تحوّلاتی می‌دهد. تپش قلب را با آهنگ‌های شیرینِ خود هماهنگ می‌کند و از این رو تأثیری شگرف در قلب و بدن می‌نماید.

پدید آمدنِ فن و علم موسیقی که از ذوق و قریحه‌ی بشر حکایت دارد، نه برای لهو و لعب بود، که چون دایره‌ی ذوقِ بشر وسعت گرفت، ذوق شعر و موسیقی که درحقیقت با آدمی بر این خاکدان پای نهاد، قوّت یافت و رفته‌رفته از آن فوایدی دیدند و نتایجی جستند تا کم‌کم بر اصولی صحیح قرار گرفت و بابی چند بر معرفت‌النّفس و طبّ بدنی بگشود؛ نه اینکه موسیقی برای مُحملی و رقص‌های آنچنانی پدید آمده باشد، چنان‌که امروز منظور اصلی مخترعین موسیقی از میان رفته، بر هر کوی آوازی ناساز و بر هر گذر آهنگی نارسا بلند است. و مردمانِ بی‌مقصودی با گوشِ فراخ و دهانِ باز به شنیدن آن مشغول‌اند، بسا کسا که از سپیده تا شام دل و جانشان به این اصواتِ انکر بربسته و هیچ نمی‌اندیشند که از این کار مقصود چیست؟

***

سخنْ بلند چو افتد، به وحی مقرون است                  اتاقـه‌ی سـرِ مصحف کلامِ مـوزون است

(صائب ‌تبریزی)

در گذشته چون قرآن‌ها خطّی بوده و به علّت گرانی و کمیابیِ نوشت‌افزار از قبیل پوستِ آتش‌داده یا کاغذ و مرکّب، با صرفِ هزینه و وقتِ زیاد، با دست نگاشته می‌شده است و بالطّبع همچون امروز به سهولت در دسترس همگان نبوده است. از این‌رو حُفّاظِ قرآن که می‌توانستند کلام‌الله را ازبَر بخوانند و اغلب از صدای خوش نیز بهره‌یی داشتند، در جامعه از عزّت و احترامِ بیشتری برخوردار بودند.

عبدالقادر مراغی ـ موسیقی‌دان بزرگ ـ (متولّد ۷۶۸ ش. / مراغه)، در کتاب «مقاصد‌الألحان» آورده: « ... والدم غیبی ... به حالِ این فقیرِ حقیر التفات و اهتمام تمام داشت. در انواع علوم تعلیم و ارشاد می‌فرمود، خصوصاً درین فن (موسیقی) ... و غرضِ آن حضرت از تعلیم بنده درین فن آن بود که: چون قرآن را حفظ کرده بودم، خواستند که معرفتِ نغمات طیّبه بدان ترنّم کنم و از سرِ وقوف باشد.»

شعرا و صاحب‌طبعان که با قرآن سروکار داشته‌اند از دیرباز متوجّه موزون  و موسیقایی بودن آیات قرآن شده و در این زمینه کارها آفریده‌اند از اقتباس و تحلیل و نقل و تضمین و غیر آن. اگر از برخی استثناعات شعرایی چون: فردسی و خیّام و فخرالدّین اسعدگرگانی و چند تن دیگر از بزرگان شیفته‌ی ایران باستان بگذریم، کمتر شاعران را می‌توان یافت که چنین تضمین‌ها و نقل‌‌هایی‌ از قرآن نداشته باشد. برخی چون: سنایی و عطّار و مولوی بیشتر و برخی چون حافظ، که خود حافظ قرآن بوده، کمتر!

     بنابه به تحقیقات استاد «م.امید»، بعضی از آیات قرآن‌کریم به تمامی یا قسمتی از آیه و یا دوسه آیه پشت سرهم موزون آمده‌اند و در وزن یا بحری یا مزاحف بحری از بحور عروضی می‌افتد چنانچه می‌توان از آیات آن مصراع‌هایی در بحرهای گوناگون استخراج نمود. مانند:

«لَن تنالوا البر حتّی تنفقوا ممّا تحبّون» (آل‌عمران/۹۲) بر وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن. که با بحر رَمل مثمّن فارسی منطبق است که شعرا نیز از آن‌ها بهره‌ها جسته‌اند. در تذکره‌ی لباب‌الألباب عوفی قطعه‌ی زیر به ابوالفرج رونی ـ معاصر مسعودسعدسلمان ـ نسبت داده شده است:

مال دادن جز به حق، اسراف دان                              اینک از قـرآن بخوان «لاتسرفوا»

از بــرای دیـن، همـه دنیــا بــده                               «لـن تنالــوا البــر حتّـی تنفقــوا»

و یا آیه‌ی اوّل سوره‌ی الفتح: «انّا فتحنا لک فتحاً مُبین» بر وزن: مستفعلن مستفعلن فاعلن (فاعلات).

ویا: اکثر النّاس لا یعلمون (سبا/۲۸)، بر وزن: فاعلاتن فعولن فعولن («افسانه»‌ی نیما‌یوشیج):

آن‌که پند و حکم گونه‌گونه گفت                           اکثـــر النّــاس لا یعلمـــون گفـت

(اخوان‌ثالث)

و یا آیه‌ی: «و یهدیک صراطاً مستقیما». (الفتح/۲)، بر وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن(مفاعیل)، در بحر هزج مسدّس، بر وزن «ویس‌ورامینِ» فخرالدّین‌اسعدگرگانی و «خسرو و شیرینِ» نظامی.

و ...

     صدای خوشی که از حنجره‌ی آدمی بیرون می‌آید، حتّی در نظر علمای شرع نیز پسندیده است. ایرانیان قبل از اسلام از موسیقی بی‌بهره نبودند. «گات»‌ها یا سرودهای مذهبی زرتشت با آهنگ موسیقی در موقع عبادت خوانده می‌شد. موسیقی ایران بود که به عربستان رفت و حتّی به آندلُس رسید؛ ولی چون در به‌کار بردن آن رعایت اعتدال نشد و شاید انواع مبتذلی هم پیدا کرد، اهل مذهب را به مخالفت واداشت. امّا آن را در اذان و مناجات و زیباخوانی قرآن و بعدها در تعزیه به‌کار بردند و کم‌کم موسیقی راه‌ها و شاخه‌هایی پیدا نمود ... امّا موسیقی پاک حتّی «دریچه‌یی است برای رهایی از ابتذال»، که بایست آن موسیقی پاک شناخته، حفظ و اشاعه گردد ... !

دین، اصولاً به همراه موسیقی میان مردم و به خصوص عامّه راه یافته است، از زندخوانیِ اوستا و مزامیر داود و اُرگ کلیساها تا اذانِ بلال؛ همه موسیقی را در خدمت دین الهی آورده‌اند.

گویند: عمربن‌خطّاب یک روز شمشیر برگرفت که برود و پیامبر(ص) را به قتل برساند که تازه دین خود را آشکار ساخته بود. سرِ راه، یکی به وی گفت: تو اوّل خواهر خود را که اسلام آورده، ادب کن، بعد به سراغ محمّد(ص) برو. از این طعنه، عمر راه کج کرد و به طرف خانه‌ی خواهر رفت. شوهر این زن ـ سعید بن زید ـ که اسلام آورده بود، داشت با صدای خوش قرآن ، پیشِ «خباب‌بن‌الأرْث» می‌آموخت. هر چند عمر سخت خشمگین بود و اوّل‌بار ضربتی بر خواهر زد، امّا از صدای گرمِ خواننده‌ی آیات و آهنگ طنین قرآن آن‌قدر تحت تأثیر قرار گرفت که بی‌اختیار ساکت شد و بر زمین نشست. خواهرش گفت: من و شوهرم اسلام آورده‌ایم. تو هرچه خواهی بکن. عمر گفت: باز هم قرآن برای من بخوانید. آن‌ها آیاتی از سوره‌ی طه بر وی خواندند. در عمر رقّتی سخت پدید آمد و گفت: می‌خواهم مسلمان شوم ...

مولانا در دفتر پنجم مثنوی، حکایت مؤذّنی زشت‌آواز را ذکر می‌کند که در آن تأثیر آواز را به صورت تمثیلی بیان می‌کند:

« بدآوازی که مصداقِ: اِنَّ أَنکَرَ الأَصواتِ لَصُوتُ الحَمیر، بود و سخت شیفته‌ی صوتِ خود، در محلّه‌ی کافران به گفتنِ اذان مشغول شد. وقتی مؤمنانِ مخلص صدای اذانِ او را شنیدند، شتابان نزد او رفتند و خواهش‌کنان او را گفتند: بیمِ آن داریم که اذانِ تو آن هم با این صدا، کفّارِ محلّه را بر ما بشوراند و فتنه‌ها انگیز. محض رضای خدا اذان مگو. امّا مؤذّن سرسختی ورزید و همچنان به اذان‌گویی ادامه داد. مؤمنان مترصّد آشوب و غوغای کافران بودند که ناگهان دیدند کافری با چهره‌یی خندان و سیمایی گشاده و هدایایی گران‌بها سراغ مؤذّن را می‌گیرد و می‌گوید: این مؤذّن خوش‌صدا کجاست؟! بدو گفتند: تو را با آن مؤذّن چه‌کار؟ گفت: دختری دارم که مدّت‌ها بود هوای مسلمانی به سرش زده بود و من از این بابت دچار اندوهی جانکاه شده بودم. نصیحت هیچ‌کس را نیز نمی‌پذیرفت، تا آن‌که این مؤذّن اذان خود را سرداد و برای همیشه مرا از غم و اندوهِ کُشنده رهانید! ماجرا از این قرار بود که وقتی صدای اذانِ او در معبد ما طنین افکند، دخترم گفت: این دیگر چه صدای ناهنجاری است که می‌شنوم؟ دخترِ دیگرم گفت: این صدای اذانِ مسلمانان است! دخترم باور نکرد و از دیگری پرسید. او نیز همان جواب را داد. همین‌که دخترم مطمئن شد که آن صدای زشت واقعاً بانگ اذانِ مسلمانان است، از مسلمانی دل‌سرد شد و اخگر ایمان به اسلام در کانونِ قلبش خموش گشت و از آن لحظه است که من آسوده گشته‌ام و از بارِ گرانِ غم و غصّه رها شده‌ام. به شکرانه‌ی این رهایی هدایایی به جناب مؤذّن تقدیم می‌دارم!

سعدی نیز در گلستان، باب چهارم، آورده:

یکی در مسجدِ سِنْجار به تطوّع بانگِ نماز گفتی به ادایی که مستمعان از او نفرت گرفتندی و صاحبِ مسجد امیری بود عادل، نیکوسیرت؛ نمی‌خواستش که دل‌آزرده شود. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنان‌اند قدیم، هریکی را پنج دینار می‌دهم، تو را دَه دینار بدهم تا جایی دیگر رَوی. بر این سخن اتّفاق افتاد و برفت. بعد از مدّتی به گذری پیشِ امیر بازآمد و گفت: ای امیر! بر من حیف کردی که به دَه دینار از آن بُقعه روان کردی، که این‌جا که رفته‌ام، بیست دینارم می‌دهند که جایی دیگر رَوَم و قبول نمی‌کنم. امیر بخندید و گفت: زینهار تا نستانی که به پنجاه دینار راضی گردند.

به تیشه کـس نخـراشد زِ رویِ خارا گِل                    چنان‌که بانگِ درشتِ تو می‌خراشد دِل

***

نا خوش‌آوازی به بانگِ بلند، قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مشاهره چندست؟ گفت: هیچ. گفت: پس چرا زحمتِ خود همی‌دهی؟ گفت: از بهرِ خدا می‌خوانم. گفت: از بهرِ خدا مخوان.

گر تو قرآن بدین نمط خوانی                   بِـبَــری  رونـــقِ  مسلمــانــی

 منابع:

* قرآن کریم.

* مثنوی معنوی.

* موسیقی در ادبیّات، طغرل طهماسبی، انتشارات رهام، چاپ اوّل، تهران، ۱۳۸۰.

* حریم سایه‌های سبز(مجموعه‌ی مقالات۲)، مهدی‌اخوان‌ثالث(م.امید)، زیر نظر مرتضی‌کاخی، نشر زمستان، چاپ اوّل، تهران، ۱۳۷۳.

* نای هفت‌بند، محمّدابراهیم باستانی‌پاریزی، نشر علم، چاپ اوّل، تهران، ۱۳۸۱.

* گلستان سعدی، به تصحیح دکتر غلام‌حسین یوسفی.

* عبدالقادر مراغی، طغرل طهماسبی، نشر آواي راد، چاپ اوّل، مراغه، ۱۳۸۷.


بر چسب: ,
موسيقي-و-دين موسيقي-و-دين موسيقي-و-دين موسيقي-و-دين موسيقي-و-دين امتیاز : 1677 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |